ابوالحسن داوودی از پنهان‌ترین ابعاد هنری اکبر عبدی به «ایران» می‌گوید

سفر جادویی آقای کمدین به پایان رسید

اکبر عبدی در آستانه ۶۶ سالگی و پس از یک دوره طولانی بیماری از دنیا رفت تا حسرت نقش‌هایی که در قامت نبوغ ذاتی‌اش بودند، برای سینمای ایران ابدی شود. کمدین گریزناپذیر دهه شصت که با «اجاره‌نشین‌ها» و «مادر» مرزهای بازیگری را جابه‌جا کرد در دهه‌های پایانی عمر در چرخ‌دنده مناسبات تجاری و دغدغه‌های معیشتی به حاشیه رفت. ابوالحسن داوودی، کارگردانی که با «سفر جادویی» فانتزی متفاوتی را با عبدی تجربه کرد و با «نان، عشق و موتور۱۰۰۰» یکی از جدی‌ترین کمدی‌های کارنامه او را ثبت کرد، معتقد است عبدی یک پدیده غریزی بود؛ نابغه‌ای که در صورت وجود فیلمنامه و کارگردان کاربلد، مطیع‌ترین بازیگر جهان می‌شد و در غیاب آن، به موجودی خودرأی در فیلم‌های دم‌دستی بدل می‌گشت. داوودی در این گفت‌و‌گوی صریح، از پشت‌صحنه هدایت این بازیگر تکرارنشدنی می‌گوید و از سیستم بیماری گله می‌کند که چطور یکی از نوابغ خود را در اوج پختگی به تباهی و انزوا کشاند.

نرگس عاشوری
گروه فرهنگی

اگر بخواهید دقیقاً روی تکنیک بازیگری اکبر عبدی دست بگذارید، او چطور از فیزیک، زبان بدن ، میمیک و زمان‌بندی بیانش برای تصاحب نقش استفاده می‌کرد؟
سابقه همکاری من با اکبر عبدی به چند دهه قبل و اولین فیلمی که با هم کار کردیم، یعنی «سفر جادویی» بازمی‌گردد؛ همکاری متفاوتی که بعدها با «نان، عشق و موتور 1000» ادامه پیدا کرد. ویژگی بارز اکبر عبدی این بود که یکی از شاخص‌ترین بازیگران ما به شمار می‌رفت؛ کسی که فیزیک، چهره و آناتومی خدادادی‌اش به او اجازه می‌داد به‌خوبی در قالب نقش‌های متعدد و بسیار متنوع بنشیند. او به اصطلاح سینمایی، یکی از «گریم‌خورترین» چهره‌ها را داشت؛ به‌طوری که می‌توانست نقش یک نوزاد تا پیرمرد یا پیرزن ۱۰۰ ساله را در آن واحد بازی کند و کاملاً هم باورپذیر باشد. چهره به اصطلاح «بیبی‌فیس» یا کودکانه او، حتی تا سال‌های پایانی عمرش حفظ شد و همین ویژگی فیزیکی، او را همواره آماده پذیرش گریم و نقش‌های متفاوت نگه می‌داشت. شاید بازیگران دیگری هم باشند که از این خصوصیات فیزیکی بهره‌مند باشند، اما تفاوت بزرگ اکبر عبدی با آنها در این بود که او تمام این نقش‌ها را در بالاترین سطح ممکن ایفا می‌کرد. او می‌توانست نقش‌ها را چنان باورپذیر کند که حتی اگر شخصیتی در فیلمنامه با بزرگ‌نمایی و اغراق‌ یا خارج از قواعد واقعیت نوشته شده بود، باز هم تماشاگر آن را قبول می‌کرد. توانایی بی‌نظیر اکبر در تسلط بر گویش‌ها و لهجه‌های مختلف قومیت‌های این مرز و بوم (مانند لر، کرد و دیگر اقوام) و ارائه باورپذیر آنها، از آن استعدادهای ذاتی بود که می‌توانست به سرعت هر نقشی را از آن خود کند. البته او ویژگی‌های دیگری هم داشت که شاید کمتر به آنها پرداخته شود؛ چرا که معمولاً وقتی کسی از دنیا می‌رود، همه تنها به مرور نقاط قوت او می‌پردازند. واقعیت این است که اکبر اگر در پروژه‌ای احساس می‌کرد با اثری هم‌اندازه خودش روبه‌رو نیست، یا کارگردان و گروه مناسبی در کنارش نیستند تا هدایتش کنند، به بازیگری خودرأی تبدیل می‌شد. در این شرایط، او مجموعه را — چه فیلم بود، چه سریال یا نمایش — به هر سمتی که خودش می‌خواست می‌برد. در فیلم‌های صرفاً تجاری، بسیاری از تهیه‌کنندگان یا کارگردان‌ها حتی از این مسأله استقبال می‌کردند؛ چرا که تصور می‌کردند شوخی‌ها، بداهه‌گویی‌ها یا لهجه‌سازی‌های بی‌بدیل او، به فروش فیلم کمک می‌کند. این اتفاق بدون شک یکی از نقاط ضعف کارنامه او بود که کمابیش در بخشی از کارهایش دیده می‌شود و شاید ریشه در دغدغه‌های معیشتی داشت که همه ما به نوعی با آن درگیریم. اما در مقابل، وقتی اکبر در کنار یک گروه مناسب، فیلمنامه‌ای استاندارد و کارگردانی کاربلد قرار می‌گرفت، خروجی کار بدون استثنا ماندگار می‌شد. اگر نگوییم در تمام فیلم‌هایش، دست‌کم در آثار خوبش، بازی او بسیار فراتر از سطح خود فیلم می‌ایستاد.من در فیلم‌های خودم، یعنی «سفر جادویی» و «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰»، اگر اکبر عبدی را در اختیار نداشتم، این فیلم‌ها به هیچ وجه چنین ارتباطی را با تماشاگر برقرار نمی‌کردند و این‌گونه ماندگار نمی‌شدند. من این موفقیت و تبدیل شدن آثار به فیلم‌های قابل قبول را، حتی فراتر از کار خودم به عنوان نویسنده و کارگردان، مدیون حضور درست اکبر عبدی در نقش‌هایش می‌دانم.
 
