دیپلماسی جنگ؛ جبهه دوم قدرت ملی

عابد اکبری
استاد روابط بین‌الملل
تحلیل سیاست خارجی در شرایط عادی، عمدتاً بر پایه شاخص‌هایی چون توسعه روابط دوجانبه، مشارکت در ترتیبات منطقه‌ای، موفقیت در مذاکرات و مدیریت تعاملات بین‌المللی استوار است. اما تاریخ روابط بین‌الملل، مقاطعی را نیز تجربه کرده که در آنها کارکرد دستگاه دیپلماسی از مدیریت روابط خارجی فراتر رفته و به بخشی از معماری امنیت ملی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، دیپلماسی دیگر صرفاً ابزار گفت‌وگو نیست، بلکه یکی از مؤلفه‌های مدیریت جنگ، مهار بحران و صیانت از منافع راهبردی کشور محسوب می‌شود. ارزیابی دومین سال فعالیت وزارت امور خارجه دولت چهاردهم نیز باید در چنین چارچوبی صورت گیرد؛ زیرا این دوره نه در فضای متعارف سیاست خارجی، بلکه در متن یکی از پیچیده‌ترین تحولات امنیتی منطقه سپری شد. تحولات سال‌های اخیر نشان داده است که ماهیت جنگ دستخوش دگرگونی بنیادین شده است. در جنگ‌های معاصر، سرنوشت منازعات صرفاً در میدان نظامی تعیین نمی‌شود، بلکه در عرصه‌های حقوقی، سیاسی، رسانه‌ای، اقتصادی و ادراکی نیز هم‌زمان جریان دارد. به همین دلیل، مرز سنتی میان «جنگ» و «دیپلماسی» تا حد زیادی از میان رفته است. دیپلماسی دیگر مرحله پس از جنگ نیست، بلکه بخشی از خودِ جنگ است؛ جبهه‌ای که در آن مشروعیت، روایت، ائتلاف‌سازی و مدیریت افکار عمومی جهانی به اندازه تحولات میدانی در تعیین نتیجه نهایی نقش‌آفرین هستند. بر همین اساس، مفهوم «دیپلماسی جنگ» را باید یکی از ویژگی‌های نظام بین‌الملل معاصر دانست. دیپلماسی جنگ به معنای به‌کارگیری هم‌زمان ظرفیت‌های سیاسی، حقوقی، رسانه‌ای و بین‌المللی برای مدیریت یک بحران نظامی است؛ تلاشی برای جلوگیری از گسترش دامنه درگیری، حفظ مشروعیت حقوقی، کاهش هزینه‌های سیاسی و تبدیل دستاوردهای میدانی به سرمایه‌ای پایدار در عرصه سیاست خارجی. در این چارچوب، دیپلماسی نه در تعارض با قدرت سخت، بلکه در امتداد آن قرار می‌گیرد و بخشی از فرآیند اعمال قدرت ملی محسوب می‌شود. این برداشت، با روایت سیدعباس عراقچی از عملکرد دستگاه دیپلماسی در جریان جنگ‌های اخیر نیز همخوانی دارد. آنچه وی در گفت‌وگوی اخیر خود با جواد موگویی تشریح می‌کند، تصویری از وزارت امور خارجه به‌عنوان نهادی است که حتی در اوج بحران، در کنار تحولات میدانی، مسئولیت مدیریت جبهه سیاسی و بین‌المللی جنگ را بر عهده داشت. این روایت، به‌درستی نشان می‌دهد که درک سنتی از دیپلماسی به‌عنوان فعالیتی محدود به میز مذاکره، دیگر پاسخگوی واقعیت‌های محیط امنیتی امروز نیست. دومین سال فعالیت وزارت امور خارجه دولت چهاردهم نیز در چنین بستری سپری شد. جنگ دوازده‌روزه و سپس جنگ رمضان، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در برابر آزمونی قرار داد که در آن کارآمدی دیپلماسی نه با تعداد دیدارهای رسمی یا توافقات دیپلماتیک، بلکه با توانایی آن در مدیریت پیامدهای سیاسی و بین‌المللی جنگ سنجیده می‌شد. در چنین شرایطی، وزارت امور خارجه ناگزیر بود به‌طور هم‌زمان چند مأموریت را دنبال کند: تبیین حقوقی مواضع جمهوری اسلامی ایران، حفظ ارتباط مستمر با کشورهای منطقه، رایزنی با قدرت‌های اثرگذار، فعال‌سازی ظرفیت سازمان‌های بین‌المللی، مدیریت فضای رسانه‌ای و جلوگیری از شکل‌گیری اجماع سیاسی علیه ایران. مجموعه این اقدامات، اگرچه در مقایسه با تحولات میدانی کمتر در معرض افکار عمومی قرار می‌گیرد، اما بخشی تعیین‌کننده از مدیریت بحران محسوب می‌شود. اهمیت این مأموریت از آنجا ناشی می‌شود که در جنگ‌های امروز، «روایت» خود به یکی از ابعاد قدرت تبدیل شده است. هر طرفی که بتواند روایت مسلط از بحران را در افکار عمومی و نهادهای بین‌المللی تثبیت کند، در عمل بخشی از معادله قدرت را به سود خود تغییر داده است. از این منظر، دیپلماسی صرفاً مسئول انتقال مواضع رسمی نیست، بلکه وظیفه دارد چارچوب حقوقی و سیاسی روایت ملی را در محیط بین‌المللی تثبیت کند. کشوری که در این عرصه منفعل باشد، حتی در صورت برخورداری از برتری نسبی در میدان، ممکن است در سطوح سیاسی و حقوقی با هزینه‌های سنگینی مواجه شود. یکی از مهم‌ترین آموزه‌های تحولات اخیر، ضرورت هم‌افزایی میان میدان و دیپلماسی است. این دو نه رقیب یکدیگرند و نه می‌توان یکی را جایگزین دیگری کرد. توان دفاعی، ظرفیت بازدارندگی و قدرت چانه‌زنی ایجاد می‌کند و دیپلماسی، این ظرفیت را به زبان سیاست، حقوق و تعاملات بین‌المللی ترجمه می‌کند. به همین دلیل، هرگونه دوگانه‌سازی میان میدان و دیپلماسی، بیش از آنکه واقعیت روابط بین‌الملل را بازتاب دهد، ناشی از درکی تقلیل‌گرایانه از مفهوم قدرت ملی است. این رویکرد، با ادبیات نظری روابط بین‌الملل نیز همخوانی دارد. نظریه «قدرت هوشمند» بر این فرض استوار است که دولت‌ها در محیط پیچیده کنونی تنها از طریق ترکیب متوازن قدرت سخت و قدرت نرم قادر به تأمین منافع ملی خود خواهند بود. دیپلماسی جنگ را می‌توان یکی از تجلیات عملی همین رویکرد دانست؛ رویکردی که می‌کوشد میان توان دفاعی، مشروعیت حقوقی، ظرفیت سیاسی و مدیریت ادراکی پیوند برقرار کند و همه مؤلفه‌های قدرت ملی را در خدمت یک راهبرد واحد قرار دهد.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هشتاد و پنج
 - شماره نه هزار و هشتاد و پنج - ۰۶ مرداد ۱۴۰۵