در حافظه موقت ذخیره شد...
شاکی در دادگاه:
خانه را به نام همسرم کردم نقشه قتل مرا کشید
به گزارش«ایران»، یک سال قبل کادر درمانی بیمارستانی در تهران با پلیس تماس گرفته و از انتقال مردی خبر دادند که به طرز مشکوکی مجروح شده و هوشیاریاش را از دست داده است.
با حضور مأموران و بررسیهای اولیه مشخص شد که مرد جوان در پی تصادف با خودرو آسیب دیده و به کما رفته است. در حالی که پزشکان امیدی به زنده ماندن او نداشتند، بعد از دو هفته وی از کما خارج شد و به پلیس گفت: «به خاطر نمیآورم که چه اتفاقی برایم افتاد اما فقط میدانم که روز حادثه با همسرم بودم. من و همسرم با هم اختلاف داشتیم چون متوجه شده بودم او با مردی ارتباط پنهانی دارد. شاید او و همان مرد غریبه برای مرگم نقشهای کشیده بودند؛ من از هر دو نفر شکایت دارم.»
با اظهارات این مرد، پلیس همسر وی و مرد غریبه را بازداشت کرد. مرد جوان در حالی که منکر دخالت در این ماجرا بود، به مأموران گفت: «من و همسر این مرد ارتباط کاری داشتیم اما دو هفته قبل او به من گفت که شوهرش را با ماشین زیر گرفته و کشته است.»
با تکمیل تحقیقات، برای این زن و مرد کیفرخواست صادر و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه چه گذشت؟
در ابتدای جلسه شاکی به جایگاه رفت و گفت: «من از ارتباط همسرم با آن مرد غریبه ناراحت بودم اما همسرم گفت ارتباطشان کاری است؛ من پذیرفتم و حتی به همسرم قول دادم که خانه را به نامش سند میزنم. روز حادثه با هم به محضر رفتیم و خانه را به نامش کردم. اما در راه برگشت سر موضوعی با هم دعوایمان شد و من حالم به هم خورد. همسرم گفت فشارت بالا رفته بعد قرصی به من داد که وقتی آن را خوردم، از حال رفتم و روی تخت بیمارستان به هوش آمدم. پرستاران هم گفتند که دو هفته در کما بودم. حالا هم من از هر دو شکایت دارم.» در ادامه قضات از 2 دختر این خانواده خواستند به جایگاه بیایند که آنها گفتند: «پدر و مادرمان همیشه با هم اختلاف و دعوا داشتند. صبح روز حادثه مادرمان را دیدیم که از داخل کابینت قرصی برداشت و وقتی از او پرسیدیم به دنبال چه دارویی هستی، مدعی شد به خاطر سردردم دنبال قرص مسکن هستم. بعد هم با پدرم از خانه بیرون رفتند اما چند ساعت بعد مادرمان با لباسها و کفشهای خاکی تنها برگشت و گفت پدرتان قهر کرده و از وسط راه از ماشین پیاده شده و رفته است.» پس از آن مرد متهم به قضات گفت: «همسر این مرد در کار خرید و فروش خودرو و ملک بود و من فقط با او رابطه کاری داشتم. عصر روز حادثه هم به من گفت که شوهرش را کشته است. من
بی گناه بازداشت شدهام.»
در ادامه زن جوان به جایگاه رفت و گفت: «من اتهامم را قبول ندارم. دخترانم تحت تأثیر خانواده پدریشان حرفهایی علیه من مطرح کردند.»
قضات از او سؤال کردند: «چرا در آن دو هفته پیگیر همسرت نبودی. حتی سراغش را از خانه مادرشوهرت هم نگرفتی؟»
وی پاسخ داد: «من و شوهرم اختلاف داشتیم اما اختلافمان سر اعتیاد شوهرم به هروئین و شیشه بود. او بارها از خانه خارج میشد و چند روزی هم برنمیگشت. در آن روزها چون خواهرشوهرم که خارج از کشور زندگی میکرد به ایران آمده بود، به آنجا نرفتم تا نگران نشوند. من نقشی در ماجرا نداشتم.»
او درباره روز حادثه نیز گفت: «آن روز همسرم باز هم مواد مصرف کرده بود و به یکباره از خودرو پیاده شد و به وسط اتوبان رفت و دیگر از او خبری نداشتم. در ضمن قرصی هم که به او دادم، قرص فشار خون بود.»
با پایان جلسه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.

