«گروه ورزشی»‌ دلایل تعلل ملی‌پوشان برای خداحافظی و تأخیر در جوانگرایی تیم ملی فوتبال را بررسی می‌کند

مستطیل سبز در قبضه پیرمردها

حمید درخشان: با ستاره‌های بازنشسته منتظر یک ناکامی جدید باشید مهدی پاشازاده: در فلسفه سرمربی تیم ملی جوانگرایی پررنگ نیست همراه با یادداشت‌هایی از فرزاد آشوبی و علی‌اصغر مدیرروستا

سینا حسینی/ جام جهانی ۲۰۲۶ برای بسیاری از ستاره‌های تراز اول فوتبال جهان صرفاً یک تورنمنت عادی نبود، بلکه نقطه پایان مسیری پرافتخار به شمار می‌رفت. نام‌هایی چون مانوئل نویر، نیمار، کریستیانو رونالدو، خامس رودریگس، ریاض محرز، گیرمو اوچوآ، محمد صلاح و سادیو مانه با خداحافظی از تیم‌های ملی، پیامی روشن به هواداران فوتبال مخابره کردند؛ در فوتبال حرفه‌ای، زمان حتی برای بزرگ‌ترین‌ها نیز متوقف نمی‌شود. در کنار این خداحافظی‌ها، ابهام درباره آینده چهره‌هایی مانند لیونل مسی و هری کین نیز نشان می‌دهد جهان فوتبال با شتابی اجتناب‌ناپذیر در حال تجربه یک تغییر نسل
 گسترده است.
در چنین فضایی، تیم ملی ایران تصویری متفاوت و در عین حال نگران‌کننده ارائه می‌دهد؛ تیمی که در جام جهانی ۲۰۲۶ با میانگین سنی ۲۹.۸ سال، یکی از مسن‌ترین تیم‌های تورنمنت بود، بی‌آنکه نشانه‌ای جدی از یک پروژه هدفمند برای جوان‌گرایی در آن دیده شود. در حالی که طی سال‌های اخیر بارها کارشناسان و صاحب‌نظران نسبت به ضرورت تغییر نسل هشدار داده بودند، در عمل تصمیم‌ها همچنان در مدار محافظه‌کاری اجرا شد و خبری از خداحافظی بازیکنان پا به سن گذاشته فوتبال ملی نیست.
نگاهی دقیق‌تر به ترکیب ایران، این واقعیت را آشکار می‌کند که تیم ملی برای رهایی از ناکامی‌های سریالی در عرصه ملی، نیازمند یک پوست‌اندازی فوری و دگردیسی ساختاری است؛ تغییری که تنها با میدان دادن به استعدادهای جوان و مستعد می‌تواند تیم را از چرخه معیوب فعلی خارج کند. واقعیت تلخ آن است که با حضور بازیکنانی چون احسان حاج‌صفی (۳۶ ساله)، شجاع خلیل‌زاده (۳۷ساله)، مهدی طارمی (۳۳ ساله)، روزبه چشمی (۳۳ ساله)، علیرضا جهانبخش (۳۲ ساله) و سعید عزت‌اللهی (۲۹ ساله)، انتظار خلق موفقیتی چشمگیر در سطح فوتبال ملی چندان واقع‌بینانه نیست. حضور همزمان چند بازیکن بالای ۳۳ سال در ترکیب اصلی، در سطح جام‌جهانی، یک شاخص هشداردهنده محسوب می‌شود؛ هشداری که در صورت بی‌توجهی می‌تواند حتی رقابت‌هایی مانند جام ملت‌های آسیا را نیز به فرصتی از دست‌ رفته تبدیل کند و بار دیگر حسرت را برای فوتبال ایران به جا بگذارد.
در سوی مقابل، آمار تیم‌های موفق الگویی کاملاً متفاوت را نشان می‌دهد. اکوادور با میانگین سنی ۲۵.۷ سال، از بازیکنانی چون مویسس کایسدو (۲۴ ساله) و جرمی سارمینتو (۲۴ ساله) بهره برد. اسپانیا با میانگین ۲۶.۷ سال، ستاره‌ای ۱۸ ساله به نام لامین یامال را به‌عنوان مهره‌ای کلیدی به میدان فرستاد. آلمان به جمال موسیالا (۲۳ ساله) و فلورین ویرتس (۲۳ ساله) اعتماد کرد، انگلستان جود بلینگام (۲۳ ساله) و بوکایو ساکا (۲۵ ساله) را در مرکز پروژه خود قرار داد و فرانسه نیز با بازیکنانی مانند ادواردو کاماوینگا (۲۴ ساله) و اورلین شوامنی (۲۶ ساله)، نسل جدید را به‌طور کامل در ساختار تیم ادغام کرده است.
