برق چگونه به گلوگاه ژئواکونومیک هوش مصنوعی بدل شد؟

از نبرد تراشه‌ها تا نبرد نیروگاه‌ها

فرشید فرحناکیان
دکترای حقوق نفت و گاز


تصمیم تاریخی اخیر کمیسیون تنظیم مقررات انرژی فدرال آمریکا نشان می‌دهد که رقابت جهانی بر سر هوش مصنوعی دیگر فقط بر سر تراشه‌های پیشرفته نیست؛ بلکه به نبردی بر سر برق، شبکه‌های انتقال، حقوق انرژی، امنیت ملی و ژئواکونومی زیرساخت‌های دیجیتال تبدیل ‌شده است.
رقابت جهانی بر سر هوش مصنوعی دیگر در کارخانه‌های تولید تراشه تعیین نمی‌شود؛ بلکه در نیروگاه‌ها، شبکه‌های انتقال برق و اتاق‌های تصمیم‌گیری نهادهای تنظیم‌گر انرژی رقم می‌خورد. این شاید مهم‌ترین تغییری باشد که امروز در اقتصاد و سیاست بین‌الملل در حال وقوع است؛ تغییری که هنوز به ‌اندازه انقلاب تراشه‌ها مورد توجه قرار نگرفته؛ اما می‌تواند مسیر رقابت میان قدرت‌های بزرگ را برای دهه‌های آینده بازتعریف کند. تا همین چند سال پیش، هرگاه سخن از رقابت جهانی در حوزه هوش مصنوعی به میان می‌آمد، نگاه‌ها به سمت نیمه‌هادی‌های پیشرفته، کارخانه‌های تولید تراشه، پردازنده‌های گرافیکی، مدل‌های زبانی بزرگ و سرمایه‌گذاری‌های میلیارددلاری غول‌های فناوری معطوف می‌شد. کمبود تراشه، محدودیت اصلی توسعه هوش مصنوعی تلقی می‌شد و دولت‌ها میلیاردها دلار برای بومی‌سازی صنعت نیمه‌هادی هزینه می‌کردند.
اما امروز، معادله قدرت به‌آرامی در حال تغییر است. حتی پیشرفته‌ترین تراشه‌های جهان نیز بدون دسترسی به برق پایدار، ارزان و قابل‌اعتماد، چیزی بیش از قطعاتی خاموش نیستند. آموزش یک مدل پیشرفته هوش مصنوعی یا بهره‌برداری از یک مرکز داده نسل جدید، به مصرف برق در مقیاسی نیاز دارد که تا همین چند سال پیش تنها در صنایع فولاد، آلومینیوم یا مجتمع‌های بزرگ پتروشیمی مشاهده می‌شد. به‌بیان ‌دیگر، جهان از «نبرد تراشه‌ها» وارد «نبرد نیروگاه‌ها» شده است. این تغییر پارادایم، فقط یک تحول فناورانه نیست؛ بلکه نشانه ظهور نوعی ژئواکونومی برق است؛ نظمی نوظهور که در آن، ظرفیت تولید برق، کیفیت شبکه انتقال، سرعت اتصال به زیرساخت و کارآمدی نهادهای تنظیم‌گر، به همان اندازه تراشه و الگوریتم، در تعیین جایگاه کشورها در اقتصاد دیجیتال نقش خواهند داشت. در این چارچوب، تصمیم اخیر کمیسیون تنظیم مقررات انرژی فدرال آمریکا (FERC) اهمیتی فراتر از یک اصلاح مقررات اداری پیدا می‌کند. این نهاد که وظیفه تنظیم بازار عمده‌فروشی برق و نظارت بر شبکه انتقال بین‌ایالتی را برعهده دارد، با اقدامی کم‌سابقه به شش اپراتور بزرگ شبکه برق آمریکا تنها 60 روز فرصت داده است تا قواعد اتصال بارهای بزرگ، به‌ویژه مراکز داده را اصلاح یا از آنها دفاع کنند؛ در غیر این صورت، خود FERC مقررات جدید را تدوین خواهد کرد در نگاه نخست، این تصمیم شاید صرفاً یک اختلاف فنی درباره نحوه اتصال یک مصرف‌کننده بزرگ به شبکه برق به نظر برسد؛ اما درواقع، این پرونده در نقطه تلاقی چند روند راهبردی قرارگرفته است: انفجار تقاضای برق ناشی از هوش مصنوعی، رقابت فناورانه آمریکا و چین، افزایش نگرانی‌ها درباره امنیت انرژی، بازتعریف نقش دولت در سیاست صنعتی و چالش‌های ناشی از تقسیم صلاحیت میان دولت فدرال و ایالت‌ها. به همین دلیل، تصمیم FERC را باید نخستین واکنش بزرگ حقوق به عصر هوش مصنوعی دانست؛ واکنشی که نشان می‌دهد فناوری، بسیار سریع‌تر از قواعد حقوقی و ظرفیت زیرساختی در حال حرکت است.
