گفتوگوی منتشر نشده با اکبر عبدی
مشکل ما رفتن بزرگان نیست، نساختن نسل بعدی است
حامد قریب
گروه فرهنگی
اکبر عبدی از معدود بازیگرانی است که نامش تنها با محبوبیت گره نخورده، بلکه بخشی از حافظه سینمای ایران را نیز شکل داده است، بازیگری که از تئاتر آغاز کرد، در سینما به چهرهای کمبدیل بدل شد و در همکاری با مهمترین فیلمسازان چند دهه اخیر، از کمدی تا درام، تواناییهایش را به نمایش گذاشت. با درگذشت او، سینمای ایران یکی دیگر از ستارههای تأثیرگذار خود را از دست داد؛ هنرمندی که نسلهای مختلف با نقشهایش خندیدند، گریستند و بخشی از تاریخ معاصر سینما را از دریچه بازیهای او به خاطر سپردند.
آنچه در ادامه میخوانید، گفتوگویی منتشرنشده با اکبر عبدی است که در روزهای اول پس از درگذشت ناصر تقوایی انجام شد، اما فرصت انتشار پیدا نکرد. عبدی که تجربه همکاری با تقوایی در فیلم ماندگار «ای ایران» را در کارنامه داشت، در این گفتوگو نهتنها از خاطرات شخصی و شیوه کمنظیر کارگردانی او میگوید، بلکه با نگاهی انتقادی، از فقدان راهکاری برای پرورش نسل تازه فیلمسازان سخن میگوید؛ دغدغهای که به باور او باعث شده با رفتن هر چهره شاخصی، خلأیی جبرانناپذیر در سینمای ایران ایجاد شود. روایت او از تقوایی، در واقع تصویری از نسلی است که سینما را با وسواس، دانش و عشق میشناخت؛ نسلی که عبدی معتقد است باید قدرش را پیش از آنکه دیر شود، دانست.
درگذشت ناصر تقوایی بار دیگر این پرسش را پیش روی سینمای ایران قرار داده است که چرا با رفتن چهرههای بزرگ، جای آنها برای همیشه خالی میماند. شما که تجربه همکاری نزدیک با تقوایی را در «ای ایران» داشتهاید، فقدان او را چگونه ارزیابی میکنید؟
درباره استاد تقوایی حرفهای بسیاری میتوان زد. آدمها تا جایی زندگی میکنند و سرانجام از دنیا میروند؛ این چرخه طبیعی زندگی است و از دست کسی هم کاری برنمیآید. ما افسوس میخوریم و میگوییم حیف که ایشان را از دست دادیم، اما افسوس بزرگتر من این است که کسی را نداریم که جای او را بگیرد.
اگر مدیران فرهنگی، تهیهکنندگان و دیگر کسانی که در سینما فعالیت میکنند کمفروشی نکرده بودند، چرا امروز نباید دستکم چند تقوایی در میان فیلمسازان زن و مردمان میداشتیم؟ سی یا چهل سال پیش میشد شرایطی فراهم کرد که در کنار تقوایی چند فیلمساز بزرگ دیگر تربیت شوند، اما این اتفاق نیفتاد. تقوایی یک نفر بود و با رفتنش، تمام شد. درباره بسیاری دیگر از بزرگان سینمایمان هم همین وضع را داریم؛ مهرجویی یک نفر بود، علی حاتمی یک نفر بود و اگر روزی بیضایی یا کیمیایی هم نباشند، چه کسی راه آنان را ادامه خواهد داد؟ باید پیش از آنکه دیر شود، به فکر تربیت کسانی باشیم که این راهها را ادامه دهند.
شما پیش از حضور در «ای ایران» بازیگری شناختهشده و باتجربه بودید، اما از این همکاری بهعنوان تجربهای متفاوت یاد میکنید. تقوایی در هدایت بازیگر چه ویژگیای داشت که کار با او را به یک دوره آموزشی تبدیل میکرد؟
من پیش از «ای ایران» سالها بازی کرده بودم، اما سر این فیلم تازه فهمیدم حتی ایستادن در سینما را بلد نیستم! ایستادن معمولی و راهرفتن مقابل دوربین را آنگونه که باید نمیدانستم و همه اینها را در محضر ایشان آموختم.
همکاری ما از نظر زمانی شامل دو دوره چندماهه در دو سال بود، اما همان مدت برای من یک دانشگاه به شمار میآمد؛ نه فقط برای من، بلکه برای تمام کسانی که در آن فیلم حضور داشتند. از هرکدام از عوامل «ای ایران» سؤال کنید، احتمالاً همین را خواهند گفت. حتی کسی که فقط در پشت صحنه چای میداد، میتوانست از تقوایی چیزی یاد بگیرد. حضور او کلاس درس بود؛ برای بازیگر، فیلمبردار، طراح صحنه و تمام اعضای گروه.
«ای ایران» با وجود اهمیت سینمایی و زمانی که صرف تولید آن شد، هنگام نمایش آنگونه که شایسته بود دیده نشد. شما همان زمان نیز نسبت به نحوه برخورد جشنواره فجر با فیلم اعتراض داشتید. علت آن اعتراض چه بود و امروز جایگاه فیلم را چگونه میبینید؟
گروه بزرگی نزدیک به دو سال برای این فیلم زحمت کشیده بودند، اما در جشنواره تقریباً هیچ توجهی به آن نشد. فیلم را در یک سانس بسیار معمولی در سالن کوچک سینما آزادی نمایش دادند؛ سالنی با حدود دویست نفر ظرفیت که بیشتر حاضرانش نیز عوامل خود فیلم بودند. «ای ایران» واقعاً مهجور ماند و این برخورد شایسته آن نبود.
