قلعههای باشکوه
به بهانه ثبت جهانی قلعه الموت نگاهی داریم به کتاب آشیانه عقاب پیتر ویلی که در آن به معرفی قلعههای اسماعیلی در ایران و سوریه پرداخته است
سمیرا قزوینی
روزنامهنگار
قلعه الموت و استحکامات وابسته به آن، ۴ مرداد در جریان چهلوهشتمین نشست کمیته میراث جهانی یونسکو در شهر بوسان کرهجنوبی، در فهرست میراث جهانی این سازمان به ثبت رسید. ثبت جهانی الموت به عنوان سیامین اثر فرهنگی ملموس ایران شامل مجموعهای زنجیرهای از ۷ قلعه و استحکام تاریخی شامل الموت، لمسر، نویزر شاه، شمسکلایه، قسطینلار، شیرکوه و ایلان است. این شبکه دفاعی در درههای الموت شرقی و غربی و دامنههای جنوبی البرز قرار دارد. تا پیش از این، قلعه الموت و دیگر قلعههای مربوط به اسماعیلیان ایران عمدتاً در محافل دانشگاهی و بین علاقهمندان به تاریخ و بویژه پژوهشگران تاریخ اسماعیلیه شناخته شده بود، اما اکنون با ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو، این مجموعه به عنوان اثری با «ارزش برجسته جهانی» به رسمیت شناخته شده است. ثبت جهانی این مجموعه در وهله اول نتیجه مستقیم کاوشهای باستانشناسی ۲۵ سال اخیر به سرپرستی حمیده چوبک است. چوبک از سال ۱۳۸۰ تا امروز مدیریت پایگاه الموت و سرپرستی ۱۴ فصل کاوش در این منطقه را بر عهده داشته است. اما این ثبت جهانی علاوه بر کاوشهای ۲۵ سال گذشته نتیجه فعالیتها و تحقیقات پژوهشگران و کاوشگرانی است که در چند دهه اخیر بخشی از تحقیقات و اقدامات خود را به این موضوع معطوف کرده بودند. پیتر ویلی، یکی از صاحبنظران بینالمللی در مورد قلعههای اسماعیلیه در ایران و سوریه است و سالهای زیادی از عمرش را صرف کشف و تحقیقات در این حوزه کرد. ویلی عضو مؤسسه سلطنتی تحقیقات آسیایی و نیز عضو مؤسسه سلطنتی جغرافیایی بود که سال ۲۰۰۹ درگذشت. ویلی کتاب «قلعههای حشاشین» را سال ۱۹۶۳ منتشر کرد و چندین مقاله در دایرةالمعارف ایرانیکا در مورد آثار تاریخی اسماعیلیه نوشت و کتاب «آشیانه عقاب؛ قلعههای اسماعیلی در ایران و سوریه» که به گفته خودش جامع تحقیقات و آثار قبلیاش است، سال ۲۰۰۵ منتشر شد و انتشارات فرزان آن را با ترجمه فریدون بدرهای ـ که سابقهای طولانی در ترجمه آثار مربوط به اسماعیلیه دارد ـ منتشر کرده است.
الموت میان تاریخ و افسانه
قلعه الموت با نام حسن صباح گره خورده است؛ شخصیتی که زندگیاش میان تاریخ و افسانه قرار دارد، اما مسلم است که پس از فراگیری آموزههای اسماعیلی در مصر، به ایران بازگشت، شاخه نزاری اسماعیلیه را بنیان گذاشت و الموت را به مرکز حکومت خود تبدیل کرد. حسن صباح سال ۴۸۳ هجری قمری، برابر با ۱۰۹۰ میلادی، این قلعه را تصرف کرد. استحکامات آن را گسترش داد، انبارهای آذوقه و سامانههای ذخیره آب ساخت و الموت را به قلب شبکهای از قلعههای اسماعیلی تبدیل کرد؛ شبکهای که نزدیک به ۱۷۰ سال پابرجا ماند. این شبکه در واقع ستون فقرات نظام دفاعی اسماعیلیان بود که نمونههای برجستهای از معماری نظامی بودند. به خاطر موضع سوقالجیشی قلعهها و استفاده ماهرانه از منابع طبیعی، علیرغم موقعیت دشوار و صعبالوصولشان، آنها را از داشتن مواد و ذخایر غذایی و آب مطمئن میساخت و به این ترتیب میتوانستند یک محاصره طولانی را برای ماههای بسیار و حتی سالها طاقت بیاورند. به اعتقاد ویلی، این قلعهها علاوه بر اهمیت دفاعی، با داشتن کتابخانهها و تسهیلات برای مطالعات و بررسیهای پیشرفته در علوم، فلسفه، کلام و هنرها به عنوان مراکز اداری و فرهنگی هم اهمیت داشتند و تحقق این ویژگیها در قلعههای اسماعیلی، با تصور اروپاییان از قلعه متفاوت بود.
