شایان شعبان در گفت‌و‌گو با «ایران» از نمایشگاه نوسقاخانه؛ تحقق یک رویا گفت

امتداد یک رویای ملی در هنر ایران

نمایشگاه «نوسقاخانه؛ تحقق یک رویا» ادامه بر نمایشگاه «سقاخانه؛ تولد یک رویا» که دو سال پیش با تمرکز بر هنرمندان بنیانگذار این جریان برگزار شده بود در گالری جاوید برگزار شد. در نمایشگاه آثار احسان ابراهیم‌نژاد، صادق ادهم، رضا بانگیز، صادق تیرافکن، مهرداد دفتری، نسیم ذوالفقار، نازی رضازاده، علیرضا روح‌الامینی، جعفر روحبخش، بهروز زیندشتی، یزدان سعدی، سیاوش سهرابی‌نیا، مسعود سهیلی‌نژاد، فرشید شفیعی، رضا عابدینی، قدرت‌الله عاقلی، لاله قائدامینی، امیر کبیرنژاد، پرویز کلانتری، علی مشهدی الاصل و دانیال ملانوروزی هنرمندانی هستند که در این نمایشگاه آثارشان به نمایش درآمد. شایان شعبان گردآورنده این نمایشگاه در گفت‌و‌گو با «ایران» درباره این نمایشگاه و وضعیت جریان هنر سقاخانه مطالبی را بیان کرد و به سؤالات اینطور پاسخ داد.

سعیده احسانی‌راد
گروه فرهنگی

عنوان نمایشگاه «نوسقاخانه» است. آیا این «نو» بودن صرفاً به معنای گذشت زمان و حضور نسل‌های جدید است یا به معنای بازخوانی و دگرگونی ماهوی در مؤلفه‌های بصری این جنبش است؟
نمایشگاه اولِ «سقاخانه: تولد یک رویا» بود؛ مبنی بر اینکه اگر تاریخ صد سال اخیر کشور را مطالعه کنید بالاخص در حوزه‌ هنرهای تجسمی زمانی که حکومت قاجار از بین می‌رود و پهلوی اول سر کار می‌آید روشنفکران، هنرمندان، جامعه‌ ایرانی و حتی نظام حاکم در تلاش بودند یک جنبش فرهنگی و هنری ملی را پایه‌گذاری کنند تا بعد از سال‌ها، هنرهای تجسمی به یک مکتب برسد. در این راستا، تلاش‌های مختلفی صورت گرفت که هیچ‌کدام به نتیجه‌ مورد نظر منتج نشد؛ شاید اولین تلاش‌ها مربوط به مدرسه صنایع قدیمه در زمان پهلوی اول باشد که آن‌طور که باید، به‌صورت مکتب شکل نگرفت.
در جریان هنر معاصر و هنر مدرن ایران، «انجمن خروس جنگی» پا گرفت، اما به دلیل نگاه‌های این انجمن که چپ بود و به دلیل عقاید سیاسی مختلفی که داشتند، مورد پسند حکومت واقع نشد. تا زمانی که به هنرمندان نسل بعد در اواخر دهه سی و چهل رسیدیم؛ در بینال سوم ایران، کریم امامی آثار آنها را دید و عنوان «سقاخانه» را به آن داد. آثاری که از یک آبشخور فرهنگی و هنری استفاده می‌کردند؛ هنرمندانی چون فرامرز پیل‌آرام، حسین زنده‌رودی، منصور قندریز و بهزاد گلپایگانی که برای اولین‌بار در بینال سوم تهران این عنوان به آنها اطلاق شد و بعدها هنرمندان دیگری چون پرویز تناولی، صادق تبریزی، ناصر اویسی و مسعود عربشاهی به این جرگه پیوستند.
درباره آن «تولد رویا» که گفتم، رویای جمعی در حافظه تاریخی ما این بود که بعد از سال‌ها یک مکتب ملی داشته باشیم. سقاخانه این اقبال را داشت که جدا از قشر روشنفکر، برای بطن جامعه هم قابل‌ فهم بود و حکومت هم از آن حمایت کرد. تا دهه چهل، هنرمندان بلافاصله از سقاخانه گذر کردند، اما نسلی شکل گرفت که ادامه‌دهنده‌ همان نسل هنرمندان سقاخانه بود؛ هنرمندانی که هم‌زمان با آنها کار می‌کردند، مثل رضا بانگیز، پرویز کلانتری و جعفر روحبخش، و نسل‌های بعدی که از المان‌های سنتی هنرمندان سقاخانه استفاده کردند مانند صادق تیرافکن. از هنرمندان داخلی نیز قدرت‌الله عاقلی و یزدان سعدی در این فضا کار کردند. تحقق یک رویا در نمایشگاه دوم به این دلیل است که این رویداد به حقیقت پیوست تا جریان هنر ایران معاصر، جریانی زنده و پویا تلقی شود تا بیان کند این جریان فقط به دهه چهل ختم نشد. حتی هنرمندان جدید ایرانی در داخل و خارج از کشور مانند علی مشهدی‌اصل که ساکن ایتالیاست، فرشاد شفیعی و دانیال ملانوروزی در هنر سقاخانه از یک آبشخور استفاده می‌کنند. همه اینها در کنار هم نشان می‌دهد که هنر معاصر ایران، جریانی زنده، پویا و ادامه‌دار است.

