آرامش در کلام بینش در مرام

جمشید شهمیرزادی 


راحت 80سالی داشت. از آن پیر مردهای شمالی که عمری کار کرده‌اند. با آرامش خاصی، خودش شروع کرد به توضیح اینکه چرا در این هوا آمده تا با رهبر شهید وداع کند. گفت 4سال پیش سعادت دیداری مردمی را داشت و توانست رهبری را ملاقات کند. تا آن تاریخ هیچ‌گاه ایشان را از نزدیک ندیده بود. وقتی ملاقات تمام شد، اشکی از چشمش سرازیر شده بود. گفت این اشک برای این بود که رهبری با آرامش درباره مسائل جاری کشور صحبت می‌کردند. از آن به بعد من نیز سعی کردم در صحبت‌هایم آرامش و طمانینه را سرلوحه کارهایم قرار دهم، چون بسیار آدم زود جوش و عصبی بودم. همین کردار رهبری برایم سرلوحه کردارم شد.
 برای برخی مسائل سیاسی و تفسیر آن مهم بود در دیدارها و برای من جدا از این مساله مهم؛ آرامش در بیان و گفتار ایشان زیبا بود. از آن زمان به بعد خانواده ام همیشه دعاگوی ایشان بودند که بعد از 70سال عمر توانستم اخلاق و رفتارم را در زندگی‌‌ام را تغییر دهم. 
حرف‌های پیرمرد خوش سخن شمالی که تمام شد، ناخود آگاه به صحبت هایش فکر کردم که چطور یک پیشوا و قائد تا این حد می‌تواند در رفتار و منش یک فرد تاثیرگذاری داشته باشد. امری که در سپهر سیاسی جهان مدرن با همه پروپاگاندای موجود، فهمی از آن مستفاد نمی‌شود و درک آن برای همه سخت است. در این افکار بودم که صدای گریه بچه‌ای توجهم را جلب کرد. کمتر از 10سال سن داشت. کنار پدر و مادرش ایستاده بود. 
نگاهش به آسمان غم گرفته شب حزن انگیز تهران بود. حین گریه‌های جانسوزش از پدر و مادرش درباره پسرشان پرسیدم.  پسرک متوجه حضورم شد.
 از او پرسیدم گریه‌هایش طوری است که نمی‌شود همراهش اشک نریخت. جوابی داد که از میزان فهمش تعجب کردم. با کلام شمرده‌ای گفت که رهبری شهید حکم پدربزرگم را داشت. پدربزرگم شهید مدافع حرم بود. در آخرین دیدار با خانواده برای همه توصیه‌هایی داشت.
 به من که رسید، طوری که ناراحت نشوم گفت اگر روزی نبودم، دلگیر نشو. پدر بزرگ بهتری خواهی داشت، گفتم به جز شما که پدربزرگ دیگری ندارم، گفت امام خامنه‌ای پدر بزرگت می‌شود. با اینکه من هیچ وقت رهبری را ندیدم، این حس خوب همیشه با من بود. برای همین به اینجا آمدم تا در بدرقه ایشان شرکت کنم، تا یاد پدربزرگم زنده شود. 
چنین برداشت‌هایی از حس مردمی که برای وداع آمده بودند، میزان نزدیکی روح و روان آحاد مردم را با ایشان نشان می‌دهد. حین صحبت با مردم در مصلی بودم که خبری از ترامپ خواندم که تعجب کرده بود از اشک‌های مردم برای رهبری.
 آری میزان فهم شخص پول پرست و منفعت طلبی چون ترامپ از جایگاه رهبری سیاسی، در حد میتینگ‌های سیاسی آمریکاست که در فکر جمع‌آوری پول و اعانه است و بس. نه اینکه بداند مرید و مرادی رهبری دینی چه جایگاهی بین شیعیان ایرانی وطن پرست دارد. 
از مصلی به سمت نزدیکترین ایستگاه مترو رفتم. از جمله راه رفتن هایی بود که همگی بی‌صدا یک نوع فکر می‌کردند. پاسداشت جایگاه رهبری و میزان ارادت به شخصی که «برخاستن» را آموخت به مردمانش. مردمانی که قدر دانستند و با همه مصائب زندگی در هوای گرم تابستان تهران، وداعی تاریخی رقم زدند. وداعی که پیش درآمد تشییع خاطره ساز خواهد بود. گزارش امروز آنجایی به پایانش رسید که پیرمرد ابتدای گزارش را در مترو دیدم. 
انتظار نداشتم چهره ام را به یاد داشته باشد. گفت اگر می‌شود در گزارشت نکته‌ای را ذکر کن؛ گفتم چه نکته‌ای؟ گفت معمولاً روزنامه می‌خواند. گزارش ها تیتر دارند.«لطفا عنوان گزارش را بگذار:آرامش در کلام؛ بینش در مرام .»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و هشت
 - شماره نه هزار و شصت و هشت - ۱۸ تیر ۱۴۰۵