به خاطر همین تفاوتها و البته اغراض سیاسی و نگاه استعماری اروپاییان، پیتر ویلی معتقد است مسلمانان اسماعیلی سدههای میانه، نمونه کلاسیک و کهنی هستند از اینکه چگونه تعالیم یک جنبش دینی و سیاسی را معاندان و دشمنان آن به آسانی میتوانند تحریف کنند و اسطورهها و افسانههای سخیف و بیپایهای درباره آن ترویج دهند. با گذشت قرنها این افسانهها شاخ و برگ بیشتری پیدا کردند تا اینکه به صورت واقعیتهای پذیرفتهشده حتی از سوی محققان و دانشمندان دانشگاهی درآمدند.
پیتر ویلی در پیشگفتار «آشیانه عقاب» درباره اولین آشنایی غربیها با اسماعیلیان مینویسد، بیشتر دنیای مغربزمین، اولین بار در نتیجه انتشار کتاب «توصیف جهان مارکوپولو» به وسیله روستیچلو پیزایی، با آنها آشنا شدند. اگر چه فرانسس وود در کتاب «آیا مارکوپولو به چین رفت؟» درباره صحت انتساب کتاب به مارکوپولو و روستیچلو، شک و تردید بسیار کرد اما به هر حال، توصیف مارکوپولو از حسن صباح به عنوان «استاد بزرگ آدمکشان (حشاشین)» و قلعه معظم او در الموت و «باغ بهشت» معروف او، یکی از پر درنگترین اسطورههای شرقی است که از اروپای سدههای میانه به دنیای معاصر رسیده است. بر اساس این روایت تحریفشده، حسن صباح در قلعه دوردست تسخیرناپذیری زندگی میکرد و در آنجا توطئه میچید که جهان اسلام را تسخیر کند، و در پی این رویا، فداییان متعصبی میفرستاد تا دشمنانش را از پای درآورند. داستان اینگونه ادامه مییابد که این فداییان پیش از آنکه مأموریت مرگبار خود را بیاغازند اول بدانها شرابی آمیخته به حشیش میخوراندند.
به اعتقاد پیتر ویلی، یکی از علل دوام چنین افسانههایی نبودن تحقیق علمی واقعی در تاریخ اندیشه و ادبیات اسلامی و بویژه اسماعیلی تا روزگاران نسبتاً اخیر است. او مینویسد، اولین کوشش جدی در اروپا که در این باره به عمل آمد، سال ۱۶۹۷، در یک سلسله مقالات بود که در اثر دایرةالمعارفی بارتلمی دربلو به نام «کتابخانه شرقی» منتشر شد. این کتاب برای سالها منبع و مأخذ اطلاعات درباره شرق بود؛ تا زمانی که ناپلئون در سال ۱۷۹9 - ۱۷۹8 به مصر و سوریه حمله کرد، و این حمله آتش مطالعات شرقشناسی را در فرانسه و کشورهای اروپایی دیگر شعلهور ساخت. در سال ۱۸۰۹ سرآمدترین شرقشناس فرانسوی زمان، سیلوستر دوساسی، سخنرانی معروف خود را در مؤسسه فرانسه تحت عنوان «تذکره درباره سلسله اساسین» ایراد کرد، و در آن ریشهشناسیهای مختلف را که برای واژه «اساسین» داده شده بود وارسی کرد. دوساسی در ادامه تحقیقاتش، سال ۱۸۳۸ اثر بزرگ خود «شرح مذهب دروزیه» را منتشر ساخت، و در آن تاریخ و معتقدات اولیه اسماعیلیه و یکی از شاخههای آن را که دروزیمذهبان سوریه و لبنان باشد، بررسی کرد. با آنکه دوساسی تقریباً همه اطلاعات خود را از منابع و مأخذ اهل سنت که نظری خصمانه به اسماعیلیان دارند برداشته بود، آثار او بر تحقیقات