نگاهی آماری به سفرهای استانی آیت‌الله خامنه‌ای

حذف فاصله‌های جغرافیایی با حضور آقای شهید در میدان

گروه ایران زمین/ بین پشت‌میزنشینی مسئولان در پایتخت تا زندگی در دل روستاهای دورافتاده، فقط چند صد کیلومتر فاصله نیست؛ یک دنیا تفاوت است.  رهبر شهید با انجام بیش از ۲۰۰ سفر استانی،  شیوه راهبردی امور مرتبط با استان‌ها را تغییر داد. این سفرها نه برای نمایش، که برای بازگشاییِ گره‌های کور توسعه بود. او به جاده‌های خاکی بشاگرد، نهبندان و دشت‌های تشنه‌ سیستان رفت تا با دیدن واقعیت‌های میدانی، مصوبات حیاتی را شخصاً راهبری کند. حالا که در آستانه‌ وداع با او هستیم، بازخوانیِ این مسیر نشان می‌دهد که چگونه نگاه میدانی ایشان، نه تنها زیرساخت‌های ایران را متحول کرد، بلکه «وحدت» را از یک شعار به یک باور عمومی بدل ساخت. از آمار تا واقعیت؛ وقتی محرومیت در اولویت نشست، عدالت در قاموس رهبر شهید، یک واژه‌ انتزاعی نبود؛ بلکه مجموعه‌ای از ردیف‌های بودجه‌ای بود که سرانجام به خانه‌های مردم می‌رسید. اگر بخواهیم عمق این تغییر را در قالب اعداد بررسی کنیم، شاخص‌های رفاه عمومی گویای همه‌چیز است. در اوایل دهه‌ هشتاد، شبکه گازرسانی به روستاها محدود به ۴ هزار نقطه بود؛ اما امروز  این عدد به ۳۵ هزار روستا رسیده است. این جهش آماری، نه صرفاً ناشی از یک سیاست دولتی، بلکه معلول پیگیری‌های مستمر ایشان در جریان دیدارهای استانی بود. ایشان در هر سفر، شخصاً لیست روستاهای محروم را بررسی می‌کردند و به وزرا دستور می‌دادند که عدالت جغرافیایی نباید فدای هزینه‌های بالای انتقال شبکه شود. همین نگاه در نوسازی مدارس نیز جاری بود. وقتی ایشان در سفر به مناطق مرزی، دانش‌آموزانی را در کلاس‌های کانکسی می‌دیدند، فوراً دستوری برای جایگزینی ۱۵ هزار کلاس درس غیراستاندارد صادر می‌کردند. این‌ها تنها عدد و رقم نیستند؛ این‌ها شناسنامه‌ یک تغییر بزرگ در تاریخ معاصر ایران هستند. این نگاه عدالت‌محور، تمام مناطق کشور را در بر گرفت و از شمال تا جنوب، چرخه‌ پروژه‌های عمرانی را که سال‌ها در کشوی میز مدیران خاک می‌خورد، به حرکت درآورد.
روایت مدیران از شکستن سد بوروکراسی برای هر استانداری، حضور ایشان در استان، هم فرصتی بزرگ بود و هم آزمونی دشوار. یکی از استانداران سابق ایلام تعریف می‌کند: «وقتی ایشان به استان می‌آمدند، گزارش‌های کلیشه‌ای ما را نمی‌پذیرفتند. ایشان گزارش‌های میدانی خودشان را داشتند و پیش از آنکه جلسه شروع شود، می‌دانستند کجا تعلل شده است.» این حضور، در زمان حوادث غیرمترقبه نیز حکم «شوک الکتریکی» را برای دستگاه‌های اجرایی داشت. استاندار یکی از استان‌های آسیب‌دیده در سیل، می‌گوید: «ما برای گرفتن مجوز تجهیزات سنگین مهندسی شاید هفته‌ها باید نامه می‌زدیم، اما در همان نیم‌ساعت حضور ایشان، تمام دیوارهای اداری فرو ریخت. ایشان به ما یاد دادند که در زمان مشکلات، مردم باید حضور دولت را با گوشت و پوست خود حس کنند.» این سبک مدیریت، استانداران دولت‌هایِ مختلف را به این نتیجه رساند که اگر می‌خواهند بودجه بگیرند، باید «لحن مطالبه‌گر رهبری» را در جلسات ملی به کار بگیرند.