برق؛ گلوگاه اقتصاد هوش مصنوعی
در اقتصاد صنعتی قرن بیستم، برق تنها یکی از نهاده‌های تولید بود؛ اما در اقتصاد دیجیتال قرن بیست‌ویکم، به زیرساخت اصلی قدرت محاسباتی و توسعه هوش مصنوعی تبدیل‌شده است. هر پردازش، تحلیل، تصویر یا محتوای تولیدشده توسط مدل‌های هوش مصنوعی، درنهایت به مصرف برق وابسته است و با بزرگ‌تر شدن مدل‌ها، نیاز آنها به انرژی نیز به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یابد. از همین رو، برخی ابرمراکز داده در حال ساخت، به‌اندازه یک شهر متوسط برق مصرف خواهند کرد.
این تحول، پرسش راهبردی رقابت جهانی را نیز تغییر داده است. اگر تا دیروز رقابت بر سر تولید پیشرفته‌ترین تراشه‌ها بود، امروز پرسش اصلی این است که کدام کشور می‌تواند برق کافی، پایدار و ارزان برای اقتصاد هوش مصنوعی خود فراهم کند. درنتیجه، برق از یک کالای عمومی به یک دارایی راهبردی تبدیل شده که مستقیماً بر رقابت‌پذیری اقتصادی، امنیت ملی  و جایگاه کشورها در اقتصاد جهانی اثر می‌گذارد.
در این چارچوب، برق همان نقشی را برای اقتصاد دیجیتال ایفا می‌کند که نفت برای اقتصاد صنعتی قرن بیستم داشت؛ اما برخلاف نفت که عمدتاً سوخت حمل‌ونقل و صنایع سنگین بود، برق امروز موتور داده، رایانش ابری، الگوریتم‌ها  و قدرت محاسباتی است.
از همین منظر، تصمیم اخیر کمیسیون تنظیم مقررات انرژی فدرال آمریکا صرفاً یک اصلاح مقررات شبکه برق نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد آمریکا برای حفظ برتری در رقابت جهانی هوش مصنوعی است. چالش اصلی واشنگتن دیگر فقط توسعه فناوری نیست؛ بلکه هماهنگ کردن سرعت توسعه زیرساخت انرژی با شتاب تحول فناوری است. در عصر هوش مصنوعی، همان‌گونه که کمبود تراشه می‌تواند توسعه فناوری را متوقف کند، کمبود ظرفیت شبکه برق نیز به یک گلوگاه راهبردی برای رشد اقتصادی و رقابت ژئوپلتیکی تبدیل خواهد شد.
 
کیفیت تنظیم‌گری برق در اقتصاد هوش مصنوعی
رقابت جهانی در حوزه هوش مصنوعی دیگر تنها بر سر تراشه‌های پیشرفته، سرمایه‌گذاری یا جذب استعدادهای انسانی نیست؛ بلکه کیفیت زیرساخت‌های انرژی و کارآمدی نظام تنظیم‌گری نیز به عوامل تعیین‌کننده قدرت اقتصادی تبدیل ‌شده‌اند. اگر در گذشته ایالت‌های آمریکا برای جذب صنایع بزرگ با عواملی مانند زمین ارزان، نیروی کار، معافیت‌های مالیاتی و مشوق‌های سرمایه‌گذاری رقابت می‌کردند، امروز یک مزیت راهبردی جدید به این فهرست افزوده ‌شده است: کیفیت تنظیم‌گری و سرعت دسترسی به شبکه برق.