با این همه، فیلم هنوز هم تازه و بهروز است. از نظر فنی، تصویر، فرم و ویژگیهای بصری، با یک اثر کاملاً سینمایی مواجهیم. حتی اگر امروز آن را نمایش دهند، میتواند یک کلاس آموزشی برای علاقهمندان سینما باشد.
یکی از حسرتهای بزرگ درباره ناصر تقوایی این است که در بخش مهمی از زندگیاش امکان فیلمسازی پیدا نکرد؛ درحالیکه تا پیش از بیماری همچنان آمادگی و توانایی کار داشت. به نظر شما مسئولیت این سالهای ازدسترفته متوجه چه کسانی است؟
بحث فقط اجازهگرفتن یا نگرفتن نبود. او فیلمهای پیشینش را هم در همین شرایط ساخته بود و از ارشاد مجوز گرفته بود. مسأله اصلی، کملطفی اهالی سینما و تهیهکنندگان بود. هیچ تهیهکنندهای حاضر نمیشد با او کار کند؛ چون بسیاری از تهیهکنندگان دنبال لقمه آماده و کار بیدردسر هستند و نمیخواستند خطر همکاری با چنین فیلمساز دقیقی را بپذیرند.
من فقط دولت را مقصر نمیدانم و معتقدم خود ما، یعنی اهالی سینما نیز مسئولیم. البته اگر بخش خصوصی حاضر به سرمایهگذاری نبود، حمایت از چنین هنرمندی وظیفه نهادهای دولتی، وزارت ارشاد یا بنیاد سینمایی فارابی بود. برای فیلمهایی سرمایهگذاری شد که نه کیفیت چشمگیری داشتند و نه فروش قابلتوجهی، اما برای تقوایی چنین امکانی فراهم نشد.
دولت همچنین میتوانست شرایطی ایجاد کند که او فیلمساز تربیت کند. تقوایی مدتی در باغ فردوس، جایی که اکنون موزه سینماست، فیلمنامهنویسی و کارگردانی تدریس میکرد. باید خیلی زودتر از دانش و تجربهاش استفاده میکردیم تا در کنار او چند تقوایی دیگر شکل بگیرد.
شما از دقت تقوایی و تسلط کممانند او بر جزئیات صحنه سخن گفتهاید. آیا خاطرهای وجود دارد که بتواند شیوه کار و میزان مهندسی او در طراحی یک سکانس را برای مخاطبان روشن کند؟
تقوایی عاشق سینما بود. وقتی دوربین به کار میافتاد، دیگر زن و فرزند و خانوادهای نمیشناخت و صددرصد ذهن، روح و جسمش در اختیار فیلم بود. به همین دلیل به کوچکترین جزئیات توجه میکرد.
در جریان ساخت «ای ایران»، یک روز که خودش برای رسیدگی به امور تهیه به جایی رفته بود، دکوپاژ صحنه را به محمود کلاری سپرد. تقوایی جای دوربین، مسیر حرکت بازیگران و تمام میزانسن را با خطها و رنگهای مختلف روی کاغذ مشخص کرده بود. کلاری و گروه تصمیم گرفتند بررسی کنند که آیا میتوان جای دوربین را تغییر داد و بیستوچند پلان را به شکل یک سکانسپلان گرفت یا نه.
هفت یا هشت جای مختلف را امتحان کردند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که فقط از همان نقطهای که تقوایی تعیین کرده، میتوان تمام پلانهای مورد نظر را گرفت. محمود کلاری زنده است و میتواند این خاطره را تأیید کند. تقوایی در کارش شبیه یک مهندس بود؛ حتی یک مهندس باتجربه سدسازی هم شاید نمیتوانست نقشهای را با آن میزان دقت طراحی کند. زیرا اگر جای دوربین اندکی تغییر میکرد، هیچکدام از آن پلانها قابل اجرا نبود.
او میتوانست در اطراف خود انگیزه فیلمسازی ایجاد کند. فکر میکنم یکی از انگیزههایی که بعدها محمود کلاری را به سمت کارگردانی برد، همین تجربه همکاری با تقوایی بود. ما باید چندین هنرمند را در کنار چنین آدمی تربیت میکردیم؛ افسوس اصلی من این است که او یک نفر بود و همان یک نفر را هم از دست دادیم.
در پایان، اگر بخواهید از میان خاطرات شخصیتان تصویری متفاوت و صمیمیتر از ناصر تقوایی ارائه کنید، کدام لحظه را به یاد میآورید؟
روز بستن قرارداد «ای ایران»، تقوایی به من گفت: «استاد بهروز وثوقی، که سینما مدیون اوست، برای یکی از فیلمهای من صد تومان دستمزد گرفته است.» من هم گفتم: «پس من نودوپنج تومان میگیرم؛ پنج تومان کمتر از استاد بهروز وثوقی. راضی هستی؟» با شنیدن این حرف از ته دل خندید. عبدالله اسکندری هم آنجا بود و او نیز خندید.
به تقوایی گفتم واقعاً حاضرم قرارداد را سفید امضا کنم و نمیخواهم بیشتر از بهروز وثوقی دستمزد بگیرم؛ درحالیکه آن زمان سالهای زیادی از همکاری او با تقوایی گذشته بود و طبیعتاً ارزش پول هم تغییر کرده بود. سرانجام برای بازی در «ای ایران» نود تومان گرفتم.
روح استاد ناصر تقوایی شاد باشد. برای خانوادهاش آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم تا زمانی که دیگر بزرگان سینمایمان در میان ما هستند، قدرشان را بیشتر بدانیم.

