گفتوگو با نصرالله رادش به بهانه برگزاری نمایشگاه نقاشی «بیکلهها»
نقاش نیستم، با تصویرهایم بازی میکنم
گروه فرهنگی
نصرالله رادش، بازیگری که بیش از هر چیز با نقشهای طنز در ذهن مخاطبان نقش بسته، نمایشگاه نقاشی خود را با عنوان «بیکلهها» در گالری ثالث برپا کرده است.
او در بیانیه این نمایشگاه نوشته است: «با آنکه وجود داشتند، با آنکه میدیدمشان و با آنکه هر روز به نحوی با بخشی از آنها سروکار داشتم، اما مدام این پرسش در سرم سنگینی میکرد که آیا امکانپذیر است با داشتن فقط شش جزء از اجزای اصلی چهره انسان، این همه ترکیب متفاوت و این همه چهره گوناگون انسانی ساخته شود؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، ابتدا با خمیر نان بربری و بعدها به روشهای دیگر وارد عمل شدم. روزبهروز بیشتر به کوچک بودن قدرت خود در برابر قدرت خالقم پی بردم و در تمام این سیوهفت سال فقط این جمله در ذهنم نقش بست که مضحکترین و احمقانهترین تصویر عالم، تکبر و غرور آدمهاست.»
رادش در گفتوگو با «ایران» درباره برپایی نمایشگاه «بیکلهها» به پرسشها اینگونه پاسخ داد.
نمایشگاه «بیکلهها» ادامه نمایشگاه مجسمههای شما با عنوان «صورتک» است که چهار سال پیش برگزار شد؟
شروع کار مجسمهسازی من با خمیر نان بربری بود؛ کاری که از سر سفره و در دوران دانشجویی آغاز شد. این کار را تفننی انجام میدادم و با اصرار دوستانم ادامه پیدا کرد.در مجموعه «صورتک»، متریال عوض شد. خمیر نان بربری ماندگاری زیادی ندارد، اما گل سفالگری که در کوره پخته شود یا خمیر گل چینی، ماندگاری بیشتری دارد. بعد از آن تصمیم گرفتم منسجمتر کار کنم تا بتوانم نمایشگاه برگزار کنم.
آثاری که روی بوم آوردهاید، با دنیای بازیگریتان مشابهتی دارد؟
خودم ارتباطی نمیبینم، چون واقعاً نمیدانم طرحهای این نقاشیها از کجا آمدهاند. یک نفر بود که حجمهایی میساخت و من خیلی از آنها خوشم آمد. او اصلاً مجسمهساز نبود و میگفت: «دیگر اینها را نمیسازم، چون همهشان وارد مغزم میشوند. حالا که آنها را ساختم، آرام شدم و سراغ کار دیگری رفتم.»منظورم از گفتن این داستان این است که بگویم این تصاویر برای آزار دادن سراغم نمیآیند. فکر میکنم در بسیاری از این کارها، کسی که آنها را خلق میکند هم نمیداند از کجا میآیند، اما ناچار است برایشان قصهای بسازد.
یعنی این بداههپردازی را بدون هیچ تصویرسازی ذهنی انجام دادید؟
واقعیت این است چه زمانی که با گل مجسمه میساختم و چه زمانی که این طرحها را کشیدم، هیچچیزی در ذهنم نبود.
به نظر می رسد تصویر کردن بدون ذهنیت، نوعی جسارت باشد؟
شما اسمش را جسارت میگذارید. من طرحهای زیادی کشیدم تا آثاری که روی دیوار رفتند شبیه هم نباشند. زحمت زیادی کشیدم؛ این ۳۰ تابلو حاصل کشیدن ۱۳۰ طرح است که 100 طرح را بعد از کشیدن، دور ریختم. حتی زمانی که چهرهای را میکشیدم، اگر از تناسبش خوشم نمیآمد، از همان الهام میگرفتم و به نوعی از آن برای کشیدن طرح بعدی استفاده میکردم.
