سایه‌روشن دژی تاریخی

نگاهی به کتاب‌های قلاع اسماعیلیه در رشته‌کوه‌های البرز و میمون‌دژ الموت

مونا محمدنژاد
روزنامه‌نگار

ثبت چشم‌انداز فرهنگی الموت در فهرست میراث جهانی یونسکو، فراتر از یک رویداد رسمی، دعوتی است به بازخوانی لایه‌های پنهان تاریخ، جغرافیا و معماری دفاعی ایران. در نوشته پیش‌ رو، با تمرکز بر دو اثر مرجع و جریان‌ساز پژوهشی، یعنی کتاب «قلاع اسماعیلیه در رشته‌کوه‌های البرز» اثر دکتر منوچهر ستوده و «میمون ‌دژ الموت» نوشته عنایت‌الله مجیدی، نسبت میان متن‌های جغرافیای تاریخی و واقعیت میدانی دژهای البرز بازخوانی شده است.
 
الموت در خوانش تاریخی و جغرافیایی ستوده
در روزگاری که قلعه الموت و چشم‌انداز پیرامونی آن بار دیگر در کانون توجه تاریخی و فرهنگی قرار گرفته، بازخوانی کتاب «قلاع اسماعیلیه در رشته‌کوه‌های البرز» اثر زنده‌یاد دکتر منوچهر ستوده ضرورتی جدی می‌یابد. این اثر از مهم‌ترین پژوهش‌های کلاسیک درباره تاریخ، جغرافیا و میراث اسماعیلیه در ایران است؛ کتابی که تنها به معرفی یک دژ بسنده نمی‌کند، بلکه شبکه‌ای از مکان‌ها، راه‌ها، دژها و مناسبات تاریخی را در پهنه البرز پیش چشم خواننده می‌گذارد.
ستوده در این کتاب، به‌ویژه در بخش دوم، پس از بیان توصیفاتی از ابنیه و قلاع فلات ایران، به سراغ قلاع اسماعیلیه در البرزکوه می‌رود. او ابتدا دژهای طارم و رودبار را بررسی می‌کند و سپس به نواحی الموت می‌رسد. در این بخش، نویسنده تنها به ثبت نام مکان‌ها اکتفا نمی‌کند، بلکه با دقتی جغرافیایی و تاریخی، جایگاه الموت را می‌سنجد؛ از موقعیت طبیعی آن سخن می‌گوید، به آثار قدما و سفرنامه‌نویسان ارجاع می‌دهد و سپس به وجه تسمیه قلعه می‌پردازد. این روش، کتاب را از یک گزارش توصیفی ساده فراتر می‌برد و آن را به متنی پژوهشی و مرجع بدل می‌کند. در ادامه، ستوده تاریخ قلعه را به‌تفصیل دنبال می‌کند و بنای آن را، بر پایه اسناد و شواهدی که نقل می‌کند، در اوایل قرن چهارم هجری یا حتی پیش‌تر می‌داند. پس از آن، به تاریخ اسماعیلیه و دوره حکمرانی آنان بر این دژ و دیگر دژهای وابسته به آن می‌پردازد؛ از جنگ و گریزها، مقاومت‌ها و سرانجام سقوط قلاع به دست مغولان سخن می‌گوید و بعد، به روزگار صفویان می‌رسد؛ زمانی که قلعه، به تعبیر او، به زندانی سیاسی تبدیل شده و از آن با عنوانی درخور تأمل یاد می‌کند: «زندان فراموشان».
ستوده سپس از خود قلعه و فضای پیرامون آن سخن می‌گوید؛ جایی که نگاه او از تاریخ سیاسی به جغرافیای زیسته و ملموس منطقه گسترش می‌یابد. او می‌نویسد: «قلعه الموت در ۵۰۰ متری شمال‌شرقی آبادی گازرخان است.» سپس از آب منطقه، کشاورزی و بافت روستایی آن می‌گذرد و به بنایی در جنوب قبرستان اشاره می‌کند: بنایی مربع‌مستطیل، ساخته‌شده از سنگ سیاه و گچ، با دو بخش مجزا. ستوده متن کتیبه را نیز نقل می‌کند و از تجدید بنای مسجد در زمان سلطان العادل سید رکابزن کیا ابن سید المغفور شمس ‌الدنیا و الدین محمد الحسینی یاد می‌کند. این دقت در ثبت جزئیات، از ویژگی‌های برجسته کتاب است.
در ادامه، او به معماری بنا و موقعیت طبیعی قلعه می‌پردازد و می‌نویسد قلعه الموت بر سر کوهی قرار دارد که اطراف آن پرتگاه‌های عظیم و بریدگی‌های عجیب دارد. این توصیف، هم قدرت دفاعی قلعه را روشن می‌کند و هم نسبت آن را با طبیعت سخت‌گذر البرز آشکار می‌سازد. اهمیت این کتاب فقط در موضوع آن نیست، بلکه در شیوه شکل‌گیری آن نیز هست.  همان‌گونه که در روایت زندگی پژوهشی ستوده آمده، او با روحیه کوهنوردی که از جوانی با او همراه بود، پایه این پژوهش را می‌ریزد و مسیر تهران تا الموت را پای پیاده می‌پیماید. اندازه‌گیری‌های دقیق، مشاهده مستقیم و تکیه بر پژوهشی هوشمندانه، به کتاب او اعتباری ویژه می‌بخشد.
 