برای شرکت‌های بزرگ فناوری، پرسش اصلی دیگر صرفاً قیمت برق نیست؛ بلکه این است که چه زمانی می‌توانند به شبکه متصل شوند، چه میزان از هزینه توسعه زیرساخت را باید بپردازند و آیا چارچوب‌های حقوقی و مقرراتی در طول اجرای پروژه ثابت، شفاف و قابل پیش‌بینی خواهد بود یا خیر. در اقتصاد دیجیتال، سرعت تصمیم‌گیری و اطمینان حقوقی به‌اندازه ظرفیت تولید برق اهمیت یافته است؛ زیرا هرماه تأخیر در اتصال یک مرکز داده می‌تواند به معنای از دست رفتن میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری و عقب ماندن از رقابت جهانی باشد.
این موضوع، علت اصلی نگرانی آمریکا را نیز توضیح می‌دهد. ایالات‌متحده همچنان پیشتاز توسعه مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی و میزبان بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری جهان است، اما زیرساخت برق آن با شتاب تحول اقتصاد دیجیتال همگام نشده است. بخش عمده شبکه برق آمریکا در دوره‌ای طراحی شد که بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی، کارخانه‌های فولاد، صنایع شیمیایی و واحدهای تولیدی بودند؛ نه مراکز داده که به‌صورت شبانه‌روزی و در مقیاسی معادل مصرف برق یک شهر متوسط فعالیت می‌کنند.
این چالش با ساختار پیچیده حکمرانی برق آمریکا تشدید شده است. بازار برق این کشور میان دولت فدرال، ایالت‌ها، شرکت‌های برق، اپراتورهای مستقل شبکه  (ISOs) و سازمان‌های منطقه‌ای انتقال (RTOs) تقسیم‌شده است. هر یک از این نهادها بخشی از فرآیند صدور مجوز، اتصال به شبکه، قیمت‌گذاری یا توسعه زیرساخت را برعهده دارند. نتیجه این پراکندگی نهادی، افزایش بروکراسی، اختلاف بر سر مسئولیت‌ها، طولانی شدن فرآیندهای فنی و شکل‌گیری نااطمینانی برای سرمایه‌گذاران است.
برآوردها نشان می‌دهد که میانگین زمان اتصال یک مرکز داده جدید به شبکه برق آمریکا اکنون از چهار سال فراتر رفته است؛ درحالی‌که چرخه نوآوری در صنعت هوش مصنوعی معمولاً کمتر از دو سال است. این شکاف زمانی به‌خوبی نشان می‌دهد که سرعت تحول فناوری از ظرفیت نهادهای تنظیم‌گر و زیرساخت‌های انرژی پیشی گرفته است. در چنین شرایطی، حتی پیشرفته‌ترین تراشه‌ها و بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری‌ها نیز بدون دسترسی به برق پایدار و اتصال به‌موقع به شبکه، مزیت رقابتی خود را از دست خواهند داد.
از همین رو، ظرفیت شبکه برق و کیفیت نظام تنظیم‌گری به دارایی‌های راهبردی اقتصاد هوش مصنوعی تبدیل‌شده‌اند. ایالت‌هایی که بتوانند فرآیند اتصال مراکز داده را سریع، شفاف و قابل پیش‌بینی طراحی کنند، احتمال بیشتری برای جذب سرمایه‌گذاری‌های آینده خواهند داشت؛ در مقابل، مناطقی که با کمبود ظرفیت انتقال، تأخیرهای اداری یا اختلافات حقوقی مواجه هستند، ممکن است فرصت‌های تاریخی اقتصاد دیجیتال را از دست بدهند.
به همین دلیل، پرونده مراکز داده دیگر صرفاً یک مسأله فنی در حوزه برق نیست؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین پرونده‌های ژئواکونومی برق تبدیل‌شده است. در این چارچوب، کارآمدی نهادهای تنظیم‌گر، شفافیت مقررات و توان توسعه شبکه برق، همان نقشی را برای اقتصاد هوش مصنوعی ایفا می‌کنند که دسترسی به منابع انرژی و سرمایه در انقلاب‌های صنعتی گذشته ایفا می‌کرد. از این منظر، تصمیم اخیر FERC صرفاً اصلاح چند مقرره اداری نیست، بلکه تلاشی برای رفع یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های رقابت فناوری آمریکا در عصر هوش مصنوعی است؛ عصری که در آن، مزیت کشورها نه‌تنها با قدرت محاسباتی، بلکه با کیفیت حکمرانی انرژی نیز سنجیده خواهد شد.
