در حافظه موقت ذخیره شد...
توسعهای که از گفتوگو آغاز میشود
عرصه عمومی؛ پیشران توسعه
مدرس دانشگاه و دکترای جامعهشناسی اقتصادی و توسعه
در دهههای اخیر، توسعه شهری در بسیاری از نقاط جهان و از جمله ایران عمدتاً با شاخصهای کالبدی و اقتصادی سنجیده شده است. تعداد بزرگراهها، پلها، برجها، مجتمعهای تجاری و حجم سرمایهگذاریهای عمرانی بهعنوان نمادهای توسعه شهری معرفی شدهاند. بیتردید این زیرساختها برای اداره شهر ضروری هستند، اما پرسش اساسی این است که آیا شهری که از نظر فیزیکی توسعه یافته، اما شهروندان آن از یکدیگر فاصله گرفتهاند، از اعتماد اجتماعی پایینی برخوردارند و مشارکت عمومی در آن کمرنگ شده را میتوان شهری توسعهیافته دانست؟
توسعه شهری تنها در ساختن خیابانها و ساختمانها خلاصه نمیشود. یک شهر پیش از آنکه مجموعهای از سازههای فیزیکی باشد، عرصهای برای زندگی اجتماعی است. کیفیت روابط میان شهروندان، میزان اعتماد متقابل، احساس تعلق به محله و شهر، مشارکت در امورعمومی و توانایی همکاری برای حل مسائل جمعی از مهمترین مؤلفههای توسعه شهری به شمار میآیند. مجموعه این عناصر در ادبیات علوم اجتماعی ذیل مفهوم «سرمایه اجتماعی» مورد بحث قرار میگیرد؛ سرمایهای که در ترازنامههای مالی دیده نمیشود، اما نقش آن در موفقیت یا ناکامی جوامع کمتر از سرمایه اقتصادی نیست.
جامعهشناسانی همچون «رابرت پاتنام» سرمایه اجتماعی را در قالب اعتماد، هنجارهای همکاری و شبکههای ارتباطی میان افراد تعریف میکنند. از نگاه او جوامعی که شهروندان در آنها بیشتر با یکدیگر ارتباط دارند، در انجمنها و فعالیتهای جمعی مشارکت میکنند و نسبت به یکدیگر احساس اعتماد بیشتری دارند، از ظرفیت بالاتری برای توسعه اقتصادی، حکمرانی مطلوب و حل مسائل اجتماعی برخوردار هستند. درمقابل، کاهش تعاملات اجتماعی و افول اعتماد عمومی میتواند به تضعیف سرمایه اجتماعی و در نهایت کاهش کارآمدی جامعه منجر شود.
اما سرمایه اجتماعی در کجا شکل میگیرد؟ پاسخ به این پرسش ما را به یکی از مهمترین موضوعات مغفول در سیاستگذاری شهری، یعنی «عرصه عمومی» و «فضاهای عمومی» میرساند.
در ادبیات علمی میان این دو مفهوم تفاوت وجود دارد. «یورگن هابرماس» عرصه عمومی را حوزهای میداند که شهروندان در آن درباره مسائل مشترک گفتوگو میکنند، به تبادل نظر میپردازند و در شکلدهی افکارعمومی مشارکت دارند. عرصه عمومی بیش از آنکه یک مکان فیزیکی باشد، یک فرآیند ارتباطی و اجتماعی است. در مقابل، فضاهای عمومی به مکانهایی مانند پارکها، میدانها، پیادهراهها، کتابخانهها، مراکز فرهنگی، بوستانها و سایر فضاهای در دسترس عموم شهروندان اطلاق میشود. این دو مفهوم یکسان نیستند، اما میان آنها رابطهای عمیق وجود دارد. فضاهای عمومی مناسب میتوانند بستر شکلگیری عرصه عمومی باشند؛ یعنی امکان گفتوگو، تعامل، مشارکت و ارتباط میان شهروندان را فراهم سازند.
یکی از چالشهای اصلی شهرهای بزرگ، کاهش فرصتهای ارتباطات اجتماعی چهرهبهچهره است. سبک زندگی مدرن، افزایش ساعات کار، گسترش استفاده از خودروهای شخصی، توسعه فضاهای خصوصی، رشد مراکز خرید بسته و همچنین گسترش فضای مجازی موجب شده تا بسیاری از تعاملات اجتماعی سنتی کمرنگ شوند. در نتیجه شهروندان بیشتر از گذشته در کنار یکدیگر زندگی میکنند، اما کمتر از گذشته با هم ارتباط دارند.
این وضعیت را میتوان نوعی «فقر ارتباطی» در شهرهایی دانست که از نظر کالبدی ثروتمند هستند. ممکن است شهری دارای برجها، بزرگراهها و مراکز تجاری مدرن باشد، اما اگر شهروندان فرصت کافی برای تعامل اجتماعی نداشته باشند، سرمایه اجتماعی آن به تدریج فرسوده خواهد شد.
