گفتوگوی «ایران» با محمدرضا دهشیری درباره ضرورت حرکت همزمان دیپلماسی و میدان در مدیریت تحولات جاری
پیروزی دیپلماسی، محصول تصمیمگیری بموقع است
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- پس از جنگ ۴۰ روزه و نقض یادداشت تفاهم از سوی آمریکا، در روزهای اخیر نشانههایی از افزایش تنشهای منطقهای دیده میشود؛ روندی که این احتمال را تقویت کرده است که درگیریهای میان ایران و آمریکا، بهویژه در جنوب ایران و تنگه هرمز، وارد مرحلهای گستردهتر شود. در چنین فضایی، دو رویکرد بیش از گذشته در محافل سیاسی و کارشناسی مطرح است. یک دیدگاه بر این باور است که ایران باید با تکیه بر ظرفیتهای میدانی، دستاوردهای خود را تقویت کرده و از طریق افزایش فشار بر طرف مقابل، زمینه تأمین حقوق و منافعش را فراهم کند. در مقابل، دیدگاه دیگر معتقد است که در شرایط کنونی، اولویت باید بر تبدیل دستاوردهای میدانی به نتایج سیاسی و دیپلماتیک و همچنین جلوگیری از تحمیل هزینههای بیشتر ناشی از ادامه تنشها و درگیریها باشد. در همین چارچوب، محمدرضا دهشیری، رئیس دانشکده روابط بینالملل در گفتوگو با «ایران» با تأکید بر اینکه «میدان و دیپلماسی دو روی یک سکهاند»، تأکید کرد موفقیت در سیاست خارجی زمانی محقق میشود که میان ظرفیتهای میدانی، دیپلماتیک، رسانهای و افکارعمومی هماهنگی و همافزایی وجود داشته باشد. او همچنین با اشاره به اهمیت عنصر زمان در دیپلماسی تأکید کرد که مدیریت درست زمان در مذاکرات نقشی تعیینکننده در بهرهبرداری از دستاوردهای میدانی دارد و هرگونه تعلل یا شتابزدگی میتواند این دستاوردها را تحت تأثیر قرار دهد.
به اعتقاد من، میدان و دیپلماسی نه در تقابل، بلکه در تعامل و همافزایی با یکدیگر قرار دارند. میدان، پشتوانه دیپلماسی است و دیپلماسی نیز دستاوردهای میدان را به دستاوردهای سیاسی تبدیل میکند. به عبارت دیگر، آنچه در عرصه میدانی حاصل میشود، در فرآیند مذاکرات میتواند به سرمایهای سیاسی تبدیل شود.
البته پس از جنگ تحمیلی دوم، دو ضلع دیگر نیز به این معادله افزوده شده است؛ یکی رسانه و دیگری خیابان. از این منظر، میتوان گفت با یک پدیده چهاروجهی مواجه هستیم که در آن میدان، دیپلماسی، رسانه و افکارعمومی، نقشهای مکمل و درهمتنیدهای ایفا میکنند و موفقیت هر یک تا حد زیادی به هماهنگی با سایر ابعاد وابسته است. در این میان، مسأله روایتسازی از اهمیت ویژهای برخوردار است. ضروری است در این حوزه همفکری، هماهنگی و همکاری بیشتری میان نهادها و بازیگران مختلف شکل گیرد تا روایتهای متعارض و متناقض به طرف مقابل مخابره نشود. تأکید مقام رهبری بر وحدت و انسجام میان همه نیروها، ناظر بر همین موضوع است.
بنابراین، همانگونه که در عرصه میدان و دیپلماسی باید هماهنگی وجود داشته باشد، در حوزه سیاست اعلامی و روایتسازی نیز انسجام و همافزایی ضروری است. این انسجام میتواند به شکلگیری روایتی مؤثر، منسجم و اقناعکننده کمک کند و مانع از آن شود که اختلاف در روایتها، فرآیند بهرهبرداری سیاسی و دیپلماتیک از دستاوردهای میدانی را با اختلال مواجه سازد.
با توجه به تحولات اخیر، به نظر میرسد روند درگیریها نسبت به جنگ ۴۰ روزه تفاوت کرده و تنشها بهصورت تدریجی و کنترلشده در حال افزایش است. آیا این موضوع نشاندهنده تغییر الگوی جنگ و حرکت طرفین به سمت یک جنگ فرسایشی مدیریت شده است یا اینکه میتواند مقدمهای برای شکلگیری یک جنگ فراگیر جدید باشد؟ تحلیل شما از شرایط کنونی چیست؟
در شرایط کنونی هر دو طرف به این جمعبندی رسیدهاند که امکان حذف یا نابودی کامل طرف مقابل وجود ندارد. این واقعیت، یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر نوع رفتار آنهاست. به عبارت دیگر، آمریکا به این نتیجه رسیده که دستیابی به اهدافی همچون تغییر نظام سیاسی یا تجزیه ایران امکانپذیر نیست و از سوی دیگر، ایران نیز به دنبال نابودی کامل آمریکا نیست.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند، تحمیل اراده به طرف مقابل است. برای مثال، در موضوع تنگه هرمز، هدف ایران حفظ و اعمال کنترل مؤثر بر این گذرگاه راهبردی است، در حالی که آمریکا تلاش میکند مانع از تثبیت این کنترل شود.
از این منظر، میتوان روند کنونی را در چارچوب «جنگ ارادهها» تحلیل کرد؛ جنگی که در آن هر طرف میکوشد با افزایش هزینههای طرف مقابل، خواستههای خود را پیش ببرد.