این روند تنها به فوتبال اروپا محدود نمی‌شود. در آسیا، ژاپن با میانگین سنی حدود ۲۶ سال، به بازیکنانی مانند تاکفوسا کوبو (۲۵ ساله) نقش محوری داده و همزمان استعدادهای زیر ۲۳ سال را نیز وارد چرخه تیم ملی کرده است. کره جنوبی نیز با تکیه بر بازیکنانی چون‌لی‌کانگ - این (۲۵ ساله) به‌وضوح مسیر نوسازی را در پیش گرفته است. حتی تیم‌هایی مانند ازبکستان با عبدالقادر خوسانوف (۲۲ ساله) و استرالیا با نسل جدید بازیکنان زیر ۲۵ سال نشان داده‌اند جوان‌گرایی در آسیا به یک روند جدی تبدیل شده است.
در چنین مقایسه‌ای، فاصله ایران با رقبا صرفاً یک اختلاف عددی در میانگین سنی نیست، بلکه نشانه‌ای از تفاوت در فلسفه تیم‌سازی است. این تفاوت در زمین مسابقه نیز به‌روشنی قابل مشاهده است؛ جایی که تیم‌های جوان‌تر با دوندگی بیشتر، ریکاوری سریع‌تر و انعطاف‌پذیری تاکتیکی بالاتر، بر تیم‌هایی که صرفاً به تجربه تکیه دارند، برتری پیدا می‌کنند.
اما پرسش اساسی اینجاست که چرا ایران همچنان از این روند عقب مانده است؟ آیا برنامه‌ای مشخص برای جایگزینی تدریجی نسل فعلی وجود دارد یا تصمیم‌گیری‌ها همچنان به نتایج کوتاه‌مدت گره خورده است؟ تکیه مداوم بر بازیکنان بالای ۳۰ سال، هرچند ممکن است ثباتی مقطعی ایجاد کند، اما در بلندمدت هزینه‌ای سنگین به همراه دارد که مهم‌ترین آن از دست رفتن زمان طلایی برای پرورش نسل جدید خواهد بود.
مسأله تنها به انتخاب بازیکن محدود نمی‌شود، بلکه به چرخه‌ای معیوب در ساختار تصمیم‌گیری بازمی‌گردد؛ چرخه‌ای که در آن اعتماد به تجربه، به بهای حذف فرصت از جوانان تمام می‌شود. نتیجه این استراتژی، کاهش رقابت درون‌تیمی، افت پویایی و عقب‌ ماندن از استانداردهای روز فوتبال جهان است.
فوتبال حرفه‌ای امروز بیش از هر زمان دیگری به جسارت در تصمیم‌گیری نیاز دارد. خداحافظی به‌موقع ستاره‌ها نه یک تهدید، بلکه بخشی از فرآیند پیشرفت است؛ تیم‌هایی که این واقعیت را زودتر پذیرفته‌اند، امروز در مسیر رشد قرار دارند و آنهایی که در برابر آن مقاومت کرده‌اند، ناگزیر هزینه‌اش را پرداخته‌اند.
اکنون تیم ملی ایران در یک نقطه عطف قرار گرفته است. ادامه این مسیر به معنای عمیق شدن فاصله با فوتبال روز دنیا و حتی رقبای آسیایی خواهد بود. اما راه‌حل روشن است؛ تدوین یک نقشه راه مشخص برای انتقال نسل، کاهش تدریجی وابستگی به بازیکنان بالای ۳۰سال و ایجاد فرصت واقعی برای بازیکنان زیر 20 سال. بدون چنین تغییری، هر موفقیت احتمالی نیز کوتاه‌مدت و ناپایدار خواهد بود. فوتبال ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک تصمیم شجاعانه نیاز دارد؛ تصمیمی که از پذیرش یک واقعیت ساده آغاز می‌شود؛ هیچ نسلی، هر چقدر هم پرافتخار، قرار نیست برای همیشه ادامه داشته باشد.

