پس از تشییع؛ آزمون مسئولیت سیاسی

فاطمه مهاجرانی
سخنگوی دولت
در سیاست، گاهی آنچه گفته نمی‌شود، مهم‌تر از آن چیزی است که گفته می‌شود. در روزهایی که میلیون‌ها ایرانی در مراسم تشییع رهبر شهید، فارغ از گرایش‌های سیاسی و سلایق اجتماعی، تصویری از همبستگی ملی را به نمایش گذاشتند، انتظار می‌رفت این پیام از سوی برخی‌ها بیش از هر صدای دیگری شنیده شود؛ پیامی که می‌گفت ایران در بزنگاه‌های تاریخی، حول منافع ملی و احساس تعلق به میهن گرد هم آمده است.
اما گویا برخی، این پیام را نشنیدند یا نخواستند بشنوند. در گرماگرم آن حضور ملی همان ادبیات آشنا، با همان واژه‌ها و همان شیوه، دوباره به میدان آمد؛ هتاکی، تخریب، انکار و تلاش برای آنکه هیچ نشانه‌ای از همدلی و هیچ روزنه‌ای از امید مجال بروز پیدا نکند. گویی برای عده‌ای، حتی وحدت ملی نیز تنها زمانی ارزشمند است که در خدمت روایت سیاسی مطلوب آنان قرار گیرد.
این رویکرد، در مواجهه با عملکرد دولت و حتی تیم مذاکره کننده نیز دنبال می‌شود؛ الگویی که پیش از بررسی هر اقدام، نتیجه را اعلام کرده است.
در چنین فضایی تفاوتی ندارد دولت برای کاهش فشارهای اقتصادی چه برنامه‌ای ارائه کند، چه گامی در مسیر توسعه بردارد یا تیم مذاکره کننده چه ابتکاری در عرصه سیاست خارجی دنبال کند. همیشه پاسخ از پیش آماده است: انکار، تخریب و بی‌اعتبارسازی.
نمونه روشن آن، مواجهه با دیپلماسی و مذاکره و شعارهایی است که در حاشیه تشییع رهبر شهید در تهران، قم و مشهد علیه تیم مذاکره کننده و دولت سر داده شد.
مذاکره در ادبیات حکمرانی، نه نشانه ضعف است و نه هدف؛ ابزاری است برای تأمین منافع ملی. همان‌گونه که اقتدار، بدون تدبیر به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، گفت‌وگو نیز زمانی ارزشمند است که در خدمت عزت، حکمت و مصلحت کشور باشد. دولت و تیم مذاکره کننده نیز با همین منطق حرکت کرده و از هیچ ابزار مشروعی برای دفاع از حقوق مردم و کاهش فشارهای تحمیل‌شده بر زندگی آنان چشم نپوشیده‌اند.
با این حال، برخی چنان از اصل مذاکره سخن می‌گویند که گویی گفت‌وگو با هدف تأمین منافع ملت، امری مذموم است. این نوع مواجهه، بیش از آنکه به تقویت موضع ملی کمک کند، پیام نادرستی به بیرون از مرزها مخابره می‌کند و سرمایه دیپلماتیک کشور را کاهش می‌دهد. اختلاف‌نظر درباره روش‌ها طبیعی است، اما تضعیف ابزارهای تأمین منافع ملی سودی برای هیچ‌کس ندارد.
از همین منظر، نادیده گرفتن اقدامات دولت نیز پرسش‌برانگیز است. می‌توان درباره میزان موفقیت سیاست‌ها بحث کرد، اما نمی‌توان تلاش‌های صورت‌گرفته برای مدیریت اقتصاد، پیگیری مطالبات معیشتی، توسعه زیرساخت‌ها، تقویت خدمات عمومی و فعال‌سازی ظرفیت‌های دیپلماسی را از صفحه واقعیت حذف کرد. جامعه، بیش از جدال بر سر روایت‌ها، به رقابت بر سر راه‌حل‌ها نیاز دارد.
دولت مسیر خود را با تکیه بر مسئولیت، گفت‌وگو و حل مسائل کشور ادامه خواهد داد؛ نه هیاهو جای برنامه را می‌گیرد و نه هتاکی جای پاسخگویی را. آنچه بیش از هر چیز باید از آن صیانت کرد، سرمایه‌ای است که مردم در بزنگاه‌های تاریخی خلق می‌کنند؛ سرمایه‌ای به نام «وحدت ملی.»
مراسم تشییع رهبر شهید تنها یک آیین وداع نبود؛ یادآوری این حقیقت بود که هرگاه پای ایران و منافع ملی در میان باشد، جامعه ایرانی ظرفیت همگرایی و همبستگی را دارد. شایسته نیست این پیام روشن و تاریخ ساز، زیر سایه شعارهای تفرقه‌افکنانه، ادبیات هتاکانه یا رقابت‌های زودگذر سیاسی کمرنگ شود.
دولت نقد را بخشی از حیات سیاسی کشور می‌داند، اما میان نقد و نفی، میان رقابت و تخریب، و میان مطالبه‌گری و هتاکی تفاوتی روشن وجود دارد. آنچه بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم، پاسداری از سرمایه وحدت ملی است؛ سرمایه‌ای که مردم آن را آفریدند و همه ما، فارغ از جایگاه و گرایش سیاسی، در قبال حفظ آن مسئولیت داریم. ایران در این مقطع، بیش از هر صدایی، به صدای عقلانیت، مسئولیت و همدلی نیاز دارد.
دولت راه خود را بر مدار مسئولیت، گفت‌وگو و حل مسائل کشور ادامه خواهد داد. تاریخ نیز قضاوت خواهد کرد که چه کسانی در روزگار دشوار، به تقویت همبستگی ملی یاری رساندند و چه کسانی هر نشانه‌ای از وفاق را به میدان منازعه سیاسی کشاندند.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد
 - شماره نه هزار و هفتاد - ۲۰ تیر ۱۴۰۵