ایران در این فرآیند عملکرد موفقتری داشته است، زیرا از یکسو از مزیت ژئوپلتیکی و موقعیت جغرافیایی خود بهره میبرد و از سوی دیگر، از مشروعیت لازم برای دفاع از منافع خود برخوردار است. همچنین استفاده از تاکتیکهای جنگ نامتقارن، امکان واردکردن هزینه و ایجاد فشار بر طرف مقابل را برای ایران فراهم کرده است.
نکته مهم این است که با یک جنگ ترکیبی مواجه هستیم؛ جنگی که صرفاً به عرصه نظامی محدود نمیشود. ابعاد رسانهای، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، اطلاعاتی و سایبری همگی در کنار یکدیگر بر روند تحولات تأثیر میگذارند و هر یک بخشی از معادله را تشکیل میدهند. از این رو، هر دو طرف تلاش میکنند با بهرهگیری از مجموعه این ابزارها، اهداف خود را محقق کنند.
با این حال، تفاوت اصلی در رویکرد ایران و آمریکا این است که آمریکا به دلیل محدودیتهای زمانی و ملاحظات داخلی و بینالمللی، تمایل دارد این تقابل هرچه سریعتر تعیین تکلیف شود؛ در مقابل، ایران تلاش کرده است با مدیریت و چالشی تر کردن مسأله، هزینههای بیشتری به طرف مقابل تحمیل کند و از این طریق موقعیت خود را در این نبرد ارادهها تقویت کند.
در مقطع کنونی، همزمان با تحولات میدانی، شاهد افزایش تحرکات دیپلماتیک نیز هستیم و به نظر میرسد دیپلماسی فعالانه در تدارک دور جدیدی از مذاکرات است. به نظر شما در این مقطع ایران صرفاً از فشارهای میدانی برای تغییر رفتار آمریکا استفاده میکند یا اینکه راهبرد اصلی، بهرهگیری همزمان از ظرفیتهای میدان و دیپلماسی است؟ کدام رویکرد میتواند مؤثرتر باشد؟
جمهوری اسلامی ایران هیچگاه میز مذاکره و دیپلماسی را ترک نکرده است. آنچه در طول سالهای گذشته شاهد آن بودهایم، این است که آمریکا بارها تعهدات و تفاهمات خود را نقض کرده و از اجرای آنها سر باز زده است. از این رو، حضور ایران در عرصه دیپلماسی به معنای حفظ رویکردی مسئولانه و تأکید بر حلوفصل مسائل از مسیرهای سیاسی است.
ایران در عین بهرهگیری از ظرفیتهای میدانی، تلاش میکند این پیام را نیز منتقل کند که همچنان دیپلماسی را یکی از مسیرهای اصلی پیگیری و تأمین منافع ملی میداند. در واقع، جنگ و دیپلماسی دو روی یک سکهاند و هر دو در خدمت تأمین منافع ملی قرار دارند. حضور فعال در میدان دیپلماسی با هدف جلوگیری از تحمیل هزینههای بیشتر بر کشور، کاهش خسارات احتمالی و بهرهبرداری سیاسی از دستاوردهای موجود دنبال میشود.
البته این به معنای اعتماد به طرف مقابل نیست. تجربه نشان داده است که آمریکا تاکنون اقدام مؤثری برای اجرای تعهدات پیشین خود انجام نداده و همین مسأله موجب شده سطح اعتماد ایران نسبت به رفتار واشنگتن بسیار محدود باشد.
از این منظر، بهرهگیری از دیپلماسی در شرایط کنونی بیش از آنکه بر خوشبینی به رفتار طرف مقابل استوار باشد، با هدف جلوگیری از تحمیل هزینهها و خسارتهای بیشتر، تبدیل دستاوردهای میدانی به دستاوردهای سیاسی و تبیین روایت جمهوری اسلامی ایران از تحولات دنبال میشود.
در این چارچوب، دیپلماسی علاوه بر کارکرد سیاسی، نقش مهمی در اقناع افکار عمومی و جلوگیری از شکلگیری برداشتهای نادرست، بهویژه در میان کشورهای همسایه ایفا میکند تا مواضع و پاسخهای ایران به اقدامات آمریکا در چارچوبی روشن و دقیق برای مخاطبان منطقهای تبیین شود.
برخی از کارشناسان معتقدند در محاسبات راهبردی، تصمیمات بهنگام در بهرهگیری از ظرفیت دیپلماسی میتواند بخشی از دستاوردهای میدانی را مستهلک کند؟
بله، یکی از مهمترین مؤلفهها در دیپلماسی، مدیریت زمان است. زمان در عرصه دیپلماسی نقشی تعیینکننده دارد و هر راهبرد هوشمندانهای باید نسبت به عنصر زمان آگاه و حساس باشد. اگر در مقطعی که باید وارد مذاکره شد، تأخیر صورت گیرد، ممکن است بخشی از فرصتها و دستاوردهای بهدستآمده از بین برود. از سوی دیگر، شتابزدگی و ورود زودهنگام به مذاکرات نیز میتواند مانع از بهرهبرداری کامل از ظرفیتهای موجود شود.
بنابراین نه تأخیر مطلوب است و نه تعجیل. آنچه اهمیت دارد، تشخیص زمان مناسب برای بهرهگیری از دیپلماسی است؛ به گونهای که متناسب با دستاوردهای میدانی، بتوان از ظرفیتهای دیپلماتیک به شکلی کارآمد و مؤثر برای تأمین و تثبیت منافع ملی استفاده کرد. به بیان دیگر، موفقیت دیپلماسی تا حد زیادی به انتخاب زمان درست برای تبدیل دستاوردهای میدان به دستاوردهای سیاسی وابسته است.