رنگهای شاد نقاشیها و قابهای مشکی دور چهرهها چه مفهومی دارند؟
خیلی فلسفهای پشت آن نیست؛ فقط میخواستم کار جلوه داشته باشد. رنگهای شاد را دوست دارم و معتقدم هنر و تمام کارهای هنری باید حال آدم را خوب کنند. به نظر من نشان دادن درد و رنج، بهتنهایی هنر نیست. برای همین تمام تلاشم را کردم تا به واسطه رنگها، کارهایم شاد باشند.وقتی نقاشیها را کشیدم، از همه؛ از بچهها تا بزرگسالان، پرسیدم که این چهرهها ترسناک نیستند؟ حس وحشت منتقل نمیکنند؟ من دلم میخواست این کارها به هیچ قیمتی حال کسی را بد نکنند.
یعنی این نمایشگاه امتداد همان روحیه طنزی است که مردم از شما در آثار تلویزیونی به خاطر دارند؟
نه. همانطور که گفتم، اصلاً نمیدانم منشأ این طرحها چیست. اینها فقط فرم هستند و خودم هم نمیدانم کدام شاد است و کدام نیست، چون هر کسی برداشت خودش را دارد. ممکن است یک نفر با دیدن چهرهای بگوید «این آدم بدجنسی است» و نفر دیگری همان چهره را مهربان بداند. به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که لازم نیست آدم زور بزند تا چهرهها حرف بزنند؛ چون تفسیرها متفاوت است.
حالا که وارد حوزه هنرهای تجسمی شدهاید، در مقایسه با بازیگری، کدام سختتر است؟
مقایسه نقاشی با بازیگری خیلی سخت است، چون دو حوزه کاملاً متفاوتند. من واقعاً خودم را نقاش نمیدانم؛ فقط با این تصاویر بازی میکنم و برایم نوعی تفریح است. هیچ ادعایی درباره این هنر ندارم و نمیخواهم به صورت حرفهای و گسترده این مسیر را ادامه دهم. در همین حد برایم کافی است.
یعنی دیگر نمیخواهید در حوزه هنرهای تجسمی فعالیت کنید؟
چرا، دوست دارم. تلاشم این است که نمایشگاه بعدیام مجموعهای از صورتکهای حجمی باشد که در کوره پخته شدهاند و به شکل سر ساخته شوند.
برخی معتقدند حضور بازیگران در فضای هنرهای تجسمی بیشتر به دلیل استفاده از شهرت برای جذب مخاطب است. این نقد را وارد میدانید؟
به نظرم اختصاصی کردن هنر کار درستی نیست. هر کسی، با هر جایگاهی، باید کار خودش را انجام دهد و نباید برای هنر مرزبندی کرد. مثلاً میگویند مجریها نباید خواننده شوند؛ به نظر من این نگاه چندان جالب نیست.من در حوزه هنرهای تجسمی هیچ ادعایی ندارم. نمیگویم نقاش هستم، حتی ترکیب رنگها را هم به صورت تخصصی بلد نیستم. این نقاشیها کارهای دلی هستند. دوستانم آنها را دیدند و گفتند حال خوبی دارند و تشویقم کردند نمایشگاه برگزار کنم وگرنه سالهاست نقاشی میکنم. زمانی بیشتر برای برگزاری نمایشگاه ترغیب شدم که طرحهایم رنگی شدند و دیدم رنگها جلوه خوبی به آنها دادهاند.
با توجه به اینکه زاده جنوب هستید و اکنون بیشتر حملات دشمن متوجه شهرهای جنوبی است، پیامی برای همشهریهایتان دارید؟
روزگار این روزها خیلی تلخ است و حال و روز ما که در تهران هستیم هم چندان خوب نیست. حس میکنم حرف من تأثیر چندانی ندارد. فقط امیدوارم زندگی مردم جنوب مثل نقاشیهایم رنگارنگ شود؛
همین.
نمایشگاه نقاشیهای نصرالله رادش تا ۳۰ تیرماه، روزهای جمعه از ساعت ۱۶ تا ۲۲ و در سایر روزها از ساعت ۱۰ تا ۲۱، پذیرای بازدیدکنندگان در گالری ثالث است.