 
نسل جدید رابطه هوش مصنوعی و شبکه برق
یکی از مهم‌ترین ابعاد رویکرد جدید FERC، توجه به مفهوم انعطاف‌پذیری بار است؛ رویکردی که می‌تواند رابطه سنتی میان مصرف‌کنندگان بزرگ برق و شبکه را دگرگون کند. در الگوی سنتی، مصرف‌کنندگان صرفاً دریافت‌کننده برق بودند، اما مراکز داده هوش مصنوعی می‌توانند با زمان‌بندی بخشی از پردازش‌های خود، مصرف برق را از ساعات اوج بار به دوره‌های کم‌مصرف منتقل کنند یا در زمان فشار بر شبکه، به‌طور موقت مصرف خود را کاهش دهند. این قابلیت، مراکز داده را از یک مصرف‌کننده پرمصرف به ابزاری برای مدیریت پایداری شبکه تبدیل می‌کند و می‌تواند نیاز به سرمایه‌گذاری‌های پرهزینه در توسعه زیرساخت‌های انتقال را کاهش دهد.
همزمان، شرکت‌های بزرگ فناوری نیز در حال تغییر الگوی تأمین انرژی خود هستند. استفاده از قراردادهای بلندمدت خرید برق، سرمایه‌گذاری مستقیم در نیروگاه‌ها و بررسی بهره‌گیری از راکتورهای هسته‌ای کوچک نشان می‌دهد که این شرکت‌ها دیگر تنها خریدار برق نیستند، بلکه به بازیگران فعال بازار انرژی تبدیل می‌شوند. این روند، مرز سنتی میان صنعت فناوری و صنعت انرژی را به‌تدریج از میان برمی‌دارد. در آینده، رقابت در حوزه هوش مصنوعی تنها به توسعه الگوریتم‌ها یا تراشه‌های پیشرفته محدود نخواهد بود، بلکه توانایی شرکت‌ها در تأمین و مدیریت منابع انرژی نیز به بخشی از مزیت رقابتی آنها تبدیل خواهد شد. از این منظر، تصمیم FERC صرفاً درباره تسریع اتصال مراکز داده به شبکه نیست؛ بلکه گامی در جهت بازتعریف ساختار بازار برق و نقش شرکت‌های فناوری در حکمرانی انرژی عصر هوش مصنوعی است.
نگرانی اصلی در این میان، اما پدیده‌ای است که در اقتصاد انرژی با عنوان انتقال هزینه یا یارانه پنهان شناخته می‌شود. اگر قواعد شفاف وجود نداشته باشد، ممکن است خانوارها و کسب‌وکارهای کوچک، به‌طور غیرمستقیم بخشی از هزینه توسعه زیرساخت‌هایی را بپردازند که عمدتاً برای شرکت‌های بزرگ فناوری ایجادشده است. از همین رو، یکی از مهم‌ترین جنبه‌های دستور FERC، الزام اپراتورهای شبکه به شفاف‌سازی هزینه‌های اتصال است. این اقدام می‌تواند به ایالت‌ها اجازه دهد سیاست‌های دقیق‌تری برای تقسیم هزینه‌ها طراحی کنند و مانع شکل‌گیری تعهدات مالی مبهم شوند. به‌بیان‌دیگر، FERC تلاش می‌کند مسأله‌ای را که تاکنون در بسیاری موارد در یک «جعبه سیاه»  میان شرکت برق، اپراتور شبکه و سرمایه‌گذار باقی می‌ماند، به حوزه نظارت عمومی وارد کند.
 
امکان تغییر مرزهای فدرالیسم آمریکا در عصر هوش مصنوعی
تصمیم اخیر FERC پیش از آنکه یک اقدام فنی درباره اتصال مراکز داده به شبکه برق باشد، یک آزمون بزرگ برای ساختار حقوقی انرژی آمریکا محسوب می‌شود؛ آزمونی که در آن، مرز میان اختیارات دولت فدرال و ایالت‌ها در عصر فناوری‌های پرمصرف دوباره مورد بررسی قرارگرفته است.
