محمد رضا درویشی در گفت و گو با «ایران»از روزهای تنهایی تا بزرگداشت شیرمحمد اسپندار میگوید
قصه مردی که صدای دونلی را جهانی کرد
محمدرضا درویشی، آهنگساز و پژوهشگر پیشکسوت موسیقی اقوام در گفتوگو با «ایران» درباره زندهیاد شیرمحمد اسپندار گفت: «اوایل دهه ۱۳۷۰، به همراه یکی از دوستانم به ایرانشهر سفر کردیم و از آنجا راهی بمپور شدیم تا به دیدار زندهیاد شیرمحمد اسپندار برویم. وقتی به خانهاش رسیدیم، از وضعیت خود بسیار گلهمند بود. میگفت سالهاست کسی در خانهاش را نزده و احساس میکند به فراموشی سپرده شده است و از شرایط زندگی و بیتوجهیها دل پری داشت.
به او گفتم که برای دیدارش آمدهایم و قصد داریم با او گفتوگو کنیم و از او عکس و فیلم بگیریم و آثارش را منتشر خواهیم کرد. همچنین قول دادیم در زمان مناسب از او برای اجرای برنامه در تهران دعوت کنیم. همین موضوع باعث شد روحیهاش بهتر شود و احساس کند هنوز کسانی هستند که هنر او را میشناسند و دنبالش آمدهاند.
در آن سفر، ساعتها با او گفتوگو کردیم، عکسهای فراوان گرفتیم و اجراهایش را ضبط کردیم که همه آنها همچنان در آرشیو من نگهداری میشود.»
او در ادامه صحبتهایش گفت: «اگر اشتباه نکنم، اولینبار سال ۱۳۷۳ از او برای حضور در جشنواره «آیینه و آواز» دعوت کردیم و اجرای بسیار موفقی داشت. به یاد ندارم در جشنواره موسیقی حماسی سال ۱۳۷۶ نیز حضور داشت یا نه، اما یکی دو سال بعد، بزرگداشتی اختصاصی برای شیرمحمد اسپندار در تالار اندیشه برگزار کردم که با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو شد.»
این پژوهشگر پیشکسوت موسیقی اقوام ایران به حادثه سیل در بمپور اشاره کرد و گفت: «سالها بعد از آن دیدار سیل بمپور خانه او را ویران کرد و شیرمحمد بیخانمان شد. برای کمک به او اجرایی در یکی از گالریهای نقاشی در نیاوران ترتیب دادم. شیرمحمد اسپندار به همراه دو سه نفر از همراهانش در این برنامه حضور یافت و اجرای بسیار خوبی ارائه کرد. پیش از آغاز برنامه، چند دقیقهای درباره او سخن گفتم و اعلام کردم بلیتها به صورت «همت عالی» عرضه میشود؛ هر کس توانایی دارد مبلغ بیشتری پرداخت کند و هر کس ندارد، بدون پرداخت هزینه وارد شود. استقبال مردم فراتر از انتظار بود. بسیاری بلیتها را با مبالغ بالا خریدند و مبلغ قابل توجهی جمعآوری شد و درآمد حاصل را به شیرمحمد اسپندار تقدیم کردیم و از او خواستم به بمپور بازگردد و خانهای برای خود تهیه کند. پس از آن دیگر او را ندیدم تا اینکه خبر درگذشتش را شنیدم. همان زمان با فرزندش، اللهبخش اسپندار تماس گرفتم و این ضایعه را به او تسلیت گفتم.»
محمد رضا درویشی در پاسخ به این سؤال که چرا شیرمحمد اسپندار تنها نوازنده دونلی در بلوچستان شناخته میشد، اظهار کرد: «در کنار او، نوازنده دیگری هم به نام موسی بلوچ بود که از شیرمحمد جوانتر بود، اما سابقه و شهرت او را نداشت. در روستایی بسیار دورافتاده زندگی میکرد و کمتر کسی او را میشناخت و با خوانندهای به نام زبیده همکاری داشت. محل زندگیشان بیشتر مجموعهای از کپرها در دل بیابان بود تا یک روستای معمولی. روستای موسی بلوچ هم شرایط مشابهی داشت و فقط دو سه خانه سیمانی در آن دیده میشد.» موسی بلوچ به همراه خانم زبیده با یک موتور مخصوص بیابان، شبانه راهی یک مراسم عروسی بودند که موتور واژگون شد و موسی بلوچ جان خود را از دست داد. او پسری به نام عیسی بلوچ داشت که از نظر شرایط زندگی وضعیت مناسبی نداشت. هر کمکی از دستم برمیآمد برایش انجام میدادم. عیسی میگفت مانند پدرش دونلی مینوازد.»
این پژوهشگر پیشکسوت موسیقی اقوام درباره خاستگاه ساز دونلی بیان کرد: «خاستگاه این ساز، بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان است. این دو منطقه از نظر فرهنگی بسیار به هم نزدیکاند، اما برخی سازها در بلوچستان ایران به مرور از میان رفتهاند، در حالی که در بلوچستان پاکستان همچنان حفظ شدهاند. تفاوت مهم دیگر این است که در بلوچستان ایران تقریباً هیچ سازی ساخته نمیشود، چون نه چوب مناسب وجود دارد و نه سازندگان ساز. به همین دلیل، نوازندگان سازهای خود را از بلوچستان پاکستان یا شهر کراچی تهیه میکنند.»
او درباره اینکه آیا دونلی امروز هم در بلوچستان زنده است یا با درگذشت شیرمحمد اسپندار این سنت به پایان رسید، پاسخ داد: «نمیدانم؛ شاید عیسی بلوچ، پسر موسی بلوچ، همچنان این ساز را بنوازد، اما واقعیت این است که نی و دونلی به تدریج منسوخ شدهاند.» در واقع تا زمانی که ساربانان (شتربانان) حضور و نقش فعالی در زندگی مردم داشتند، ساز نی نیز رواج و جایگاه ویژهای داشت، اما با از میان رفتن حرفه شتربانی، نی نیز بهتدریج جایگاه خود را از دست داد.
در مقابل، ساز دونلی همچنان در آیینهای گواتی و مراسم شادی نواخته میشود، اما نی بهطور خاص با فرهنگ و زندگی ساربانان پیوند خورده است. او درپایان گفت: «شیرمحمد هم هنرمند بزرگی بود و هم انسانی با منش والا. چهرهای خاص و شخصیت بسیار مهربانی داشت و از جمله هنرمندانی بود که هم هنر داشت و هم اخلاق.»

