در حافظه موقت ذخیره شد...
واقعیت تلخی که اعداد و ارقام فریاد میزنند
آمار علیه سرمربی
در نگاه اول، شاید آمار حمله با حدود ۴۵ درصد موفقیت، نشانهای از کارآمدی باشد؛ اما این عدد، بیش از آنکه نقطه قوت تلقی شود، پرده از ضعفهای عمیقتر تیم پیاتزا برمیدارد. وقتی بیش از ۷۰ درصد امتیازات از حمله به دست میآید، این واقعیت آشکار میشود که تیم ملی والیبال ایران در سایر فازها عملکرد مطلوبی نداشته است. والیبال مدرن، بازی تعادل است، نه اتکا به ستونی لرزان. بزرگترین ایراد وارد بر تیم پیاتزا، بدون تردید در دفاع روی تور و ساختار دفاعی تیم ملی خلاصه میشود. ثبت تنها ۱.۶ درصد بلاک موفق، آماری تکاندهنده و نگرانکننده برای والیبال ایران است؛ عددی که نهتنها از ضعف تکنیکی بازیکنان پرده برمیدارد، بلکه نشاندهنده نبود سازمان دفاعی و هماهنگی تیمی است و همچنین اینکه پیاتزا نتوانسته چالش آشکار تیمش در این بخش را برطرف کند. تیمی که نمیتواند روی تور مقاومت کند، ناگزیر در زمین خود نیز با چالشهای غیرمنتظره مواجه خواهد شد.
در کنار این نقاط ضعف مشهود، سرویسهای کماثر و حتی مخرب، ضربهای مضاعف بر پیکره آسیبپذیر تیم ملی وارد کرده است تا جایی که در برخی مقاطع، خشم پیاتزا در تصاویر تلویزیونی کاملاً عیان میشد، بیآنکه راه گریزی برای اصلاح فوری آن وجود داشته باشد. کارایی منفی در سرویس، به این معناست که تیم نهتنها فشاری بر حریف وارد نکرده، بلکه با خطاهای بیمورد، امتیاز را تقدیم کرده؛ رویکردی که دقیقاً در تضاد با فلسفه تیمهای موفق در لیگ ملتهاست که سرویس را به سلاح نخست خود تبدیل کردهاند. دریافت ناپایدار نیز حلقه دیگری از این زنجیره ضعف در تیم ملی است. درصد پایین دریافت مؤثر، پاسور را در شرایطی محدود قرار میدهد و حمله را قابل پیشبینی میکند؛ بر این اساس، تیم با چالش تعیینکننده دیگر روبهرو میشود و امتیازها را یکی پس از دیگری از دست میدهد. با در نظر گرفتن این سلسله چالشها، نقش پیاتزا بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال میرود. تیم او نه در سرویس صاحب برتری بود، نه در دفاع روی تور و حتی در لحظات سرنوشتساز نیز با اشتباهاتی ابتدایی، امتیازها را به حریف واگذار میکرد تا مجموعهای پراشتباه و پرایراد شکل گیرد.