در نظام حقوقی آمریکا، بازار برق بر پایه نوعی تقسیم پیچیده صلاحیت شکل‌گرفته است. بر اساس قانون فدرال برق، دولت فدرال عمدتاً مسئول تنظیم بازار عمده‌فروشی برق، انتقال بین‌ایالتی و تضمین دسترسی منصفانه به شبکه است؛ در مقابل، ایالت‌ها اختیار گسترده‌ای بر فروش خرده‌فروشی برق، شرکت‌های توزیع و سیاست‌های محلی انرژی دارند. این تقسیم صلاحیت، در دوران رشد تدریجی مصرف برق قابل مدیریت بود؛ اما ظهور مراکز داده هوش مصنوعی، این مرزهای سنتی را با چالشی جدی روبه‌رو کرده است.
یک مرکز داده بزرگ، ازنظر حقوقی ممکن است تنها یک «مشترک برق» باشد؛ اما ازنظر اقتصادی و فنی، می‌تواند به‌اندازه یک شهر انرژی مصرف کند. اتصال چنین بار عظیمی به شبکه، دیگر صرفاً یک رابطه میان شرکت برق محلی و یک مشتری نیست؛ بلکه می‌تواند بر ظرفیت انتقال برق، قیمت انرژی و امنیت شبکه در چندین ایالت اثر بگذارد. همین موضوع باعث شده است که برخی نهادهای ایالتی و شرکت‌های برق نسبت به افزایش نقش FERC هشدار دهند. نگرانی اصلی آنها این است که تنظیم‌گر فدرال، با ورود به حوزه اتصال بارهای بزرگ، به‌تدریج دامنه صلاحیت خود را گسترش دهد و تعادل تاریخی میان دولت فدرال و ایالت‌ها را تغییر دهد.
نهادهایی مانند مؤسسه ادیسون الکتریک (EEI) و انجمن تنظیم‌گران خدمات عمومی ایالت‌ها (NARUC) تأکید کرده‌اند که اصلاحات باید با همکاری ایالت‌ها و اپراتورهای منطقه‌ای شبکه انجام شود؛ نه از طریق تمرکز بیش‌ازحد قدرت در سطح فدرال؛ اما استدلال FERC متفاوت است. این نهاد معتقد است که مسأله اصلی، تنظیم فروش برق به مصرف‌کنندگان نیست؛ بلکه اطمینان از آن است که شبکه انتقال کشور بتواند به‌صورت منظم، شفاف و غیرتبعیض‌آمیز به تقاضاهای جدید پاسخ دهد. درواقع، FERC  تلاش می‌کند میان دو ضرورت متعارض تعادل برقرار کند: نخست، جلوگیری از تبدیل‌شدن کندی مقررات به مانعی برای توسعه اقتصاد هوش مصنوعی و دوم، جلوگیری از آنکه شتاب توسعه مراکز داده، هزینه‌های پنهانی بر دوش سایر مصرف‌کنندگان برق قرار دهد.
 
از ژئوپلتیک نفت تا ژئواکونومی برق
تصمیم اخیر کمیسیون تنظیم مقررات انرژی فدرال آمریکا (FERC) را نباید صرفاً یک اصلاح فنی در قواعد اتصال شبکه دانست. این تصمیم می‌تواند پیامدهایی گسترده برای آینده اقتصاد دیجیتال داشته باشد: (1) برق به مزیت رقابتی اصلی اقتصاد هوش مصنوعی تبدیل می‌شود: در سال‌های گذشته، رقابت شرکت‌ها بر سر دسترسی به تراشه‌های پیشرفته و پردازنده‌های گرافیکی قدرتمند (GPUs) متمرکز بود؛ اما اکنون یک عامل جدید وارد معادله قدرت شده است: ظرفیت انرژی. در آینده، کشورها و مناطقی که برق ارزان، پایدار و قابل پیش‌بینی داشته باشند، مزیت بیشتری در جذب مراکز داده و سرمایه‌گذاری هوش مصنوعی خواهند داشت. به‌عبارت‌دیگر، ظرفیت شبکه برق به شاخص جدید قدرت فناوری تبدیل خواهد شد.