 

حمید درخشان، مربی پیشین تیم ملی فوتبال در گفت‌و‌گو با «ایران»:

با ستاره‌های بازنشسته منتظر یک ناکامی جدید باشید

پریسا غفاری / همزمان با ناکامی تیم ملی ایران در رقابت‌های جام جهانی و در آستانه برگزاری جام ملت‌های آسیا، بحث درباره ترکیب و ایجاد تغییرات در پیکره تیم ملی فوتبال ایران بار دیگر به یکی از موضوعات داغ محافل ورزشی تبدیل شده است. میانگین سنی بالای بازیکنان ایران در جام جهانی، نحوه استفاده از بازیکنان و میزان جسارت کادر فنی در جوان‌گرایی، از جمله مسائلی است که کارشناسان نسبت به آن هشدار می‌دهند. به همین بهانه با حمید درخشان، مربی پیشین تیم ملی به گفت‌و‌گو پرداختیم تا وضعیت فعلی تیم ملی و چشم‌انداز آن را مورد ارزیابی  قرار دهیم.

حمید درخشان، کارشناس فوتبال، معتقد است: «تیم ملی فوتبال کشورمان اگر با همین نفرات به جام ملت‌ها برود، هیچ نتیجه‌ مثبتی رقم نخواهد خورد بلکه یک ناکامی جدی خلق می‌شود. بهتر است از کلمه تجربه بازیکنان استفاده نکنیم و خودمان را فریب ندهیم.به جای بازیکنان پا به سن گذاشته تیمی جوان را اعزام کنیم تا درصد شگفتی و معجزه را به واسطه انگیزه بالای‌شان در جام ملت‌ها بالاتر ببریم.»
مربی پیشین تیم ملی در گفت‌وگو با «ایران» به خداحافظی بازیکنان بزرگی چون رونالدو، نیمار و دیگر ستاره‌های شناخته شده دنیای فوتبال در جام جهانی اشاره می‌کند و می‌گوید: «در این جام با ستاره‌های بسیاری روبه‌رو شدیم که سال‌ها ما را پای تلویزیون میخکوب هنرنمایی‌های خود کردند. آنها بهترین نمایش‌ها را در بزرگ‌ترین رویداد فوتبالی جهان ارائه دادند، اما وقتی در مهارت‌های فنی خود به افول می‌رسند، تصمیم می‌گیرند جای خود را به جوان‌هایی بدهند که انرژی و انگیزه بیشتری دارند؛ جوان‌هایی که نه‌تنها جام را زیباتر می‌کنند، بلکه تیم ملی کشورشان را به قله می‌رسانند.»
او در ادامه نگرانی خود را نسبت به افزایش میانگین سنی تیم ملی مطرح می‌کند: «میانگین سنی تیم ملی در هر دوره جام جهانی بالاتر می‌رود، اما ستاره‌های ما هنوز می‌خواهند بازی کنند و خود را با بازیکنانی مثل رونالدو که ۴۱ سال سن دارد، قیاس می‌کنند. اما این قیاس بر چه اساسی است، نمی‌دانم.»