همه از «نبوغ غریزی» عبدی می‌گویند، اما بداهه‌پردازی بدون درک ساختار درام به لودگی منجر می‌شود. به عنوان یک متخصص، فکر می‌کنید فرمول طلایی عبدی برای ترکیبِ «آنِ لحظه‌ای و بداهه» با «انضباط متن و وفاداری به موقعیت دراماتیک» چه بود؟ او چطور متوجه می‌شد که چقدر می‌تواند جلو برود بدون اینکه ساختار سکانس را خراب کند؟
پاسخ این سؤال دقیقاً در برخورد او با کلیت اثر نهفته است. قدرت بداهه‌پردازی اکبر یکی از امتیازهای بزرگ او بود و هر جا که درست و بجا از آن استفاده می‌شد، خروجی کار کاملاً درخشان بود. در موقعیت‌هایی که مبنا بر استفاده از بداهه‌گویی در جهت پیشبرد مسیر فیلمنامه و خدمت به موضوع و تصویر اثر بود، اکبر عبدی نظیر نداشت؛ اما در فیلم‌های دم‌دستی که به هر دلیلی در آنها حضور می‌یافت، چون رها می‌شد و خارج از قاعده مرسوم هدایت و چارچوب سناریو پیش می‌رفت، هر آنچه را در لحظه به ذهنش می‌رسید
 اجرا می‌کرد.  در شرایطی که نقش برای اکبر اهمیت داشت، یا متوجه می‌شد با فیلمنامه‌ای قابل‌اعتنا، گروه تولیدی حرفه‌ای و کارگردانی کاربلد روبه‌روست که دقیقاً می‌دانند چه می‌خواهند، آن اکبر عبدی سرکش و بعضاً غیرقابل‌هدایت، به یکی از مطیع‌ترین بازیگران سینما تبدیل می‌شد. او در این حالت، کاملاً در اختیار کارگردان قرار می‌گرفت و چارچوبی را که در ابتدا بر سر آن به توافق رسیده بودیم، تا پایان کار با انضباط کامل ادامه 
می‌داد.