از منظر «هانری لوفور»، «فضا» صرفاً ظرفی خنثی برای زندگی انسان نیست، بلکه محصول روابط اجتماعی و در عین حال تولیدکننده روابط اجتماعی است. به بیان دیگر، فضاها میتوانند الگوهای خاصی از ارتباط، مشارکت و حتی قدرت را بازتولید کنند. هنگامی که شهرها بر مبنای منطق اقتصادی طراحی میشوند و همه چیز در خدمت حداکثرسازی ارزش زمین قرار میگیرد، عرصههای تعامل اجتماعی کوچکتر میشوند. نتیجه این فرآیند، شکلگیری فضاهایی است که از نظر اقتصادی سودآور، اما از منظر اجتماعی فقیر و کمرمق هستند.
در بسیاری از شهرهای کشور نیز طی چند دهه گذشته، رویکرد غالب برنامهریزی شهری بیشتر بر توسعه کالبدی متمرکز بود و فضاهای عمومی و عرصههای تعامل اجتماعی کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. رشد متراکم شهری، کاهش فضاهای توقف، کمبود میدانها و پیادهراههای مناسب و اولویت یافتن خودرو بر انسان، بخشی از پیامدهای این رویکرد بود.
نباید تصور کرد که احداث یک پارک یا میدان شهری میتواند به افزایش سرمایه اجتماعی منجر شود. تجربههای جهانی نشان میدهد رابطه میان فضای عمومی و سرمایه اجتماعی رابطهای مکانیکی نیست. یک فضای عمومی زمانی میتواند به ارتقای سرمایه اجتماعی کمک کند که واجد ویژگیهایی چون امنیت، دسترسپذیری، سرزندگی، تنوع فعالیتها، جذابیت محیطی و مدیریت اجتماعی مناسب باشد.
برای مثال، یک پارک محلی که در آن برنامههای فرهنگی، ورزشی و اجتماعی برگزار میشود و شهروندان احساس امنیت و تعلق به آن دارند، میتواند زمینه تعامل و اعتماد متقابل را فراهم کند. اما فضایی که فاقد این ویژگیها باشد، اگر از نظر کالبدی مناسب طراحی شده باشد، ممکن است نتواند کارکرد اجتماعی مؤثری ایفا کند. از سوی دیگر، نباید عرصه عمومی را صرفاً به فضاهای فیزیکی محدود کرد. اکنون بخشی از گفتوگوها، تبادل اطلاعات و مشارکتهای اجتماعی در بسترهای دیجیتال و شبکههای اجتماعی رخ میدهد. این فضاها فرصتهای جدیدی برای شکلگیری افکار عمومی و مشارکت مدنی فراهم کردهاند. اما هنوز هیچ فناوریای نتوانسته جایگزین کامل ارتباطات چهرهبهچهره شود. اعتماد اجتماعی، همدلی و احساس تعلق همچنان در بستر تجربههای مشترک و حضور واقعی انسانها در کنار یکدیگر شکل میگیرد. به همین دلیل، شهرهای آینده باید بتوانند میان عرصه عمومی فیزیکی و عرصه عمومی دیجیتال تعادل برقرار کنند. نه میتوان به الگوهای سنتی بازگشت و نه میتوان تمام روابط اجتماعی را به فضای مجازی سپرد. شهر موفق شهری است که هم امکان گفتوگو و تعامل در فضای واقعی را فراهم کند و هم از ظرفیتهای فناوری برای گسترش مشارکت بهره ببرد.
ضرورت دارد که مدیران شهری، برنامهریزان و سیاستگذاران نگاه خود را از «شهرسازی کالبدی» به «شهرسازی اجتماعی» تغییر دهند. در این رویکرد، پارکها، پیادهراهها، مراکز فرهنگی، فضاهای عمومی محلهای و حتی برنامههای فرهنگی و اجتماعی، بخشی از زیرساختهای توسعه محسوب میشوند؛ زیرا به تقویت سرمایه اجتماعی کمک میکنند.
توسعه پایدار بدون سرمایه اجتماعی امکانپذیر نیست و سرمایه اجتماعی نیز بدون وجود عرصههای تعامل، گفتوگو و مشارکت شکل نمیگیرد. اگر میخواهیم شهرهایی زیستپذیرتر، جامعهای بانشاط تر و مدیریت شهری کارآمدتر داشته باشیم، باید همان اندازه که برای ساخت بزرگراهها و ساختمانها سرمایهگذاری میکنیم، برای توسعه عرصه عمومی ارزش قائل شویم.
آینده شهرها تنها در برجها و بزرگراهها تعیین نمیشود؛ در کیفیت روابط انسانی، میزان اعتماد اجتماعی و فرصتهایی که برای حضور و مشارکت شهروندان فراهم میکنند، رقم خواهد خورد. عرصه عمومی زیربنای نامرئی توسعه اجتماعی است؛ زیرساختی که از بتن و فولاد ساخته نشده، اما نقش آن در پیشرفت جامعه از هیچ زیرساخت دیگری کمتر نیست.