این مربی با انتقاد از سطح حرفه‌ای‌گری در فوتبال ایران می‌گوید: «سبک زندگی کدام بازیکن ایرانی حرفه‌ای است؟ کدام یک از بازیکنان تیم ملی در پنج لیگ سطح یک جهان بازی می‌کنند؟ ستاره‌هایی چون رونالدو در هفته سه بازی در سطح باشگاهی دارند، اما ما با یک مسابقه در هفته، سه مصدوم می‌دهیم و شش بازیکن راهی بیمارستان می‌شوند. چه دید واقع‌بینانه‌ای در پذیرش این مسئولیت داریم؟»
درخشان همچنین نبود شهامت در تصمیم‌گیری را یکی از مشکلات اصلی می‌داند: «این مربی است که تصمیم می‌گیرد از چه بازیکنانی در ترکیب خود استفاده کند. تیم ملی ما جوان‌گرایی نکرده و این اشتباهی بود که امیر قلعه‌نویی انجام داد. ما از بازیکنانی استفاده کردیم که سن‌شان بالا بود، اما در بازی‌های ملی کم‌تجربه بودند. ما به جوانان بازی ندادیم. امیرحسین حسین‌زاده جوان است یا احسان حاج صفی و صالح حردانی؟ این مشکلی است که ما در تیم ملی داریم. مربیان ما جرأت کنار گذاشتن بازیکنان مسن و پا به سن گذاشته را ندارند.»
او در ادامه به حضور محدود بازیکنان جوان در اردوها اشاره می‌کند: «حضور چهره‌هایی مانند امیرمحمد رزاق‌نیا، آریا یوسفی و مهدی محبی در اردوها، ظاهراً نشان از نگاه تازه کادر فنی به نسل جوان داشت، اما حذف تعدادی از آنها و محدود شدن نفرات جوان به نیمکت‌نشینی یا دقایق معدود بازی، شائبه رویکردی نمادین و غیرواقعی را پررنگ کرد؛ به‌طوری که به نظر می‌رسد اهداف چهره‌سازی و تبلیغ رسانه‌ای در میان بوده است.» با توجه به اینکه جام ملت‌های آسیا 180 روز دیگر در عربستان برگزار می‌شود، درخشان بر ضرورت برنامه‌ریزی فوری تأکید دارد: «کاش می‌توانستیم از ژاپن الگوبرداری کنیم؛ کشوری که در رده‌های پایه و باشگاهی خود را قهرمان آسیا کرده و در جام جهانی نمایشی ارائه می‌دهد که آنها را هم‌تراز با تیم‌های اروپایی می‌کند. آنها نه دفاع اتوبوسی مقابل بزرگان جهان چیدند و نه اما و اگر برای شکست‌های‌شان آوردند. بهتر است از همین امروز با نگاهی اساسی و برنامه‌ریزی مناسب کار خود را آغاز کنیم، وگرنه آنجا گرفتار طوفان ناکامی می‌شویم.»

 

مهدی پاشازاده، بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال در گفت‌و‌گو با «ایران»:

