خیمه‌نشینی هنرمندان تجسمی

رویداد «خیمه هنر»  با هدف تعامل مستقیم هنرمندان تجسمی با مخاطبان عام و مردمی‌سازی هنر  در محوطه تئاترشهر برپا شد. عباس گنجی‌برزگر از هنرمندان تجسمی که سابقه کشیدن پرتره 10 هزار شهید را دارد و حضور مستمر و ورک‌شاپ‌هایی را در خیمه هنر داشته، در گفت‌و‌گو با «ایران» درباره چگونگی ارتباط با مخاطبان از طریق نقاشی گفت:«من وقتی می‌خواهم صحبت کنم، اصلاً از واژه و کلمات استفاده نمی‌کنم؛ ابزار من، رنگ و قلم و بوم است. لازم نیست مخاطبم زبانم را بلد باشد، من با تصویری که می‌سازم با مخاطبان ارتباط برقرار می‌کنم.» او درباره تعامل با مخاطب در مواجهه با آثارش این‌طور توضیح داد:«مخاطبان هر کدام به فراخور حالشان برداشتی از کارم می‌کنند که اصلاً در ذهن من نبوده است. وقتی طرف می‌پرسد منظورتان از این کار چیست، من زیرکانه از آنها می‌پرسم شما چطور کارم را درک کردید. تعریف کردن از یک کار هنری، مثل توضیح دادن درباره ساخت یک میز نجاری نیست که بشود با محاسبات فنی توضیح داد؛ توضیح دادن هنر، باعث نزول اثر می‌شود.»

چالش‌های محیطی و سختی‌های اقلیم
گنجی‌برزگر در خصوص تجربه کار در فضای باز و «خیمه هنر» هم گفت:«کار در فضای عمومی تعریف خاص خودش را دارد. من در قم نزدیک 15-14 کار دیواری انجام دادم و تابستان و زمستان کویری‌اش را تجربه کرده‌ام. یادم می‌آید در زمستان، دستکش‌هایمان را خیس می‌کردیم تا با میله‌ها کار کنیم، یا یک‌بار دستم به میله داغ خورد و بخار از دستکشم بلند شد. یک‌بار هم قلم‌هایم در سطل رنگ یخ زد و با واشر ۵ سانتی‌متری یخ بالا آمد. ولی این سختی‌ها تأثیری در کار من ندارد، چون مخاطب وقتی کار را می‌بیند، توجهی ندارد که من در چه هرمی از آفتاب یا چه برودتی از سرما کار کرده‌ام. نهایتاً می‌گوید این کار گنجی است.» او درباره برخورد مردم با هنرمند در حین کار اظهار کرد:«من مخاطب‌های متفاوتی داشتم؛ مثلاً در حین نقاشی شهید آوینی در شیخ‌بهایی، کسی آمد و حرف‌های نامفهوم و تندی زد. اما همان‌جا کسی هم آمد و دستم را بوسید. من باید تأثیر تشویق یا تنبیه را از ذهنم بیرون بریزم تا کار اصلی‌ام را انجام دهم، هرچند بی‌تأثیر نیست و حس خوب یا بدی را تا آخرین روز با من همراه می‌کند.» این هنرمند نقاش درباره ارزیابی‌اش از «خیمه هنر» و موفقیت آن در مردمی کردن هنر بیان کرد:«خیلی‌ها می‌آمدند سؤالات فنی می‌پرسیدند یا به این کار علاقه‌مند بودند، ولی اینکه فکر کنید آنها را جذب کرده بود، نه، ۵۰-۵۰ بود. شاید بیشتر جنبه نمایشی داشت و ارائه رزومه. من در طول ۴ روز، ۴ ورک‌شاپ برگزار کردم.»

نگاه از حاشیه به متن: پرتره رهبر شهید
او درباره تأثیر ایام تشییع رهبر شهید در آثارش این‌طور پاسخ داد:«من یک پرتره در میدان ولی‌عصر ساختم که نیمه‌کاره ماند و نسخه‌ای از آن در گنجینه حوزه هنری است، اما کار اصلی‌ام در آن روزها، نگاهی از حاشیه به متن بود؛ از تصویر ایشان استفاده نکردم؛ تصویری از یک دست روی عبای سفید کشیدم که تسبیحی سبز را محکم گرفته بود.» او درباره نمادهای این اثر گفت:«این دست، مشغول ذکر و توکل بود. تسبیح سبز، نشانه رویش معنوی و آرامش بود. نگین سرخ انگشتر، کنایه از شهادت مظلومانه ایشان بود. عبای سفید هم سمبل پاکیزگی و نجابت بود. صورتی از ایشان وجود نداشت تا نشان دهد ایشان فقط به یاد خدا بودند و خودشان حضور نداشتند، اما ذکرشان در میان ملت جاری بود.» این هنرمند درباره سابقه دیرینه و یاد شهیدانی که تصویرشان را به او دادند، صحبت‌های جالبی داشت و به تجربه‌های متفاوتی اشاره کرد و گفت:«شاید تنها کسی باشم که خود شهید آمده و تصویرش را به من داده است. شهید ابوالحسن احمدیه به من عکسی داد و گفت اگر شهید شدم، نقاشی‌اش کن؛ 6-5 روز بعد جنازه‌اش را آوردند. در عملیات‌ها ۲ شهید دیگر هم داشتیم که خودشان تصویرشان را به من دادند و من در حالی که به پهنای صورتم اشک می‌ریختم، نقاشی‌شان را می‌کشیدم.»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و هشت
 - شماره نه هزار و شصت و هشت - ۱۸ تیر ۱۴۰۵