در سایه‌ اندوه؛ روایتی از تشییع باشکوه رهبر شهید

بدرقه در حریم مقدس الهی

سمیه افشین فر
گروه اجتماعی


نجف شهر آینه‌ها، نه برای میزبانی از یک غریب، که برای بدرقه‌ آشنایی که تمام راه را در هم‌نفسی با خاک و خاطره پیموده آغوش گشوده است. از همان لحظه که آفتاب بر گنبد زرین مولای متقیان امیرالمؤمنین علی(ع) نشست، کوچه‌های نجف هم به تپش افتاده‌اند. این شهر امروز آغوش خود را به روی آقای شهید ایران و خانواده‌شان گشوده است. جمعیت، چون موجی برآمده از غم، آرام اما عمیق، در رگ‌های شهر جاری شده‌اند. قرار است آقای شهید ایران و همراهان شهیدشان به زیارتی مشرف شوند که سال‌ها در آرزوی آن بودند. در مسیر حرکت، آنچه بیش از همه خودنمایی می‌کند، بنرهای مشکی است که به دیوارهایی از جنس اندوه تبدیل شده‌اند. بسیاری از مردم، تصاویر سیاه و سفید و رنگی  رهبر شهید و نوه خردسال شهیدشان را در دست دارند و در کنار تصاویر، پرچم‌های «الموت لاسرائیل» یا «الموت لآمریکا» و پرچم‌های قرمز رنگ «یالثارات الحسین» خودنمایی می‌کنند، همه این موارد نشان می‌دهد که شهروندان به شکل خودجوش، هر گوشه از خیابان را به یادمانی کوچک تبدیل کرده‌اند. مراسم با حضور گسترده مردم در نجف و کربلا برگزار می‌شود. شرکت‌کنندگان در فضایی آمیخته به اندوه و احترام، با قرائت دعا و مرثیه، یاد شهدا را گرامی می‌دارند. همزمان با ورود پیکر مطهر حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای به شهر نجف، جوانان عراقی بین‌الحرمین در کربلا را به صحنه دلدادگی‌ برای رهبر شهید تبدیل می‌کنند. «یزله» جوانان عراقی برای رهبر شهید در بین‌الحرمین دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد، آنها شعرهای حماسی می‌خواندند و پا بر زمین می‌کوبیدند؛ این همه عشق و ارادتشان به آقای شهید ایران است که با اشک همراه شده است. خیابان‌های منتهی به محل برگزاری مملو از جمعیتی است که برای ادای احترام آمده‌اند. اینجا، در نجف، گویی زمان در نقطه‌ای از تاریخ متوقف شده است. صدای «یا حسین» که از حنجره‌های بغض‌آلود برمی‌آید، نه تنها یک فریاد، که پژواک هزاران سال رنج و ایمان است. هر گامی که برداشته می‌شود، سنگفرش‌های قدیمی، داستانی از ارادت را به خاطر می‌سپارند. دست‌هایی که به تابوت تکیه زده‌اند، در‌طلب تبرک نیستند؛ آنها در جست‌و‌جوی تکیه‌گاهی برای تاب‌آوردن این خلأ بزرگ هستند.

مردم در کربلا، غم فراق را نجوا می‌کنند
کربلا، همان نقطه‌ای که زمین برای آسمان دست تکان می‌دهد. وقتی کاروان اندوه به ورودی حریم امن می‌رسد، انگار هوا سنگین‌تر می‌شود. در نگاه زائران، ترکیبی از بی‌قراری کودکی یتیم و وقار مردی داغ‌دیده موج می‌زند. پرچم‌های سیاه، انگار آسمان را در آغوش گرفته‌اند و خورشید شرمسار از این‌همه اندوه، کم‌رنگ‌تر از همیشه می‌تابد. در این میان، آن‌چه بیش از هر چیز چشم را خیره می‌کند، تشریفات مراسم نیست، چشمان خیس و سرهای فرو افتاده مردم عزادار همسایه بیش از هر چیزی جلب توجه می‌کند، آنها در هیاهوی حضور به خلوت خویش پناه برده‌اند. مردم هم‌صدا با هم غم فراق را نجوا می‌کنند. انگار آنها در میانه‌ این سوگ، معنای بودن کنار هم را یافته‌اند. نجف و کربلا امروز دو سر یک ریسمان هستند؛ ریسمانی که قلب هزاران نفر را به هم گره زده است. در این بدرقه، هر قطره اشکی که بر خاک می‌افتد، حکایتی از پایان یک فصل و آغاز دغدغه‌ای نو است. این‌جا در حریم مقدس، بدرقه آخرین ایستگاه نیست؛ بلکه تجدید پیمانی است که در سکوت سنگین این روز تاریخی تا همیشه در یادها حک خواهد شد. در پس هیاهوی اخبار رسمی، همسایه‌های عراقی در تشییع آقای شهید ایران سنگ تمام گذاشته‌‌اند. آن چه بیش از هر چیزی در لایه‌های پنهان این مراسم مشهود است، نوعی «همبستگی انسانی غمناک» است که در فضا جریان دارد. این همبستگی فارغ از تفاوت‌های شغلی و اجتماعی، ملی و قومی، همه را در یک تجربه مشترک سهیم کرده است. سومین نماز بر پیکر و همراهان شهیدشان در نجف اشرف اقامه می‌شود، همسایه‌های عراقی به امامت آیت‌الله حکیم قدقامت عشق را برای آقای شهید ایران زمزمه می‌کنند، حالا کم‌کم نوبت مشهد، شهر عشق و ایمان است که آماده ‌شود تا برای همیشه این جان‌های عزیز را در حریم امن خود حفظ  کند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و هشت
 - شماره نه هزار و شصت و هشت - ۱۸ تیر ۱۴۰۵