«ایران» علل افت تیم ملی والیبال و چالش‌های فنی در آستانه قهرمانی آسیا را بررسی می‌کند

وقتی زنگ خطر به صدا در می‌آید

سینا حسینی/ عملکرد تیم ملی والیبال در رقابت‌های لیگ ملت‌ها را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان یک حادثه‌ اتفاقی در حوزه‌ والیبال ارزیابی کرد. آنچه در این دوره از سوی تیم ملی والیبال ایران مشاهده شد، مجموعه‌ای از نشانه‌های نگران‌کننده بود که از بروز یک چالش ساختاری در سطوح فنی، مدیریتی و روانی حکایت دارد؛ نتایجی که نه‌تنها انتظارات را برآورده نکرد، بلکه فاصله‌ای معنادار میان ظرفیت‌های بالقوه‌ والیبال ایران و واقعیت‌های جاری ایجاد کرد؛ فاصله‌ای که اگر به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند تبعاتی بلندمدت برای این رشته‌ المپیکی به همراه داشته باشد.
در آنالیز فنی عملکرد تیم ملی والیبال، ناپایداری در ترکیب و نبود انسجام تیمیِ استاندارد در جریان تورنمنت‌های بزرگ، بیش از هر عامل دیگری به چشم آمد. تیمی که در سال‌های گذشته با اتکا به ثبات نسبی و ساختار مشخص، توانسته بود در سطح اول جهان رقابت کند، اکنون در مواجهه با موقعیت‌های چالش‌آفرین دچار سردرگمی و افت محسوس عملکرد می‌شود. جوان‌گرایی، به‌عنوان یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر، زمانی می‌تواند به یک مزیت تبدیل شود که در بستری هدفمند، برنامه‌ریزی‌شده و با انتقال تدریجی تجربه صورت گیرد؛ اما آنچه رخ داد، نوعی گذار شتاب‌زده و بدون پشتوانه بود که عملاً منجر به حذف عناصر باتجربه، بدون تربیت جایگزین‌های هم‌سطح شد. محصول چنین رویکردی در تغییرات شتاب‌زده‌ ترکیب تیم ملی، بروز مشکلات متعدد در میدان مسابقه و حتی در رختکن تیم بود.
در این میان، غفلت از فاکتورهای روانی نیز به‌ صورت محسوسی در روند تیم تأثیرگذار بوده است. در شرایطی که فشار رقابت‌های بین‌المللی و انتظارات افکارعمومی به اوج می‌رسد، عدم بهره‌گیری از یک روانشناس ورزشی خبره، تصمیمی است که به‌سختی می‌توان آن را توجیه کرد. بارها از سوی کارشناسان بر ضرورت تقویت آمادگی ذهنی بازیکنان تأکید می‌شد، اما این توصیه‌ها نادیده گرفته شد تا تیم در بزنگاه‌ها، بیش از آنکه از ضعف فنی ضربه بخورد، تحت‌تأثیر فشار روانی دچار فروپاشی شود.
اما شاید نگران‌کننده‌تر از مسائل فنی و روانی، نوع مواجهه‌ مدیریتی با این ناکامی‌ها باشد. اظهارنظر رئیس فدراسیون مبنی بر اینکه لیگ ملت‌ها «هیچ‌گاه هدف اصلی نبوده»، بیش از آنکه تحلیلی واقع‌بینانه باشد، تلاشی برای کاهش بار مسئولیت تلقی می‌شود. این رویکرد نه‌تنها با منطق حرفه‌ای ورزش همخوانی ندارد، بلکه این پرسش اساسی را نیز مطرح می‌کند که اگر چنین تورنمنتی فاقد اهمیت راهبردی است، چرا باید هزینه‌های سنگین حضور در آن پرداخت شود؟ مهم‌تر آنکه، آیا در صورت کسب نتایج مطلوب نیز همین نگاه تکرار می‌شد؟ این نوع اظهارات، به‌ جای شفاف‌سازی، به نوعی پاک‌ کردن صورت مسأله و بی‌اعتنایی به دغدغه‌های افکارعمومی تعبیر می‌شود.
طرح اهداف بلندمدتی چون درخشش در قهرمانی جهان یا کسب سهمیه‌ المپیک، زمانی معنا پیدا می‌کند که در رقابت‌های جاری، نشانه‌هایی از پیشرفت و ثبات دیده شود. در شرایطی که حتی صعود به مراحل بالاتر لیگ ملت‌ها به یک چالش جدی تبدیل شده، تکرار این اهداف بیش از آنکه بیانگر یک برنامه‌ راهبردی باشد، به شعار شباهت دارد. ادامه‌ این روند، چشم‌انداز حضور موفق در المپیک لس‌آنجلس را نیز با ابهام جدی مواجه کرده است.
با این حال آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید، نبود یک نقشه‌ راه شفاف و قابل ارزیابی برای مدیریت سرمایه‌ انسانی است. حذف تدریجی بازیکنان باتجربه، بدون ایجاد بستر انتقال دانش و تجربه، خلأیی عمیق در ساختار تیم ایجاد کرده و این در حالی است که در تیم‌های موفق جهان، فرآیند جایگزینی نسل‌ها به‌ صورت تدریجی و با حفظ ستون‌های اصلی تیم انجام می‌شود.
اکنون تیم ملی والیبال در آستانه‌ رقابت‌های قهرمانی آسیا، در شرایطی قرار دارد که تکرار ناکامی‌های اخیر می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک شکست ورزشی به همراه داشته باشد؛ از کاهش اعتماد عمومی گرفته تا تضعیف جایگاه بین‌المللی والیبال ایران. در چنین مقطعی، ادامه‌ مسیر فعلی بدون بازنگری‌های بنیادین، ریسک بزرگی است که می‌تواند سرمایه‌ اجتماعی این رشته را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد. واقعیت آن است که زمان تصمیم‌های سخت فرا رسیده؛ تصمیم‌هایی که مستلزم پذیرش مسئولیت، اصلاح رویکردها و بازتعریف اولویت‌هاست. تنها در این صورت می‌توان امیدوار بود والیبال ایران از این پیچ تاریخی عبور کند و بار دیگر به مسیر ثبات و پیشرفت بازگردد.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هشتاد و پنج
 - شماره نه هزار و هشتاد و پنج - ۰۶ مرداد ۱۴۰۵