(2) حقوق انرژی به بخشی از سیاست فناوری تبدیل می‌شود: تصمیم FERC نشان می‌دهد که آینده هوش مصنوعی فقط در آزمایشگاه‌های فناوری یا وزارتخانه‌های صنعت تعیین نمی‌شود؛ بلکه در نهادهای تنظیم‌گر انرژی نیز رقم می‌خورد. قواعد اتصال شبکه، نحوه تخصیص هزینه‌ها، تعرفه‌های برق و ساختار تنظیم‌گری، مستقیماً بر سرعت توسعه فناوری اثر خواهند گذاشت. به همین دلیل، حقوق انرژی به یکی از اجزای سیاست صنعتی قرن بیست‌ویکم تبدیل خواهد شد.
(3) رقابت کشورها از تراشه به زیرساخت منتقل می‌شود: قدرت هوش مصنوعی در آینده حاصل ترکیب چهارعنصر خواهد بود: تراشه پیشرفته؛ داده گسترده؛ قدرت محاسباتی؛ زیرساخت انرژی. کشوری که تنها یکی از این عناصر را داشته باشد، نمی‌تواند رهبری اقتصاد هوش مصنوعی را تضمین کند. رقابت آینده میان قدرت‌ها، رقابت میان «اکوسیستم‌های کامل فناوری–انرژی» خواهد بود.
(4) عدالت توزیعی به چالش سیاسی توسعه هوش مصنوعی تبدیل می‌شود: اگر هزینه توسعه شبکه برای تأمین برق مراکز داده بر دوش خانوارها و صنایع کوچک قرار گیرد، توسعه هوش مصنوعی ممکن است با مقاومت اجتماعی روبه‌رو شود؛ بنابراین، مسأله فقط سرعت توسعه فناوری نیست؛ بلکه نحوه تقسیم منافع و هزینه‌های آن نیز اهمیت دارد. آینده اقتصاد هوش مصنوعی نیازمند تعادلی میان نوآوری و عدالت توزیعی است.
(5) برق به مؤلفه‌ای از امنیت ملی تبدیل می‌شود: همان‌گونه که در قرن بیستم امنیت عرضه نفت بخشی از راهبرد قدرت‌های بزرگ بود، در قرن بیست‌ویکم امنیت زیرساخت برق و مراکز داده نیز به موضوعی راهبردی تبدیل خواهد شد. قدرت نظامی، اقتصادی و فناورانه آینده، بیش از گذشته به ظرفیت محاسباتی وابسته خواهد بود؛ و ظرفیت محاسباتی بدون انرژی پایدار امکان‌پذیر نیست.
تصمیم FERC یک نقطه عطف در تاریخ حقوق انرژی آمریکا است؛ زیرا نشان می‌دهد قواعد سنتی شبکه برق دیگر پاسخگوی اقتصاد دیجیتال جدید نیستند. جهان در حال عبور از دوره‌ای است که در آن نفت، محور اصلی قدرت ژئوپلتیکی بود و وارد دوره‌ای می‌شود که برق، زیرساخت اصلی قدرت محاسباتی خواهد بود. اگر نفت، موتور اقتصاد صنعتی قرن بیستم بود، برق، موتور اقتصاد هوش مصنوعی قرن بیست‌ویکم است؛ اما تفاوت مهم این است که نفت عمدتاً مسأله دسترسی به یک منبع طبیعی بود؛ درحالی‌که برق مسأله‌ای پیچیده‌تر است: ترکیبی از تولید، شبکه، فناوری، حقوق، تنظیم‌گری و حکمرانی. به همین دلیل، رقابت آینده قدرت‌های بزرگ تنها در کارخانه‌های تولید تراشه یا آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی تعیین نخواهد شد؛ بلکه در نیروگاه‌ها، شبکه‌های انتقال برق، مراکز داده و نهادهای تنظیم‌گری انرژی رقم خواهد خورد. درنهایت، تصمیم FERC یک پیام روشن دارد: قدرت محاسباتی بدون قدرت برقی امکان تحقق ندارد و همان‌گونه که نفت، ژئوپلتیک قرن بیستم را شکل داد، برق و زیرساخت‌های انرژی هوش مصنوعی نیز در حال بازتعریف ژئواکونومی قرن بیست‌ویکم هستند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد و پنج
 - شماره نه هزار و هفتاد و پنج - ۲۵ تیر ۱۴۰۵