در فلسفه مربیگری تیم ملی جوانگرایی پررنگ نیست

مهری رنجبر /   تحولات فوتبال مدرن و تغییرات تاکتیکی و تکنیکی، بویژه پس از جام جهانی 2026، موجی از خداحافظی ستاره‌های بزرگ را به‌دنبال داشته است. مهدی پاشازاده، کارشناس فوتبال، این روند را نه یک اتفاق مقطعی بلکه نتیجه تغییر ماهیت فوتبال می‌داند.
مهدی پاشازاده، بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال، خداحافظی پرتعداد بازیکنان ملی پس از جام جهانی 2026 را نشانه پایان دوران «بازیکن‌محوری» در فوتبال توصیف کرد و گفت: «خداحافظی از بازی‌های ملی به معنای پایان فوتبال هیچ بازیکنی نیست و در برخی موارد شاهد بازگشت‌هایی هم بوده‌ایم، اما تفاوت این دوره با جام‌های جهانی گذشته در تعداد بالای ستاره‌هایی است که از تیم‌های ملی خداحافظی کردند. این موضوع به تغییر نوع فوتبال برمی‌گردد؛ جایی که دیگر بازیکن‌محوری معنای گذشته را ندارد.»
او با اشاره به رشد علم بدنسازی و نزدیک شدن سطح تیم‌ها به یکدیگر می‌گوید: «امروز اگر به باشگاه‌ها نگاه کنیم، می‌بینیم با وجود کیفیت بالای بازیکنان، دیگر خبری از تفاوت‌های فاحش گذشته نیست. علم بدنسازی باعث شده تیم‌ها به هم نزدیک شوند و قدرت بدنی نقش تعیین‌کننده‌تری پیدا کند. در گذشته، بازیکنانی با استعداد و ویژگی‌های ژنتیکی خاص مانند مارادونا و پله ظهور می‌کردند و در نسل بعد نیز رونالدو و مسی مطرح شدند، اما اکنون سرعت بازی و انتقال توپ آن‌قدر بالا رفته که تیم‌ها وابستگی کمتری به ستاره‌ها دارند.»
این کارشناس فوتبال با تأکید بر اهمیت کار تیمی در فوتبال امروز ادامه داد: «اکنون تیم‌های یکدست و هماهنگ، مانند آرسنال، شانس بیشتری برای موفقیت دارند. در حالی‌که در گذشته تیم‌های کهکشانی مثل بارسلونا، رئال مادرید یا منچستر یونایتد با اتکا به ستاره‌های بزرگ، جام‌ها را کسب می‌کردند. البته این تغییر روند، امری طبیعی در ذات فوتبال است.»
مهدی پاشازاده همچنین به افزایش سن مفید بازیکنان اشاره کرد و توضیح داد: «در گذشته مرز عملکرد مطلوب بازیکنان ۳۵ سال بود، اما اکنون با پیشرفت‌های بدنی، این عدد به حدود ۴۰ سال رسیده و بازیکنان در این سن نیز تأثیرگذار هستند. باید به دوران پس از رونالدو و مسی عادت کنیم؛ دورانی که برای بسیاری از هواداران تلخ است، اما اجتناب‌ناپذیر.»
این کارشناس فوتبال، دلیل ماندگاری طولانی‌مدت برخی بازیکنان در تیم ملی ایران را ساختار معیوب باشگاهداری دانست و توضیح داد: «این موضوع به سیستم باشگاهداری در ایران برمی‌گردد. برای مثال، عملکرد خوب در تیم ملی به معیاری برای قراردادهای سنگین در باشگاه‌ها تبدیل شده، در حالی‌که در اروپا چنین نیست. نمونه‌اش لوکا مودریچ است که با وجود عملکرد خوب در تیم ملی کرواسی، رئال مادرید او را کنار گذاشت، چون نگاه باشگاه‌ها به آینده است. آنها ترجیح می‌دهند به‌جای یک ستاره گران‌قیمت، چند بازیکن جوان جذب کنند تا آینده تیم را تضمین کنند.»