بعدی غربی درباره اسماعیلیان اثر گذاشت. اولین کتابی که سراسر به بررسی اسماعیلیان پرداخته بود در آلمان به قلم یک سیاستمدار و محقق اتریشی به نام یوزف فن هامر – پورگشتال، در سال ۱۸۱۸ نوشته شد. ویلی مینویسد، در قرن نوزدهم برای غربیان این فرصت پیش آمد که ساحت قلاع اسماعیلی را مستقیماً بررسی و کاوش کنند. اولین بررسی از این نوع را یک افسر بریتانیایی، کلنل مونتیت در پیش گرفت که از خرابههای استحکاماتی چند در نزدیکی الموت در سال ۱۸۳۲ دیدن کرد. او از شهر منجیل، مسیر شاهرود را در پیش گرفت و سرانجام به مدخل دره الموت رسید، ولی به روستای گازرخان که قلعه الموت در بالای آن قرار گرفته است راه نیافت. به نظر میرسد که او قلعه شیرکوه را در مدخل دره با قلعه اصلی الموت اشتباه گرفته بود. نویسنده «آشیانه عقاب» درباره تحقیقات متأخر غربیها درباره اسماعیلیان مینویسد: «از سالهای ۱۹۳۰ به بعد مقدار معتنابهی نوشتههای تحقیقی درباره تاریخ، عقاید، ادبیات و سنتهای متفاوت اسماعیلیان انتشار یافت، اما به غیر از کتاب فربا استارک و پروفسور ایوانف، و نیز یک یا دو مقاله به قلم سر اوریل اشتاین، دکتر لاورنس لاکهارت و دیگران درباره ساحتهای منفرد قلاع اسماعیلی مانند الموت، لمسر و سمیران (شمیران) کوشش زیادی برای دادن شرحی مستوفی درباره قلعهها و دژهای اسماعیلی که امروز باقی مانده است به عمل نیامد.»
مهارتهای شگفتانگیز اسماعیلیان
پیتر ویلی در ادامه درباره چگونگی آشناییاش با اسماعیلیه و شروع تحقیقاتش درباره قلعههای اسماعیلی مینویسد: «من اولین بار بعد از خواندن کتاب جذاب و گیرای فریا استارک به نام «درههای حشاشین» به اسماعیلیان علاقهمند شدم. هنگامی که مدیر مدرسه بودم و عضو بالیول، بخت با من یاری کرد و دکتر سمیوئل م. استرن، عضو شورای مدیران آل سولز کالج آکسفورد را ملاقات کردم. وی یکی از دانشمندان برجسته اسلامشناس و بویژه متخصص در پژوهشهای اسماعیلی بود. هنگامی که شنید من دعوت سرجفری هریسون، سفیر بریتانیا در ایران را پذیرفتهام که تعطیلات تابستان ۱۹۵۹ خود را در تهران بگذارنم، مرا بر آن داشت که بکوشم محل قلعه اسماعیلی میموندژ را در نزدیکی الموت جایی که لشکریان مغول به فرماندهی هولاکوخان مقاومت اسماعیلیان را در ۶۵۴/۱۲۵۶ در هم شکستند و هنوز جای آن شناسایی نشده بود، پیدا کنم... در نتیجه دو مسافرت اولین به الموت که در سالهای ۱۹۵۹ و ۱۹۶۰ صورت گرفت، هنگامی که گروه من این کامیابی را به دست آورد که برای اولین بار محل میموندژ را تعیین کند، من به یک رشته مسافرتهای تحقیقاتی طولانی در ایران تا سال ۱۹۷۹ م / ۱۳۵۸ هـش... و پس از آن در سوریه، پاکستان و تاجیکستان تا سال ۲۰۰۰ پرداختم. من بایستی ۸ بار یا ۹ بار به الموت رفته باشم. توصیفهایی که من از قلعههای اسماعیلی در این کتاب آوردهام اغلب نتیجه چندین دیدار از یک محل است.»