جست‌وجوی هویت و جایگاه دقیق میمون‌دژ
ثبت الموت در فهرست میراث جهانی یونسکو، فقط ثبت یک پهنه جغرافیایی نیست؛ ثبت لایه‌ای از حافظه تاریخی ایران است: جایی که سنگ، روایت، سیاست، آیین و اسطوره در هم تنیده‌اند. در چنین زمینه‌ای، بازخوانی کتاب «میمون‌دژ الموت» نوشته عنایت‌الله مجیدی (انتشارات: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار) فرصتی است برای نزدیک‌شدن به یکی از مهم‌ترین و رازآلودترین کانون‌های تاریخ ایران اما این‌بار از مسیر یک مسأله حل‌نشده در تاریخ‌نگاری و جغرافیای تاریخی.
کتاب حاضر پژوهشی است درباره نام‌ها، پیشینه تاریخی و محل دقیق میمون‌دژ در منطقه الموت؛ دژی که جایگاه آن همواره از مباحث مهم و حل‌نشده در تاریخ این ناحیه بوده است. نویسنده با بررسی متون کهن و نیز با اتکا به تحقیقات میدانی ۷ ‌ساله می‌کوشد پرده از این معما بردارد و مکان دقیق میمون‌دژ را به دست دهد؛ در نتیجه، با اثری روبه‌رو هستیم که دغدغه اصلی‌اش یافتن هویت و جایگاه یک دژ در شبکه روایت‌های تاریخی است.
کتاب از همان آغاز، مخاطب را در فضای پرتنش تاریخ الموت قرار می‌دهد: در ابتدای اثر تصاویری نقاشی‌شده از حمله مغولان به الموت آمده و سپس تصاویر عکسبرداری ‌شده از کوه‌های مجاور، برخی آثار به‌جامانده و خود قلعه قرار می‌گیرد. تصاویری نیز در انتهای کتاب از این پهنه به نمایش گذاشته شده است؛ گویی متن و تصویر، همزمان دو کارکرد را پیش می‌برند: بازسازی فضای تاریخی و نزدیک‌کردن خواننده به نشانه‌های عینی.
در پیشگفتار کتاب که به قلم استاد منوچهر ستوده نوشته شده، به زمینه کلان‌تر شکل‌گیری قلاع پرداخته می‌شود: تلاطم‌های سیاسی، رفت‌وآمد لشکریان در فلات ایران و ناامنی‌های پی‌درپی، مردمان را به زیست در شهرها و آبادی‌هایی با چهره قلعه‌مانند سوق داد؛ و این قلاع برای بقا، معماری و منطق دفاعی خاص خود را می‌طلبیدند. این نگاه، کتاب را از سطح یک بحث موضعی فراتر می‌برد و «قلعه» را به‌مثابه پاسخی تاریخی به ناامنی ساختاری توضیح می‌دهد.
مجیدی در دیباچه، صورت‌بندی دقیق مسأله را نشان می‌دهد و اختلاف‌نظرهای جدی پژوهشگران را پیش چشم می‌گذارد: ازجمله به این اشاره می‌کند که پیتر ویلی، محقق نامدار انگلیسی، به اعتبار تحقیقات خود در سه سفر به الموت، غار شمس‌کلایه نزدیک معلم‌کلایه را میمون‌دژ گمشده دانسته است؛ و در مقابل، منوچهر ستوده قلعه نویزر شاه را بر فراز کوه‌های گرمارود و سراج‌محله الموت به‌عنوان میمون‌دژ معرفی کرده است. همین اختلاف‌نظرها نشان می‌دهد چرا میمون‌دژ هنوز هم یک گره پژوهشی است.
