فارن پالیسی تحلیل کرد؛ آمریکا چگونه از جنگ با ایران خارج شود؟

ترامپ و هنر باخت آبرومندانه

آلیسون ماینر   
مدیر بخش خاورمیانه 
در شورای آتلانتیک
 

نیت سوانسون   
مدیر پروژه راهبرد ایران 
در شورای آتلانتیک
 

در حالی که واشنگتن و تهران برای دستیابی به یک آتش‌بس دیگر در حال ردوبدل کردن پیام هستند، دولت ترامپ باید فرضیات نادرستی را که از همان ابتدا آمریکا را وارد جنگی پرهزینه کرد، دوباره مورد بازبینی قرار دهد. این دولت بارها گرفتار «خطای هزینه ازدست‌رفته» شده است؛ یعنی به‌جای پذیرش شکست یک سیاست، صرفاً به‌دلیل هزینه‌هایی که تاکنون پرداخته، به ادامه آن اصرار کرده است. در برابر این شکست راهبردی، رئیس‌جمهوری دونالد ترامپ عمدتاً طوری رفتار کرده که گویی مشکل فقط به اندازه یا مدت زمان جنگ مربوط می‌شود. اما در واقع، هرچه جنگ ادامه یافته، قدرت چانه‌زنی آمریکا کاهش پیدا کرده و احتمالاً با مصرف شدن ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده و افزایش پیامدهای سیاسی داخلی، این قدرت باز هم کمتر خواهد شد.
با این حال، آمریکا هنوز فرصت دارد به شکلی از این درگیری خارج شود، اما این هدف تنها با امضای یک توافق شتاب‌زده برای کاهش قیمت بنزین پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، محقق نخواهد شد. دولت باید توافقی پایدارتر درباره تنگه هرمز تدوین کند. چنین توافقی مستلزم ارائه امتیازهای قابل‌توجه به ایران خواهد بود. 
در واشنگتن این باور نادرست وجود دارد که افزایش فشار می‌تواند ایران را به زانو درآورد. طی نزدیک به پنج دهه، ایالات متحده از هر نوع فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی که در اختیار داشته، برای وادار کردن ایران به پذیرش خواسته‌های خود استفاده کرده، اما این سیاست موفق نبوده است. فشار گاهی بر تصمیم‌گیری‌های ایران اثر گذاشته، اما تنها زمانی که با ابزارهای دیگری همراه بوده است. اگر ترامپ همچنان تصور کند که ایران سرانجام در برابر قدرت آمریکا تسلیم خواهد شد، شکست خواهد خورد.
تفاهمنامه (MOU) میان آمریکا و ایران ظاهراً این واقعیت را پذیرفته بود، اما با این حال به دو دلیل شکست خورد: اول اینکه جزئیات اهمیت دارند. ابهام موجود در بندهای ۴ و ۵، که به تنگه هرمز مربوط می‌شد، باعث شد آتش‌بس از همان ابتدا شکننده باشد و در نهایت نیز فروبپاشد.
دوم اینکه تصمیم‌گیری بیش از آنکه بر منافع راهبردی بلندمدت استوار باشد، تحت تأثیر برداشت‌ها و ملاحظات کوتاه‌مدت داخلی قرار دارد.
کلید دستیابی به هر توافق پایدار این است که هر دو طرف بتوانند ادعا کنند که پیروز شده‌اند. بهترین راه برای رسیدن به این هدف آن است که دو طرف بر دستاوردهای کوچک، مشخص و عملی تمرکز کنند. دو طرف می‌توانند با اصلاح برخی بخش‌های تفاهمنامه (MOU) به این اهداف دست یابند. ایالات متحده باید آماده باشد که حملات را متوقف کند، محاصره را پایان دهد و مجوز عمومی X را دوباره صادر کند؛ اقدامی از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا که فروش نفت ایران را مجاز می‌کند، بدون آنکه تاریخ مشخصی برای پایان اعتبار آن تعیین شود. این اقدام می‌تواند در ازای همکاری ایران درباره تنگه هرمز انجام گیرد. چنین اقدامی یک امتیاز اقتصادی مهم و نسبتاً دائمی برای ایران به شمار می‌رود.