  در «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰»، شما با بازیگری مواجه بودید که پیش از ورود به صحنه، یک پرسونای تثبیت‌شده و بسیار قدرتمند در ذهن تماشاگر داشت. به عنوان کارگردان، چطور این پرسونای مسلطِ اکبر عبدی را مهار کردید تا در خدمت درام فیلم قرار بگیرد؟
در فیلم «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰»، از اکبر خواستم که به هیچ عنوان نقش را با رویکرد شوخی و کمدی بازی نکند؛ یعنی در هیچ لحظه‌ای از بازی‌اش به این فکر نکند که قرار است تماشاگر را بخنداند. او نقش پیرمرد عبوس ترک‌زبانی را داشت که روی مسائل ناموسی و خانوادگی تعصب داشت. من تأکید داشتم که به هیچ عنوان سعی نکند این کاراکتر را در قالب‌های مرسوم کمدی ارائه دهد، چرا که اصلاً به دنبال وجه کمدی ظاهری او نبودم، بلکه باورپذیری نقش برایم اهمیت داشت و اتفاقاً اگر بازی اکبر عبدی در این فیلم باعث خنده مخاطب می‌شود، ناشی از همان جدیت عمیقی است که در چهره و رفتارش وجود دارد. اگر در سرتاسر فیلم به بازی او دقت کنید، حتی یک کلمه اضافه یا خارج از متن نمی‌گوید، میمیک بیهوده‌ای به کار نمی‌برد و حتی یک لحظه هم تلاش نمی‌کند با گفتن یک لطیفه، واکنش متفاوت  یا دست بردن در دیالوگ‌ها یا ایجاد حس‌ها و بازی‌های اضافه، به زور از تماشاگر خنده بگیرد. او در تمام طول فیلم، نقش یک آدم به‌شدت جدی و تک‌بعدی را بازی می‌کند و دقیقاً همین جدیت و صراحت کاراکتر است که موقعیت کمدی و ماندگاری نقش را خلق می‌کند.

دراماتیک‌ترین لحظات بازی عبدی جایی است که تماشاگر میان خندیدن و گریستن معلق می‌ماند؛ مثل نقش غلامرضا در «مادر» علی حاتمی. از نظر تکنیک بازیگری، عبدی چطور این لحن دوگانه را در بازی‌اش مهندسی می‌کرد که برای مخاطب باورپذیر و اثرگذار باشد؟
این توانایی کاملاً غریزی و چیزی فراتر از آموخته‌های تئوریک بود. این هنری نیست که بتوان آن را در هیچ مدرسه، آکادمی یا دانشگاهی به عنوان درس بازیگری یاد گرفت یا تدریس کرد؛ باید چیزی در ذات خود بازیگر وجود داشته باشد که خوشبختانه در اکبر عبدی این جوهره به قدری لبریز و فراوان بود که همان‌طور که اشاره کردم، اگر در جایی کنترل و مهار نمی‌شد، قطعاً سرریز می‌شد و نتیجه عکس می‌داد. اما در جایی که از این پتانسیل درست استفاده می‌شد -که مثال فیلم «مادر» نمونه بسیار درخشانی از آن است- نتیجه خیره‌کننده بود. شما در این فیلم با کارگردانی مثل علی حاتمی مواجه هستید که سبک نگارش نقش‌هایش به گونه‌ای است که اگر بازیگر دیگری جز مهره‌های مدنظر خود او آنها را اجرا می‌کرد، کاریکاتوری و حتی مضحک می‌شد؛ کما اینکه بعدها بسیاری تلاش کردند از این سبک در تلویزیون و پروژه‌های دیگر تقلید کنند و خروجی کارشان آثاری بنجل و بی‌کیفیت شد. در فیلم «مادر»، تمام نقش‌ها تا حدی غلوآمیز نوشته شده‌اند؛ چه در دیالوگ‌نویسی و ارتباطات میان کاراکترها و چه در جنس بازی‌ها. در این میان، بیشترین سهم از این غلو و تفاوت، متعلق به نقش «غلامرضا» است که اکبر عبدی آن را بازی می‌کند. اینجاست که نبوغ ذاتی اکبر به کمک کاراکتر می‌آید و به او اجازه می‌دهد چنین ویژگی نادری را خلق کند؛ یعنی بتواند در یک لحظه، مخاطب را همزمان بخنداند، بگریاند و عمیقاً تحت تأثیر قرار دهد. این سطح از تأثیرگذاری، محصول همان نبوغ غریزی و فردی بازیگر بود که حتی فراتر از توانایی هدایت کارگردان مسلطی مانند علی حاتمی، در بازی او نمود پیدا می‌کرد.
 
