سیدجواد صالحی، استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران در گفتوگو با «ایران» بر ضرورت تلفیق قدرت و مذاکره تأکید دارد
میدان، ضامن مذاکره است نه جایگزین آن
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی - در هر دو سوی منازعه، منطق بازدارندگی نظامی با ضرورت گفتوگو در رقابت است و همین تعارض آینده روابط را در هالهای از ابهام فرو برده است. حالا در وضعیت کنونی منازعه ایران و ایالات متحده این مسأله مطرح است که آیا دو طرف خواهند توانست از چرخه فرساینده بحران و تقابل عبور کنند و وضعیت میدان میتواند به پیشبرد دیپلماسی بینجامد یا نه. سیدجواد صالحی، استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران در گفتوگو با «ایران» با رد دوگانه میدان یا دیپلماسی تأکید میکند که بازدارندگی و مذاکره در امتداد یکدیگر قرار دارند و تأمین منافع ملی مستلزم بهرهگیری همزمان از هر دو ابزار، متناسب با شرایط و تحولات است. او با تأکید بر اینکه مذاکرات، تنها مسیر واقعبینانه برای مدیریت بحران است، تحقق هرگونه توافق پایدار را مستلزم غلبه بر موانع متعدد داخلی و منطقهای میداند و معتقد است مخالفت بازیگرانی مانند رژیم اسرائیل، روند دیپلماسی را با پیچیدگیهای بیشتری مواجه کرده است.
با توجه به اینکه یکی از اهداف اعلامی طرف مقابل از آغاز این جنگ، تضعیف توان بازدارندگی ایران بود، اکنون و با گذشت این تحولات، برخی تحلیلگران معتقدند نتیجه معکوسی حاصل شده و این درگیری، به تقویت و تثبیت مؤلفههای بازدارندگی ایران انجامیده است. از سوی دیگر، نقش تنگه هرمز نیز بیش از گذشته در معادلات امنیتی و ژئوپلتیکی منطقه مورد توجه قرار گرفته است. ارزیابی شما از این وضعیت چیست؟ آیا میتوان گفت این تحولات، جایگاه تنگه هرمز را بهعنوان یکی از اهرمهای راهبردی ایران در معادلات منطقهای برجستهتر
کرده است؟
الگوی امنیت ملی ایران پس از انقلاب بهگونهای شکل گرفت که کشور در برابر مداخله خارجی، تلاش برای تغییر نظام سیاسی یا تجزیه سرزمینی از ظرفیت بازدارندگی مؤثر برخوردار باشد. در همین چارچوب، ایران با وجود تحریمها و محدودیتهای فناوری، توانست با اتکا به توانمندیهای بومی، ساختار دفاعی و بازدارندگی خود را توسعه دهد.
این بازدارندگی بر دو محور استوار بود؛ اول، راهبردهای دفاعی نامتقارن که نمود آن را میتوان در محور مقاومت مشاهده کرد و دوم، توسعه توانمندیهای موشکی و پهپادی. این رویکرد نیز ریشه در تجربه جنگ تحمیلی و محدودیتهای ناشی از تحریمهای تسلیحاتی داشت که ضرورت اتکا به توانمندیهای بومی را بیش از پیش آشکار ساخت. این موضوع را در جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و همچنین جنگ سوم آمریکا علیه ایران بهروشنی مشاهده کردیم. هرچند طرف مقابل با تکیه بر غافلگیری و برتری در حوزه تسلیحات هوایی وارد میدان شد و تصور میکرد میتواند پروژه تغییر رژیم را دنبال کند، اما توانمندی موشکی و پهپادی ایران این محاسبات را بر هم زد. از این رو، بازدارندگی هم بهعنوان یک ضرورت راهبردی و هم یک توانمندی بومی مانع از دستیابی دشمنان به اهدافشان شد؛ موضوعی که به گفته بسیاری از متخصصان روابط بینالملل و تحلیلگران نظامی نیز قابل تأیید است.
