جایی که شهادت به زیارت می‌رسد

 چهار تابوت، در سایه‌ گنبدی که هزار سال است نور را در خود می‌شکند، آرام گرفته‌اند. پرچم سه‌رنگی که بر هر تابوت کشیده شده، تنها نشانه‌ زمینی پیکرهایی است که اکنون سفرشان از مرزهای این جهان گذشته است. سکوت، بر صحن حرم سنگینی می‌کند، سکوتی که تنها با زمزمه دعا، نوای قرآن و اشک‌های بی‌صدا معنا پیدا می‌کند.
بالای سر این وداع، ضریح طلایی امام حسین(ع) قرار گرفته است، همان ضریحی که قرن‌ها مأمن دل‌های شکسته و شاهد بی‌پایانِ کاروان‌های سوگ بوده است. مردانی سیاه‌پوش، حلقه‌وار گرد تابوت‌ها ایستاده‌اند، نه برای تماشا، بلکه برای همراهی در آخرین بدرقه. هر نگاه، روایتی ناگفته در خود دارد و هر دست که بر تابوتی کشیده می‌شود، گویی بخشی از اندوه یک ملت را لمس می‌کند.
در اینجا، فاصله‌ میان بازماندگان و امامشان، تنها چند قدم تا ضریح است، اما همین چند قدم، بار قرن‌ها تاریخ، ایمان و خاطره را با خود حمل می‌کند. گویی هر قدم، پلی است میان امروز و عاشورا، میان سوگ یک خانواده و اندوهی که نسل‌ها در حافظه‌ شیعیان زنده 
مانده است.
تابوت در این صحن، فقط پیکری را در خود جای نداده است. هر تابوت، روایت انسانی است که زندگی‌اش در میانه جنگ پایان یافت و اکنون آخرین ایستگاه سفرش به حریمی رسیده که برای میلیون‌ها نفر، نماد وفاداری، ایثار و مقاومت است. بازماندگان، عزیزانشان را نه فقط به خاک، بلکه به روایتی می‌سپارند که در فرهنگ شیعه، شهادت را با زیارت و امید به جاودانگی پیوند می‌زند.
چهار تابوت، در سکوتی سنگین، آخرین سلام خود را به صاحب این حرم می‌دهند. سلامی که شاید پاسخش را نشنویم اما در باور بدرقه‌کنندگان، معنایش روشن است. وداعی که پایان یک زندگی است و آغاز ماندگاری یک نام در حافظه‌ کسانی که از این پس، هر بار به کربلا می‌آیند، رد این لحظه را نیز به یاد خواهند آورد.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و هشت
 - شماره نه هزار و شصت و هشت - ۱۸ تیر ۱۴۰۵