خواب دختر بچه ، قاتل پدرش را نجات داد

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ خواب دختر کوچک مقتول 8 سال بعد از جنایت، قاتل پدرش را از چوبه دار نجات داد.
به گزارش «ایران»، شب یلدای سال 97 بود که جنایتی تلخ در یکی از خیابان‌های شیراز رقم خورد. ماجرا از این قرار بود که مرد جوانی به نام شمشاد پای بساط فلافلش بود که خودروی پژویی از نزدیکی او رد شد و ظرف حاوی روغن فلافل‌های شمشاد را روی زمین ریخت. همین موضوع آغازی برای درگیری مرد 39 ساله با راننده پژو بود. اما با وساطتت مردم و کسبه محل راننده پژو سوار بر خودرواش شد و در حالی که مرد جوان را تهدید می‌کرد از آنجا رفت.
شمشاد مشغول به کار شد غافل از اینکه راننده پژو به سراغ دوستانش رفته و از آنها کمک خواسته است. با شنیدن این ماجرا، سه پسر لحظاتی بعد با اسلحه شکاری سوار بر خودروی پژو شده و به طرف شمشاد رفتند تا از او زهر چشم بگیرند. در این میان پسری که روی صندلی عقب نشسته بود با اسلحه شکاری به سمت شمشاد شلیک کرد و مرد فلافل فروش زخمی شد با وجود انتقال به بیمارستان و عمل جراحی چند روز بعد او جان باخت. به‌دنبال مرگ مرد جوان بازپرس جنایی شیراز وارد عمل شد و دستور بازداشت عاملان تیراندازی مرگبار را صادر کرد.
در تحقیقات صورت گرفته، راننده خودرو دستگیر شد. 

دستگیری در نقطه صفر مرزی
حدود یک ماه از جنایت گذشته بود و تحقیقات نشان می‌داد عامل اصلی جنایت که پسری به نام میلاد بود قصد فرار از کشور و زندگی مخفیانه در آلمان را دارد. بنابراین کارآگاهان جنایی وارد عمل شده و درنهایت میلاد را در نقطه صفر مرزی و قبل از اینکه فرصت کند از ایران خارج شده و به ترکیه برود، دستگیر کردند. 
با اعتراف متهم قضات دادگاه کیفری استان فارس رأی بر اشد مجازات صادر کردند و پرونده برای اجرا به دادسرای شیراز ارسال شد. در حالی که 8 سال از این جنایت گذشته بود واحد صلح و سازش دادسرا و آذر شهسواری، یکی از صلح یاران شورای حل اختلاف شیراز برای گرفتن رضایت از اولیای دم جلساتی برگزار کردند اما موفق به جلب رضایت نشدند. 
تا اینکه چند روز قبل خانواده مقتول به دادسرا رفته و بدون هیچ قید و شرطی از قصاص قاتل گذشت کردند. 

رضایت بدون قید و شرط
همسر مقتول درباره انگیزه اولیای دم از گذشت گفت: «خوابی که دختر کوچکم که در زمان قتل پدرش 3 سال بیشتر نداشت، دید جان انسانی را نجات داد. آن زمان دختر بزرگم 9 ساله بود و خواهرش سه سال بیشتر نداشت. همسرم مرد زحمتکش و خوبی بود تحمل از دست دادنش آسان نبود. داغ همسرم از یک طرف و بزرگ کردن دو فرزندم و غم بی‌پدری آنها از طرف دیگر خیلی عذابم داد.
او ادامه داد: ما خواهان قصاص قاتل همسرم بودیم اما در این مدت دلمان نیامد که حکمش را اجرا کنیم. بین بخشیدن و قصاص مانده بودیم. دلمان پر از درد بود از طرفی قاتل هم جوان بود و بی‌شک قصاص او داغ سنگینی بر دل مادرش می‌گذاشت. 
بر سر دو راهی بودیم که دختر کوچکم خواب عجیبی دید که زندگی ما را زیر و رو کرد. او چند روز قبل زمانی که از خواب بیدار شد به سراغم آمد و گفت: «قاتل بابا را ببخشیم چون من خواب دیدم. بابا در خواب به من گفت به مادرت بگو قاتلم را ببخشد. من از آسمان همیشه هوای شما را دارم.»
این خواب باعث شد اولیای دم تصمیم به گذشت بگیرند از سوی دیگر آنها از مسئولان زندان در مورد رفتار قاتل پرسیدند و زمانی که دریافتند قاتل در این مدت پشیمان بوده و کارهای خداپسندانه انجام داده است، تصمیم نهایی را گرفتند.
همسر مقتول که قیم دو دخترش بود، برگه بخشش قاتل را بدون هیچ چشمداشتی فقط برای رضای خدا امضا کرد.
پسر زندانی که خداوند و خانواده مقتول زندگی دوباره‌ای به او بخشیده‌اند در حالی که شکرگزار بود گفت: «از کاری که کردم خیلی پشیمانم اگر آن شب به جای درگیری، دوستم را آرام کرده بودیم نه خانواده مقتول داغدار می‌شدند و نه من 8 سال از بهترین روزهای عمرم را پشت میله‌های زندان سپری می‌کردم. حالا هم باید منتظر محاکمه‌ام از جنبه عمومی جرم باشم. ای کاش به جای عصبانیت در لحظه‌های حساس زندگی اول کمی فکر کنیم و بعد تصمیم بگیریم.»