پس از طرح مسأله، نویسنده به نام‌ها و سابقه میمون‌دژ می‌پردازد و دیدگاه مورخان را درباره تاریخ بنای قلعه مرور می‌کند؛ سپس تاریخ این دژ را روایت کرده و از آغاز ساخت آن در زمان حسن صباح تا دوره کیا بزرگ امید را دنبال می‌کند. در این مسیر، نویسنده نشان می‌دهد توجه جدی به میمون‌دژ به زمانی گره می‌خورد که اسماعیلیه رو به ضعف می‌رود و خبر حمله‌های مغولان در سرزمین‌های اسلامی و ایران می‌پیچد؛ در چنین موقعیتی، بحث انتقال کرسی اسماعیلیان به میمون‌دژ معنا و فوریت پیدا می‌کند.
مجیدی سپس راه‌های حمله به میمون‌دژ را برمی‌شمارد، از حاکمان و روند تاریخی دژ سخن می‌گوید و راه‌های دسترسی را نیز توضیح می‌دهد؛ راه‌هایی که به روایت او بسیار صعب‌العبور بوده‌اند. در ادامه به اردوگاه مغولان در الموت و رودبار اشاره می‌کند و دوباره به محور اصلی بازمی‌گردد: یافتن محل دقیق میمون‌دژ. در این بخش، با رجوع به متون پیشین و نشانه‌های پراکنده، مجموعه‌ای از ارجاعات و قرائن کنار هم چیده می‌شود تا مسأله جایگاه از حد گمانه‌زنی بیرون بیاید و صورت استدلالی پیدا کند.
نکته مهم در شیوه بحث نویسنده این است که برای تعیین هویت میمون‌دژ، ناچار است نسبت آن را با قلاع مختلف به‌ویژه قلعه الموت روشن کند. او در میانه بحث، با پرداختن به قلعه الموت و انطباق خصوصیات و نشانه‌ها، نتیجه می‌گیرد که میمون‌دژ نمی‌تواند همان قلعه الموت باشد. یکی از قرائن کلیدی او در این تفکیک، استناد به گزارش جوینی در «تاریخ جهانگشا» است؛ آنجا که می‌نویسد: «پس از فتح میمون دژ و برپایی ۹ روز جشن به مناسبت فتح آن قلعه در شهرک الموت، هلاکو حمله به قلعه الموت را آغاز کرد.» این عبارت، اگر مبنا قرار گیرد، به‌روشنی نشان می‌دهد میان فتح میمون‌دژ و حمله به قلعه الموت تفکیک وجود دارد.
در پایان نیز کتاب با ارائه عکس‌هایی از موضوع، دوباره بر پیوند متن و سند تصویری تأکید می‌کند. به همین دلیل است که «میمون‌دژ الموت» را می‌توان از جمله کتاب‌هایی دانست که به درد اکنونِ ما می‌خورند: اکنونی که در آن، ثبت جهانی الموت باید به مطالعات جدی‌تر، روایت دقیق‌تر و حفاظت عاقلانه‌تر منجر شود. اگر یونسکو به ارزش جهانی یک مکان گواهی می‌دهد، کتاب‌هایی از این جنس‌اند که به آن مکان عمق تفسیری می‌دهند و به جای مصرف توریستی تاریخ، امکان فهم تاریخی را فراهم می‌کنند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • اندیشه - ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هشتاد و هفت
 - شماره نه هزار و هشتاد و هفت - ۰۸ مرداد ۱۴۰۵