پیتر ویلی در ادامه، کار بررسی و تحقیقاتش را به چهار مرحله متمایز تقسیم میکند و مینویسد: «نخست از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳ کار من متوجه به تحقیقات آغازین در الموت و ناحیه رودبار، از جمله بررسی قلعه سمیران (شمیران) در حدود ۱۸ کیلومتری غرب منجیل بود. مهمترین کار تحقیق در میموندژ بود که از جهات بسیار دشوارترین و خطرناکترین قلعهای بود که من هرگز بدان وارد نشده بودم. در سال ۱۹۶۳ من کتاب «قلعههای حشاشین» را منتشر ساختم که کارهایی را که تا آن زمان انجام داده بودم شرح میدهد و توصیفی مشروح و معقول از قلعههای عمده اسماعیلی در دره الموت ارائه میکند. این کتاب تاکنون جامعترین کتابی بوده است که درباره این موضوع نوشته شده است، هر چند در این میان من تا حدی داوریهای سادهدلانهای را که درباره خود اسماعیلیان در این کتاب کرده بودم، جرح و تعدیل کردهام و موفقیتهای آنها را در معماری نظامی از نو ارزیابی نمودهام. پس از آن دکتر سمیوئل م. استرن مرا بر آن داشت که تحقیقات و بررسیهایم را در مشرق، در سمت گرد کوه و خراسان ادامه دهم که در آنجا قلعههای بیشتری برای بررسی وجود دارد. از ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۹ من از هر فرصتی که میتوانستم از تعطیلات تابستانیم برای ادامه کار استفاده میکردم.... اولین اقدام من بررسی قلعه گردکوه نزدیک دامغان در شمال ایران بود. سالها پیشتر دکتر لاورنس لاکهارت از دانشگاه کیمبریج تا بالای قله کوه صعود کرده بود و عکسهایی را که از مخزنهای شگفتانگیز آبی که در آنجا قرار داشت گرفته بود به من نشان داده بود. گردکوه همیشه به عنوان یکی از با مهابتترین قلعههای اسماعیلی در ذهن من مانده بود. من آخرین دفعه از گردکوه در سال ۱۹۹۷ دیدن کردم و آن را همچنان شکوهمند و باابهت یافتم. پس از آن کار تحقیقات، مرا به خراسان بویژه به قهستان در جنوب آن استان کشانید که قلعههای بزرگ قائن، فردوس بیرجند، مؤمنآباد، فورک و بسیاری دیگر در آنجا قرار دارد. با فرا رسیدن سال ۱۹۷۹ من به پایان کارهای تحقیقاتیم نزدیک میشدم و داشتم فکر میکردم که کتاب دیگری بنویسم و در آن نظریات پیشین خود را درباره اسماعیلیان که اینک به چشم خود مهارتهای شگفتانگیز آنها را در ساختن قلعههایشان و توسعه آبیاری و کشاورزی و دیگر زمینهها مانند سفالگری دیده بودم، اصلاح کنم و از نو به ارزشیابی بپردازم. هنوز کارهای میدانی بیشتری مانده بود که انجام شود و قلعههای بسیار دیگر باقی بود که میبایست توصیف شود اما... دیگر سالها نتوانستم به ایران بازگردم.» پیتر ویلی سرانجام سال ۱۹۹۷ پس از هماهنگیهای سفارت ایران در لندن و وزارت خارجه با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بار دیگر به ایران آمد و ۱۰ هفته به کار و کاوش میدانی پرداخت: «پس از ده هفته کار میدانی احساس کردیم که مأموریت خود را به بهترین صورتی که در تواناییمان بوده است، انجام دادهایم. ما تخمین میزدیم که حدود چهل قلعه اسماعیلی را، از جمله مجموعه بسیار مهم سارو در نزدیکی سمنان در ناحیه قومس را، شناسایی کردهایم.» به این ترتیب سومین مرحله تحقیقاتی پیتر ویلی در ایران پایان یافت. ویلی درباره نتیجه و اهمیت سفر سومش به ایران مینویسد: «هنگامی که در ۱۹۹۷ به ایران بازگشتم، توانستم بررسی قلعههای اسماعیلی را در آنجا با عمق بیشتری ادامه دهم و محل بسی از قلعههای دیگر را که بودنشان را انتظار نداشتم، تعیین کنم.» این کشفیات بر کل رهیافت پیتر ویلی به مطالعه اسماعیلیان نزاری و نزاع طولانی آنها برای استقلال در برابر قدرتهای سهمگینی که قرن ششم و هفتم هجری (دوازدهم و سیزدهم میلادی) بر خاورمیانه حکم میراندند، اثر گذاشت.
«آشیانه عقاب» شامل دو بخش «ظهور و سقوط دولت اسماعیلی نزاری»، «قلعههای اسماعیلیان» و ۴ پیوست است. پیوستها دربردارنده توضیحاتی درباره سفرهای تحقیقاتی به سرپرستی مؤلف، فهرست قلعهها و استحکامات اسماعیلی، سفالینههای اسماعیلی از دوره الموت و سکههای اسماعیلی از دوره الموت است. در این کتاب تعداد فراوانی لوح و نقشه هم برای نشان دادن مراکز اصلی اسماعیلیه در ایران و شام چاپ شده است.