 چرا در سینمای ایران، بازیگری با این حجم از نبوغ که همزمان کمدی و درام را در بالاترین سطح بازی می‌کرد (از «مادر» حاتمی تا «اجاره‌نشین‌ها»ی مهرجویی)، در دوران سالخوردگی‌اش به حاشیه رفت؟ کجای سیستم بازیگری ما اشکال دارد که چنین جواهری در دهه‌های پایانی عمرش در جایی که نباید، مصرف می‌شود و منتقدان با دریغ و حسرت از استعدادی می نویسند که قدر خودش را نمی‌داند؟
امیدوارم از حرف‌های من سوءبرداشت نشود، چراکه متأسفانه معمولاً صحبت‌ها را به‌گونه‌ای کنکاش و تفسیر می‌کنند تا جنبه‌های مغایر با مقصود گوینده را از آن استخراج کنند. وقتی می‌گوییم با یک «نابغه» طرف هستیم و دستاوردهای او حاصل نبوغ ذاتی‌اش است، نه صرفاً آموخته‌ها و تجربیاتش باید بپذیریم که مرز میان نبوغ و جنون یا رفتارهای غیرمتعارف بسیار باریک است. این یک امر ناپسند یا توهین‌آمیز نیست؛ ما این ویژگی را در بسیاری از نوابغ جهان نیز می‌بینیم که زندگی شخصی یا برخی تصمیمات مقطعی‌شان با آن هنری که عرضه کرده‌اند، فاصله‌ای نجومی داشته است. من دست‌کم چهار دهه است که از نزدیک در جریان جزئیات کار، روحیات و دغدغه‌های معیشتی اکبر عبدی بوده‌ام و به همین دلیل، به هیچ عنوان او را محکوم نمی‌کنم. اگر او در مقاطعی ناگزیر شد برای گذران زندگی و حل بحران‌های معیشتی هر نقشی را بپذیرد، این یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر در زیست هنرمند ایرانی است. به باور من، مسئول اصلی این اتفاق در درجه اول، نوع نگاه و مناسباتی است که دولت طی این چند دهه با سینما داشته‌اند؛ بده بستان‌ها، رانت‌ها و محدودیت‌های متعددی که در این فضا شکل گرفت و مانع از شکوفایی مستمر این دست نبوغ‌ها شد. بازیگری که سال‌ها به عنوان یک سوپراستار مطرح بوده، فیلم‌هایش تضمین‌کننده گیشه بوده و به تبع آن دستمزد بالایی دریافت می‌کرده است، وقتی ناگهان احساس می‌کند به دلیل تغییر مناسبات دارد از گردونه خارج می‌شود، برای بقا و حفظ موقعیت خود دست به هر کاری می‌زند. این تلاش برای ماندن، در بازیگران مختلف به اشکال متفاوتی بروز می‌کند. بنابراین مقصر این وضعیت تنها خود بازیگر نیست، بلکه شرایط حاکم بر مدیریت فرهنگی و سینمایی کشور نقشی تعیین‌کننده در این فرآیند دارد. ما نمونه‌های متعددی از بازیگران بزرگ را دیده‌ایم که به دلیل نادیده گرفته شدن و عدم حمایت در شأن و اندازه هنرشان، عملاً به حاشیه یا حتی تباهی کشیده شده‌اند؛ در حالی که اگر در بستری مناسب قرار می‌گرفتند، می‌توانستند بارها و بارها استعداد بی‌نظیر خود را در قالب‌هایی به مراتب ارزشمندتر و پخته‌تر به نمایش بگذارند.
 