وی با انتقاد از رویکرد مدیریتی در فوتبال ایران توضیح داد: «تیم ملی با همین بازیکنان در جام جهانی قبلی شش گل از انگلیس دریافت کرد و همان‌ها در 2026 هم بازی کردند. این نشان می‌دهد مشکل، نگرش سیستماتیک است و اگر اصلاح نشود، شرایط بدتر هم خواهد شد.»
مهدی پاشازاده درباره سیاست‌های فنی تیم ملی نیز می‌گوید: «امیر قلعه‌نویی اساساً مربی‌ای است که به بازیکنان باتجربه اعتماد دارد و جوانگرایی در فلسفه کاری او جایگاه پررنگی ندارد. از سوی دیگر، باید مشخص شود هدف از حضور در جام جهانی چیست؛ نتیجه‌گرایی یا تیم‌سازی برای آینده؟ به نظر می‌رسد کادر فنی برای کسب نتیجه از بازیکنان باتجربه استفاده کرده و این تصمیم قابل احترام است، هرچند باید پاسخگو باشند.»
او با اشاره به شرایط خاص تیم ملی در مقاطع اخیر ادامه داد: «تعطیلی لیگ و شرایط خاص کشور، کار را برای کادر فنی دشوار کرد. جوانگرایی نیازمند برنامه‌ریزی تدریجی و استفاده از بازی‌های دوستانه است. هرچند در برخی موارد مانند بازی دادن به آریا یوسفی تلاش‌هایی شد، اما تدارکات کافی وجود نداشت.»
مربی فوتبال ایران، آمارگرایی را یکی از عوامل تصمیم‌گیری اشتباه دانست و تصریح کرد: «قلعه‌نویی سه سال برای جوانگرایی فرصت داشت، اما از آن استفاده نکرد. حتی در تورنمنت کافا، پس از قطعی شدن صعود، می‌توانست به جوانان میدان بدهد. به نظر می‌رسد حفظ آمار بدون شکست و صعود زودهنگام، بر تصمیمات تأثیر گذاشت. در حالی‌که آمار گاهی می‌تواند گمراه‌کننده باشد.»
مهدی پاشازاده در پایان با نگاهی انتقادی به آینده تیم ملی نیز توضیح داد: «با این روند، تیم ملی در جام ملت‌های آسیا نتیجه نخواهد گرفت و اگر هم موفقیتی حاصل شود، اتفاقی خواهد بود. در این مدت نه‌تنها پیشرفتی نداشتیم، بلکه در زیرساخت‌ها و حتی فرهنگ فوتبال نیز پسرفت کرده‌ایم. هیچ ستاره‌ای معرفی نشده و استعدادها فرصت دیده‌شدن پیدا نکرده‌اند. با این شرایط، نباید انتظار قهرمانی داشت؛ چرا که چنین انتظاری نادیده گرفتن واقعیت‌های فوتبال ایران است.»
بازیکن پیشین تیم ملی در پایان هشدار داد: «اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، سطح رقابت فوتبال ایران تنزل خواهد یافت و به‌جای رقابت با تیم‌های قدرتمند آسیا، باید خود را با تیم‌هایی درجه سه آسیا مقایسه کنیم؛ موضوعی که بسیار نگران‌کننده است.»