به رسمیت شناختن نقش گسترش‌یافته ایران در تنگه هرمز، موضوعی پیچیده‌تر است. 
علاوه بر این، کاهش تحریم‌هایی که پیش‌تر به آن اشاره شد، از نظر اقتصادی برخی کمبودهای ایران را جبران خواهد کرد و در نتیجه، نیازی به دریافت عوارض یا هزینه از کشتی‌ها نخواهد بود.
برای ایالات متحده، مهم‌ترین مزیت چنین ترتیبی این خواهد بود که فوراً از چرخه تشدید تنش‌های جنگ خارج شود و در عین حال، ساختار کم‌هزینه‌تر و کم‌خطر‌تری برای مدیریت تنگه هرمز ایجاد کند. به‌جای آنکه اصل آزادی کشتیرانی تضعیف شود. یک توافق محدود درباره تنگه هرمز همچنین می‌تواند احتمال دستیابی به یک توافق هسته‌ای در آینده را افزایش دهد.
علاوه بر این، ایالات متحده باید به‌صورت آرام و به‌دور از هیاهوی رسانه‌ای با کشورهای خلیج‌فارس همکاری کند تا به آنها در تدوین یک راهبرد هماهنگ و مشترک برای تعامل با ایران در آینده کمک کند. واشنگتن معمولاً هرگونه تعامل کشورهای خلیج‌فارس با ایران را تهدیدی علیه منافع آمریکا تلقی می‌کند. اما واقعیت این است که این کشورها ناچارند در روابط خود با ایران تعادلی ظریف میان تعامل و بازدارندگی برقرار کنند. اگر آمریکا این واقعیت را نپذیرد، احتمال اینکه شرکای عرب خود به‌دنبال سیاست‌هایی بروند که با رویکرد واشنگتن در قبال ایران در تضاد باشد، بیشتر خواهد شد.
 واقعیت این است که اگر آمریکا می‌خواهد به راه‌حلی پایدار با ایران برسد، باید از نفوذ و ظرفیت شرکای خود در خاورمیانه، اروپا و آسیا نیز بهره بگیرد. در غیاب رهبری ایالات متحده، شرکای ایالات متحده به دنبال ایجاد جایگزین‌هایی هستند. یک دیپلمات ارشد اروپایی اخیراً به ما گفت که آنها در چند ماه گذشته تماس‌های بیشتری از رهبران خلیج فارس نسبت به دهه گذشته دریافت کرده‌اند. از آنجا که ایالات متحده در تأمین امنیت تنگه هرمز شکست خورده است، بریتانیا و فرانسه یک ابتکار دریایی را بدون حضور واشنگتن مطرح کرده‌اند. در این خصوص کشورهای خلیج فارس نیز در حال حرکت هستند، مثلا عربستان سعودی اخیراً گفت‌وگوی امنیتی منطقه‌ای با ایران را پیشنهاد داده و در حال بررسی همکاری عمیق‌تر با پاکستان است.
 اما برای انجام این کار، آن هم در شرایطی که اعتبار آمریکا به پایین‌ترین سطح خود رسیده و برتری و نفوذ آن بیش از گذشته با چالش روبه‌رو شده است، واشنگتن باید از عادت خود به تحمیل دیدگاه و سیاستش بر دیگران دست بردارد و در عوض، برای ایجاد یک اجماع و رویکرد مشترک تلاش کند.
برخی از حامیان جنگ با ایران ممکن است اجرای چنین طرحی را که بر اهداف کوچک، واقع‌بینانه و دست‌یافتنی استوار است به منزله شکست تلقی کنند، اما ترامپ نباید چنین نگاهی داشته باشد. اگر او به این جنگ پایان دهد، از گرفتار شدن در همان دامی جلوگیری خواهد کرد که پیش‌تر ایالات متحده را در جنگ‌های ویتنام، عراق و افغانستان گرفتار کرد. او می‌تواند به دستاوردهای اقتصادی واقعی دست یابد، متحدان آمریکا را تقویت کند و در عین حال، راه را برای توافق‌های بزرگ‌تر در آینده باز نگه دارد و شاید مهم‌تر از همه، به شیوه‌ای که کاملاً با شخصیت سیاسی ترامپ سازگار است، می‌تواند ادعا کند که برداشت‌های رایج و تفکر متعارف، سیاست آمریکا را به بیراهه کشاندند و او بود که جرأت تغییر مسیر را داشت، در حالی که دیگران حاضر به انجام چنین کاری نبودند.
منبع:Foreign Policy 