در بیانیه آمده است نمایشگاه به هنرمندانی پرداخته که «در سال‌های بعد در نسبت با سقاخانه بازشناخته شدند». معیار شما برای انتخاب این هنرمندان چه بوده است؟ مرز میان «تأثیرپذیری آگاهانه» و «همسویی ناخودآگاه» با این جنبش را چگونه در آثار انتخاب‌شده ترسیم کرده‌اید؟
چه در جریان هنرمندان سقاخانه مثل فرامرز پیل‌آرام، حسین زنده‌رودی، پرویز تناولی، منصور قندریز و عربشاهی و چه هنرمندان بعدی که ادامه‌دهنده این راه بودند، هیچ‌کدام زیر یک پرچم و مانیفست قرار نگرفتند که بخواهند این جریان را تبدیل به مکتب و مؤلفه‌ها را مشخص کنند. تنها کسی که درباره جنبش سقاخانه نمایشگاه کاملی گذاشت، کریم امامی در سال ۱۳۵۶ در موزه هنرهای معاصر بود، اما این هنرمندان هیچ‌وقت دور هم جمع نشدند تا مانیفستی ارائه دهند و تحت لوای آن کار کنند. به‌خاطر همین، هنرمندان سقاخانه را به سه دسته تقسیم می‌کنم: دسته‌ای مانند فرامرز پیل‌آرام، حسین زنده‌رودی و پرویز تناولی که از لحاظ فضای کاری و نگاه، به هم نزدیک‌ترند و انتزاعی‌تر هستند و پایه‌های اصلی جریان سقاخانه محسوب می‌شوند. دسته‌ای مانند صادق تبریزی، ناصر اویسی و ژاله طباطبایی که نگاهشان بسیار فیگوراتیوتر است و مرزی بین سقاخانه و قهوه‌خانه دارند، و دسته‌ای مانند منصور قندریز و مسعود عربشاهی که در دسته دیگری قرار می‌گیرند.
آن‌ها الزاماً از المان‌های شیعی استفاده نمی‌کردند و مسعود عربشاهی خودش را جزو مکتب سقاخانه‌ای نمی‌داند، چون نگاهش به المان‌های سنتی پیش از اسلام است؛ اما چون کریم امامی ایشان را به عنوان نفر اول اسم بردند، نمایشگاه را بر حسب گفته‌های ایشان پیش بردیم، اما در ارتباط با هنرمندان نسل جدید، آنها هم زیر یک مانیفست قرار نگرفتند؛ هرکدام مسیرهای زیستی خودشان را داشتند که به‌صورت خودآگاه یا ناخودآگاه تحت این جریان فکری قرار گرفتند و از آن الگوها برای خلق آثار جدیدشان استفاده کردند. باید از خود هنرمندان پرسید که چقدر نسبت به این موضوع آگاهانه یا ناآگاهانه برخورد می‌کنند، اما چون همه از یک آبشخور استفاده کردند، در دهه‌های مختلف و بعد از انقلاب تا به امروز، به‌عنوان نمایشگاه‌گردان این تشخیص را دادم که می‌توانند در این جریان قرار گیرند، چرا که هرکدام به نوعی ادامه‌دهنده این مسیر هستند و از این عنوان استفاده کردم. تنها کسی که آگاهانه‌تر از عنوان «نوسقاخانه» استفاده کرد، یعقوب سعدی بود که در تمام نمایشگاه‌های انفرادی‌اش این عنوان را در کارهای خودش استفاده کرده است.