 

ناتوانی در بازتولید سرمایه انسانی

اصغر مدیر روستا
بازیکن پیشین تیم ملی

فوتبال ایران بیش از آن‌که با چالش نتیجه مواجه باشد، درگیر یک بن‌بست عمیق ساختاری است؛ بن‌بستی که ریشه‌های آن را باید در ترکیب خطرناک ضعف در تصمیم‌گیری و نبود نگاه بلندمدت جست‌وجو کرد. مسأله امروز، صرفاً صعود نکردن از مرحله‌ای خاص یا ناکامی در یک تورنمنت نیست، بلکه ناتوانی در بازتولید سرمایه انسانی و شکل‌دادن به یک چرخه پایدار از استعداد تا قهرمانی است.
در رده‌های پایه، جایی که باید شالوده آینده فوتبال کشور بنا شود، نشانه‌های نگران‌کننده‌ای از غلبه روابط بر ضوابط دیده می‌شود. هنگامی که مسیر رشد بازیکنان نه بر اساس شایستگی، بلکه بر پایه ارتباطات شکل می‌گیرد، خروجی چنین سیستمی بازیکنانی خواهد بود که در سطح ملی، توانایی لازم برای جایگزینی نسل‌های باتجربه را ندارند. این اختلال در فرآیند پرورش استعداد، مستقیماً به تیم ملی منتقل شده و شکاف میان نسل‌ها را عمیق‌تر کرده است.
در فوتبال حرفه‌ای جهان، خداحافظی از تیم ملی بخشی از بلوغ حرفه‌ای بازیکنان به شمار می‌رود. بسیاری از ستارگان، زمانی که احساس می‌کنند دیگر در بالاترین سطح کارایی قرار ندارند، با هدف حفظ کیفیت تیم و ایجاد فرصت برای نسل جدید، از صحنه کنار می‌روند. این تصمیم، بیش از آن‌که فردی باشد، معطوف به منافع جمعی و آینده تیم‌ملی است. در مقابل، در فوتبال ایران، این فرآیند اغلب با ابهام، تأخیر و گاه ملاحظات غیرشفاف همراه است؛ موضوعی که نه‌تنها روند جوان‌گرایی را مختل می‌کند، بلکه انگیزه و اعتماد به نفس نسل تازه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.
سال‌هاست که «نمایش آبرومندانه» یا «شکست نزدیک» به‌عنوان دستاورد معرفی می‌شود، بی ‌آن‌که پرسشی جدی درباره آینده مطرح شود. در حالی که تیم‌های موفق دنیا، حتی در اوج رقابت برای کسب نتیجه، پروژه تغییر نسل را نیز به‌صورت همزمان پیش می‌برند، در فوتبال ایران تقریباً همه‌چیز به مسابقه بعدی تقلیل یافته است. این رویکرد، آینده را قربانی حال می‌کند و هزینه آن، از دست رفتن سال‌های طلایی یک نسل است.
در سطح فنی کمبود شجاعت در تصمیم‌گیری به‌وضوح قابل مشاهده است. تیم‌هایی که از روی نیمکت جسارت دریافت نمی‌کنند، در زمین نیز محافظه‌کار ظاهر می‌شوند. اعتماد نکردن به بازیکنان جوان، پرهیز از ریسک‌های حساب‌شده و تکرار انتخاب‌های قابل پیش‌بینی، نشانه‌هایی از این محافظه‌کاری مزمن است. نبود مربیان جوان و ریسک‌پذیر در کادرهای فنی، این چرخه را کامل‌تر کرده و فرصت تجربه‌اندوزی را از نسل جدید گرفته است.
تمرکز صرف بر موفقیت در تورنمنت‌هایی مانند جام ملت‌های آسیا، بدون پرداختن به ریشه‌ها، راهگشا نخواهد بود. فوتبال ایران بیش از هر چیز نیازمند یک بازسازی بنیادین است؛ تربیت مدیران متخصص و برنامه‌محور، و ایجاد ساختاری شفاف و پاسخگو.

 