پس از تجربه بحرانهای اخیر و در پی نقض تفاهمنامه، دو رویکرد در فضای تحلیلی بیش از گذشته مطرح شده است. یک دیدگاه بر این باور است که در شرایط کنونی، باید تمرکز اصلی بر تقویت مؤلفههای میدانی و افزایش قدرت بازدارندگی نظامی باشد و دیپلماسی در چنین شرایطی کارآمدی چندانی ندارد. در مقابل، دیدگاه دیگری معتقد است که در نهایت، راهحل پایدار برای مدیریت بحرانها از مسیر مذاکره و دیپلماسی میگذرد. به نظر شما، در شرایط فعلی کدام رویکرد باید در اولویت قرار گیرد؟
تفکیک میان دیپلماسی و میدان یا جدا دانستن مذاکره از مقاومت یک خطای فاحش تحلیلی است. این دو در واقع دو روی یک سکه هستند. در نظام بینالملل، کشورها برای صیانت از منافع و ارزشهای حیاتی خود، هم به قدرت و بازدارندگی تکیه میکنند و هم از دیپلماسی و مذاکره برای مدیریت تهدیدها، کاهش هزینهها و جلوگیری از شکلگیری ائتلافهای رقیب بهره میگیرند. از همین رو، قدرت امنیت را تأمین میکند و مذاکره، این قدرت را به دستاوردهای سیاسی و حقوقی تبدیل میسازد؛ بویژه در شرایطی که کشور با فشارهای منطقهای و چالشهای اقتصادی روبهرو است.
بر این اساس از یک سو باید با اتکا به قدرت از اهداف ملی، منافع حیاتی و یکپارچگی ملی صیانت و از سوی دیگر از طریق مذاکره برای کاهش هزینهها و عبور از شرایط موجود تلاش کرد. بنابراین، اینکه صرفاً بر میدان یا صرفاً بر مذاکره تأکید شود، نوعی سادهسازی مسأله است.
در نظام بینالملل، همه کشورها از ابرقدرتها تا قدرتهای ضعیف بهطور همزمان از هر دو ابزار بهره میگیرند و متناسب با شرایط، وزن و کارکرد هر یک را تنظیم میکنند. جمهوری اسلامی ایران نیز در کنار صیانت از منافع ملی و مقابله با زیادهخواهی دشمنان، از ظرفیت مذاکره برای کاهش هزینهها و تأمین منافع و بقای ملی بهره میبرد.
مذاکره در مقاطع مختلف میتواند کارکردهای متفاوتی داشته باشد؛ از مدیریت و به تعویق انداختن بحران گرفته تا تثبیت دستاوردهای میدانی و جلوگیری از شکلگیری ائتلافهای بینالمللی علیه یک کشور. از این رو، باید تحولات را بهدقت رصد کرد و از ارائه نسخههای ثابت و از پیش تعیینشده پرهیز کرد؛ چراکه شرایط همواره در حال تغییر است و سیاستها نیز باید متناسب با آن تنظیم شوند. بر همین اساس، قدرت و مذاکره دو مؤلفه مکمل هستند و باید در امتداد یکدیگر مورد توجه قرار گیرند.
در روزهای اخیر، نشانههایی از افزایش تحرکات دیپلماتیک و فعالتر شدن نقش برخی میانجیها مشاهده میشود. شاید زمینه برای آغاز دور تازهای از مذاکرات در حال فراهم شدن باشد. از سوی دیگر، رژیم اسرائیل همچنان بر تشدید تنشها و جلوگیری از پیشرفت روندهای دیپلماتیک اصرار دارد و در همین چارچوب نیز رایزنیهای خود با ایالات متحده را دنبال میکند. با در نظر گرفتن این مجموعه تحولات، ارزیابی شما از چشمانداز دیپلماسی چیست؟ آیا میتوان به شکلگیری دور جدیدی از مذاکرات و دستیابی به نتایجی مؤثر امیدوار بود؟
تردیدی نیست که رژیم اسرائیل مخالف هرگونه پیشرفت در مسیر مذاکرات است و از ناکامی هر توافق یا تفاهمی بیش از دیگر بازیگران استقبال میکند. ایران با ایالات متحده و بهطور کلی با غرب اختلافات بنیادینی دارد که طی سالها انباشته شده، ریشهدار و تا حد زیادی مبتنی بر نوعی سوءتفاهم تاریخی است؛ از این رو، طبیعتاً در کوتاهمدت قابل حلوفصل نیست. همین پیشینه، همراه با تجربههایی مانند برجام، جنگ ایران و عراق، سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی وینسنس و حملات به تأسیسات نفتی موجب شده هر دو طرف بویژه ایران با بدبینی به روند مذاکرات نگاه کنند. مذاکرات، راهکاری مقطعی برای رسیدن به یک توافق پایدار است اما چنین توافقی به طور طبیعی در کوتاهمدت حاصل نخواهد شد. ورودیهای آشوبساز نیز بسیار متعدد هستند؛ چه در سطح داخلی و چه در سطح بازیگران منطقهای که حلوفصل اختلافات ایران و آمریکا میتواند بر وزن و جایگاه ژئوپلتیکی آنان اثر بگذارد. از همین رو، برخی از این بازیگران یا همراهی لازم را با این روند ندارند، یا با تردید به آن مینگرند و یا از طریق فشار و لابی تلاش میکنند روند مذاکرات را با مانع مواجه کرده یا دستکم نتایج آن را ناپایدار جلوه دهند.