نمایشگاه «تولد یک رویا» دو سال پیش برگزار شد. چه خلأهای پژوهشی یا هنری در آن نمایشگاه وجود داشت که شما را مجاب کرد «تحقق یک رویا» را به عنوان گام بعدی بردارید؟
کلاً در حوزه‌ پژوهش هنر متأسفانه خلأهای زیادی وجود دارد. اگر سقاخانه را به عنوان مهم‌ترین جریان هنر معاصر در نظر بگیریم، از جهات مختلف به آن پرداخته شده است، اما یک کتاب جامع درباره جریان سقاخانه وجود ندارد و این موضوع تنها در چند مقاله در مجلات بررسی شده است. مهم‌ترین انگیزه برای برپایی این نمایشگاه این بود که طی این سال‌ها، خوانش‌های متفاوت و گاه اشتباهی نسبت به سقاخانه رخ داده است که من سعی کردم در این نمایشگاه این کمبودها را جبران کنم؛ هم به لحاظ نمایش آثار و هم از نظر پژوهشی. برای مثال، طی سال‌هایی که سقاخانه شکل گرفته، تنها ۴ تا ۵ نمایشگاه تحت عنوان سقاخانه برگزار شده که عمدتاً از گنجینه موزه‌ها بوده یا نمایشگاهی در دبی. ایراد این نمایشگاه‌ها که در موزه هنرهای معاصر قبل و بعد از انقلاب یا در سعدآباد و نیاوران برگزار شد، این بود که دوره سقاخانه‌ای این هنرمندان ارائه نشده بود یا بعضاً از هنرمندانی مثل بهزاد گلپایگانی، چون کاری از آن دوره وجود نداشت، اثری هم ارائه نشد. در همین راستا تلاش کردم روایت تاریخی درست‌تری بیان شود. نمایشگاه «تولد یک رویا» به همه آن نگاه‌ها به جنبش سقاخانه پرداخت و آثار هنرمندان این جنبش را به نمایش گذاشت و شاید کامل‌ترین نمایشگاهی بود که تا به حال درباره این جریان برگزار شد.
چون فقدان پژوهشی در ارتباط با سقاخانه وجود داشت، تمام سعیم را کردم تا نمایشگاه حتماً با یک کاتالوگ پژوهشی و مفصل، در شأن جریان سقاخانه ارائه شود. نمایشگاه دوم نشانه ضعف نمایشگاه اول نیست، بلکه نشان‌دهنده امتداد آن جریان است؛ خواستیم عنوان کنیم جریان سقاخانه، جریانی پویا و زنده در هنر معاصر است. بعضی هنرمندان غیرایرانی هم بودند که از المان‌های جریان سقاخانه در هنرشان بهره بردند و به عنوان هنرمندان «نوسنت‌گرا» در ایران شناخته می‌شوند، اما به آن‌هایی که المان‌های شیعی در اثرشان بیشتر است، «هنر سقاخانه» اطلاق می‌کنیم. جریان هنر سقاخانه یک جنبش پویاست و طی ۶۰ سال گذشته، هنرمندان مختلفی از این مسیر ارتزاق کرده و آثار بدیعی را خلق کرده‌اند.