چرخه معیوب تولید بازیکن
فرزاد آشوبی
بازیکن پیشین تیم ملی
خداحافظی ستاره‌های بزرگ فوتبال دنیا از بازی‌های ملی، لزوماً به معنای پایان مسیر حرفه‌ای آنها نیست. بسیاری از این بازیکنان، تحت تأثیر شرایط خاص بدنی، فشردگی مسابقات یا ملاحظات حرفه‌ای، تصمیم می‌گیرند از رقابت‌های ملی کناره‌گیری کنند، اما همچنان در سطح باشگاهی به فعالیت ادامه می‌دهند. ادامه حضور این ستاره‌ها در باشگاه‌ها یک فرصت مغتنم برای فوتبال است. تصور فوتبال بدون ستاره‌ها دشوار است، بویژه آن‌که بسیاری از آنها هنوز از کیفیت فنی بالایی برخوردارند و می‌توانند لحظات جذابی برای هواداران رقم بزنند. در سوی دیگر، فوتبال ایران با یک چالش ساختاری جدی مواجه است؛ چرخه تولید بازیکن در این فوتبال معیوب است. همین مسأله باعث می‌شود بازیکنی حتی در سن ۳۸ سالگی نیز با امیدواری به کار خود ادامه دهد، چرا که رقیب جوانی برای به چالش کشیدن او وجود ندارد. در واقع، «کارخانه بازیکن‌سازی» در فوتبال ایران از کارایی لازم برخوردار نیست و نمی‌توان حضور معدود بازیکنانی مانند امیرحسین محمودی، پوریا شهرآبادی و امیرمحمد رزاقی‌نیا را نشانه پویایی این چرخه دانست. اگر قرار است روند جایگزینی بازیکنان در فوتبال ایران کوتاه‌تر و کارآمدتر شود، این کارخانه باید با ظرفیت و کیفیت بیشتری فعال شود. اضافه شدن چند بازیکن در طول سال، به‌تنهایی به معنای تولید صحیح بازیکن نیست. ضعف در این بخش، به‌طور طبیعی طول عمر حرفه‌ای فوتبالیست‌ها را بیش از حد معمول افزایش می‌دهد. البته نباید از این نکته غافل شد که پیشرفت در علم تمرین، ریکاوری و حرفه‌ای‌تر شدن سبک زندگی بازیکنان نیز به افزایش دوام آنها کمک کرده است. مشکل اصلی همچنان عدم توازن عرضه و تقاضا در فوتبال ایران است. کنار گذاشتن ناگهانی بازیکنان باتجربه و سپردن تمام فرصت‌ها به بازیکنان جوان، راه‌حل اصولی نیست؛ این در واقع پاک کردن صورت مسأله است. فوتبال باید با پرورش بازیکنان جوانِ باکیفیت، به‌طور طبیعی نسل قبلی را کنار بزند. در چنین شرایطی، انتخاب مربی نیز بر پایه کیفیت خواهد بود، نه سن و تجربه. در سال‌های اخیر، بازیکنان جوانی در فوتبال ایران حضور داشته‌اند که می‌توانستند روند تغییر نسل را در تیم ملی رقم بزنند. برخی از آنها حتی در ترکیب تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ حضور داشتند، اما فرصت بازی پیدا نکردند. بازیکنانی مانند امیرحسین محمودی و رزاقی‌نیا در عمل با بی‌مهری مواجه شدند و فرصت خودنمایی نیافتند. تیم ملی ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند تغییر در نقشه راه است. سال‌هاست که فوتبال ایران، چه در سطح باشگاهی و چه در سطح ملی، در آسیا به موفقیت چشمگیری دست نیافته است. آخرین قهرمانی باشگاهی به سال ۱۳۹۱ بازمی‌گردد و در سطح ملی نیز آخرین افتخار قابل توجه به تیم زیر ۲۳ سال در بازی‌های آسیایی و دوران برانکو مربوط می‌شود. پرسش اینجاست؛ چه اشکالی دارد که از موفقیت‌های مقطعی و زودگذر عبور کنیم و به سمت یک برنامه‌ریزی میان‌مدت و بلندمدت حرکت کنیم؟ شاید اگر تیم ملی در جام جهانی، به‌جای نتیجه‌گرایی صرف، بر ارائه فوتبال باکیفیت تمرکز می‌کرد، فضای عمومی نیز دستخوش تغییر  و  فشار از روی مربیان و بازیکنان برداشته می‌شد و زمینه برای رشد فنی و کیفی فوتبال ایران فراهم می‌آمد. اما وقتی همه‌چیز در جام جهانی خلاصه می‌شود، مسیر توسعه متوقف خواهد شد. فشار بیش از حد برای کسب نتایج فوری، بدون در نظر گرفتن فرآیندهای لازم، فوتبال را در یک چرخه معیوب گرفتار می‌کند؛ چرخه‌ای که در آن ریسک‌پذیری و جسارت کاهش می‌یابد و هدف، صرفاً دستیابی به موفقیت‌های لحظه‌ای می‌شود. این مسأله نه فقط به بازیکنان و مربیان، بلکه به ساختار مدیریتی و تصمیم‌گیری در فوتبال ایران بازمی‌گردد؛ جایی که نیازمند نگاهی مدرن و آینده‌نگر است. هرچند برنامه‌های کوتاه‌مدت بخشی از مدیریت هستند، اما نگاه مدیریتی در فوتبال ایران اغلب به همین سطح محدود می‌شود. برای دستیابی به موفقیت پایدار، باید برنامه‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت به‌صورت هم‌زمان و هماهنگ تدوین و اجرا شوند.