با این حال نه ایالات متحده آمریکا آمادگی و توان ورود به یک جنگ فراگیر و طولانیمدت را دارد و نه ایران چنین مسیری را دنبال میکند. ایران نیز مادامی که مورد تعرض قرار نگیرد، به دنبال چنین سناریویی نیست و آنچه مطرح میکند، عمدتاً در چارچوب منطق بازدارندگی قابل تحلیل است.
بر همین اساس، از نظر من مذاکره یک ضرورت است و راهحلی غیر از آن وجود ندارد. با این حال عوامل و متغیرهای آشوبساز همچنان فعال هستند و میتوانند بر روند و سرنوشت این مذاکرات اثرگذار باشند.
برخی معتقدند واشنگتن وارد چرخهای از «تنش، مذاکره، توقف موقت و سپس بازگشت به تنش» شده است. از نظر شما ایالات متحده از اراده سیاسی لازم برای حلوفصل دیپلماتیک این بحران برخوردار است یا آنکه ترجیح میدهد تنشها را در قالب یک روند فرسایشی مدیریت کند؟
در حال حاضر نمیتوان پاسخ قطعی و مشخصی به این پرسش داد. هم در ایران و هم در غرب با طیفی از دیدگاهها و ادراکات متفاوت مواجه هستیم. همانگونه که در ایران گروهی با تأکید بر بیاعتمادی بر مقاومت اصرار دارند و گروهی دیگر بر ضرورت مذاکره تأکید میکنند، در غرب نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. در میان جریانهای سیاسی و فکری غرب، عدهای معتقدند باید به سمت حلوفصل اختلافات حرکت کرد و ایران که برهمزننده نظم موجود است، باید از طریق تحریمها و فشارهای اقتصادی مهار شود. طیف دیگری نیز معتقد است تجربه ۴۷ سال گذشته نشان داده که تعامل با ایران ممکن نیست و باید به سمت تغییر رژیم حرکت کرد. بسته به شرایط و اینکه کدامیک از این جریانها در موقعیت تأثیرگذاری بیشتری قرار داشته باشند، جهتگیری سیاست آمریکا نیز متفاوت خواهد بود. در دورههای گذشته، با وجود این اختلافنظرها چارچوبهای تصمیمگیری تا حدی روشنتر و قابل پیشبینیتر بود اما با روی کار آمدن دونالد ترامپ و ویژگیهای شخصیتی، رفتار غیرقابل پیشبینی و رویکرد بیثبات او این معادلات تا حد زیادی دستخوش تغییر شده است. به همین دلیل، درباره سیاست ایالات متحده نیز نمیتوان با قطعیت سخن گفت.
با این حال، تحلیل شخصی من این است که ترامپ تلاش میکند از طریق اعمال فشارهای نظامی و استفاده از ابزارهای سخت، بویژه در موضوع هستهای به دستاوردی دست یابد که بتواند آن را بهعنوان موفقیتی بزرگتر از اقدامات دولتهای اوباما و بایدن، از جمله برجام، معرفی کند. به نظر میرسد او به کمتر از چنین دستاوردی رضایت نخواهد داد.
در مقابل، اینکه ایران با توجه به ملاحظات مربوط به مصلحت و بقای ملی چه تصمیمی اتخاذ خواهد کرد، موضوعی است که بیش از هر چیز به روند تحولات آینده و به مجموعهای از متغیرهای تأثیرگذار وابسته است. از این رو، به نظر من باید با احتیاط درباره آینده سخن گفت و از ارائه پیشبینیهای قطعی پرهیز کرد.