اگر بخواهید اکبر عبدی را به‌عنوان یک پدیده در سینمای ایران توصیف کنید، مهم‌ترین چیزی که کارنامه‌اش را از یک بازیگر کمدی معمولی جدا می‌کند، چیست؟ به نظر شما اکبر عبدی در طول این سال‌ها چه چیزی را به سینمای ایران اضافه کرد؟
 به نظر من اکبر عبدی، اگر نگوییم بی‌نظیر، دست‌کم جزو انگشت‌شمار بازیگرانی بود که می‌توانست هر نقش خوب پیشنهادشده را به بهترین شکل ممکن خلق کند. او این توانایی را داشت که بازی خود را حتی فراتر از ظرفیت‌های متنی نقش ارتقا دهد و آن را به تماشاگر عرضه کند. البته این مسأله کاملاً به انتظاری که از او می‌رفت بستگی داشت. اگر در فیلم‌های سردستی و ضعیف بازی کرد، به احتمال زیاد خواست اصلی تهیه‌کننده، کارگردان و عوامل همان پروژه‌ها بوده است؛ یعنی به اکبر عبدی پول می‌دادند تا صرفاً حضور داشته باشد، دیالوگ‌های خودش را بگوید، لطیفه تعریف کند و متلک بیندازد تا فیلم پر شود و تماشاچی هم سرگرم شود؛ بازی‌هایی که هرگز در شأن جایگاه هنری او نبود.
اما در نقش‌هایی که خودش دوست داشت و می‌دانست برای کارنامه‌اش اهمیت دارند، فارغ از نوع و اتمسفر نقش، بی‌نظیر عمل می‌کرد. این مهم‌ترین ویژگی اوست که من در بازیگران دیگر کمتر دیده‌ام و اکنون بازیگری در این ابعاد به یادم نمی‌آید. بازیگران دیگری هم داشته‌ایم که نقش‌های متفاوتی ایفا کرده‌اند، اما نه در این مقیاس و اندازه که بتوانند نقش‌های اغراق‌آمیز یا غلوشده را باورپذیر کنند؛ نقش‌هایی شبیه به آنچه علی حاتمی می‌نوشت و گویی فقط خودِ اکبر می‌توانست به آنها جان ببخشد. او به شکلی حیرت‌انگیز فراتر از نوشته، کارگردانی و ظرفیت‌های اولیه اثر حرکت می‌کرد و نقش را برای مخاطب باورپذیر می‌ساخت؛ چه زمانی که در قالب یک کودک دوازده‌ساله ظاهر می‌شد و چه وقتی نقش یک پیرمرد، پیرزن یا زنی جوان را بازی می‌کرد، در تمامی آنها به موفقیتی مطلق می‌رسید. اگر بخواهم به عنوان بخش پایانی به این بحث اضافه کنم، باید بگویم ما وقتی به سینمای جهان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از بازیگران بزرگ مثل آنتونی هاپکینز، آل پاچینو، شون کانری، داستین هافمن و... یا نوابغ بازیگر و فیلمسازی مثل کلینت ایستوود و وودی آلن، در سنین بالا به اوج پختگی می‌رسند و نقش‌هایی را ایفا می‌کنند که ابعاد ناپیدا و کشف‌نشده‌ای از هنرشان را آشکار می‌سازد؛ بازیگرانی که در دهه‌های پایانی عمر خود، ظرفیت‌های بسیار عمیق‌تری از بازیگری را به نمایش می‌گذارند. دریغ و افسوس بزرگ این است که ما در سینمای ایران، نابغه‌ای مثل اکبر عبدی را درست در دورانی که به اوج پختگی حرفه‌ای رسیده بود، این‌گونه از دست دادیم و فرصت تماشای آن بخش از ظرفیت‌های کشف‌نشده هنرش را از دست‌ رفتنی دیدیم.