 

برش

تحلیل تلگراف نشان می‌دهد هزینه جنگ ایران برای اقتصاد آمریکا تا ۱۵۱ میلیارد دلار رسیده است
زمانی که دونالد ترامپ در ۲۸ فوریه جنگ علیه ایران را آغاز کرد، پیش‌بینی کرده بود که این عملیات «چهار تا پنج هفته» بیشتر طول نخواهد کشید. اکنون، پنج ماه بعد، جنگ علیه ایران همچنان ادامه دارد و بار مالی آن روزبه‌روز بیشتر بر دوش مالیات‌دهندگان آمریکایی سنگینی می‌کند.
پیت هگست، وزیر دفاع ایالات‌متحده، اذعان کرده است که این جنگ تاکنون دست‌کم ۳۷.۵ میلیارد دلار برای دولت آمریکا هزینه داشته و هشدار داده که بودجه پنتاگون رو به پایان است. با این حال، کارشناسان معتقدند هزینه واقعی این جنگ به‌مراتب بیشتر از این رقم است و پیامدهای آن برای اقتصاد آمریکا بسیار سنگین‌تر از آن چیزی خواهد بود که در ابتدا تصور می‌شد.
لیندا جی. بیلمز، استاد دانشگاه هاروارد و از برجسته‌ترین متخصصان آمریکایی در حوزه اقتصاد جنگ، می‌گوید: «رقم ۳۷.۵ میلیارد دلار را باید فقط نوک کوه یخ دانست. بیشتر اعضای کنگره این رقم را چندان جدی نمی‌گیرند.»
پروفسور بیلمز، که دو کتاب درباره هزینه‌های جنگ عراق نوشته است، می‌گوید: «رقمی که هگست اعلام کرده، به‌طور کامل هزینه‌های میان‌مدت و بلندمدت این جنگ را نادیده گرفته است.»  براساس تحلیلی که روزنامه تلگراف انجام داده، تا ۲۴ ژوئیه، هزینه واقعی جنگ ایران برای اقتصاد آمریکا به ۱۵۱.۳ میلیارد دلار رسیده است. اگر جنگ با همین شدت و روند کنونی ادامه یابد، این رقم تا پایان سال به ۳۱۱.۳ میلیارد دلار خواهد رسید. پیامدهای این جنگ هم‌اکنون نیز به مصرف‌کنندگان منتقل شده است. قیمت بنزین ۲۱.۷ درصد بیشتر از سطحی است که در صورت وقوع نیافتن این درگیری انتظار می‌رفت و قیمت گازوئیل نیز ۳۶.۷ درصد بالاتر از حالتی است که بدون این جنگ می‌بود. از زمان آغاز جنگ، قیمت نفت خام برنت نوسانات شدیدی را تجربه کرده است؛ به‌گونه‌ای که بارها از مرز ۱۰۰ دلار برای هر بشکه فراتر رفته و سپس دوباره تا محدوده ۶۰ دلار سقوط کرده است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هشتاد و هشت
 - شماره نه هزار و هشتاد و هشت - ۱۰ مرداد ۱۴۰۵