سیستان و بلوچستان؛ دروازه‌ طلایی توسعه
در این میان، سیستان و بلوچستان روایت توسعه‌ متفاوتی دارد. جایی که پروژه عظیم «انتقال آب از دریایِ عمان»، نه تنها یک طرح عمرانی، بلکه به عنوان حیاتی‌ترین سند برای «ماندگاری جمعیت» در مرزهای شرقی ایران، با پیگیری شخص ایشان کلید خورد. ایشان خوب می‌دانستند که اگر آب نباشد، امنیت پایدار نیز معنا نخواهد داشت. همچنین، تکمیل خط ریلی «چابهار-زاهدان»، آرزوی دیرینه‌ای بود که با دستورات صریح ایشان در جریان سفرهایِ استانی، از یک پروژه‌ کُند و فرسایشی به یک کارگاه بزرگ ملی تبدیل شد. اما فراتر از بتن و آهن، آنچه در این دیار بیش از هر چیز نمایان بود، پیوند عمیق ایشان با مردم غیور سیستان و بلوچستان بود؛ دیدارهایی که در آن با خانواده‌های شهدای اهل سنت، عهد اخوتی بستند که دشمنان وحدت را در رسیدن به اهداف تفرقه‌افکنانه‌شان مأیوس کرد. ایشان به مدیران استانی آموختند که سیستان و بلوچستان، نه حاشیه‌ کشور، بلکه دروازه‌ طلایی توسعه‌ ایران است.

پل‌سازی میان قومیت‌ها
در مواجهه با کشوری به تنوع ایران 
ایشان نه تنها منکر تفاوت‌های فرهنگی نمی‌شدند، بلکه آن‌ها را فرصتی برای تقویت هویت ملی می‌دانستند. «مولوی نذیراحمد سلامی»، نماینده مردم سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان، در تحلیلی عمیق در این خصوص می‌گوید: «نگاه ایشان فراتر از وحدت میان شیعه و سنی بود. ایشان معتقد بودند تا امت اسلامی دست در دست هم ندهند، امکان پیروزی نیست. دیدگاه ایشان این بود که وحدت، از نان شب واجب‌تر است.» این رویکرد در سفرهای کردستان، آذربایجان‌ غربی و شرقی، خوزستان، گلستان و ... نیز مشهود بود. ایشان به جای حذف صداهای متفاوت، آن‌ها را در ساختار کلان نظام اسلامی به هم پیوند می‌دادند. این سیاست «وحدت در عین کثرت»، همان سپری بود که توطئه‌های دشمن برای ایجاد شکاف‌های قومیتی را در دهه‌های گذشته خنثی کرد.

پیوند عمیق با محرومان
از بیرجند تا نهبندان
تاریخ ارتباط ایشان با مردم، به سال ۱۳۴۲ بازمی‌گردد؛ زمانی که به عنوان طلبه‌ای جوان به بیرجند رفتند و با حمایت همان مردم از چنگ ساواک رها شدند. این پیوند قلبی، ۳۶ سال بعد در سفر تاریخی سال ۱۳۷۸ به خراسان جنوبی، به شکلی متفاوت جلوه‌گر شد. در نهبندان، جمله‌ ایشان که «من می‌خواهم توجه مسئولان را به این منطقه جلب کنم»، به یک سند ملی تبدیل شد. بسیاری از طرح‌های توسعه‌ای شرق کشور، ریشه در تصمیمات همان سفر دارد. این نشان می‌دهد که ایشان، همواره به «مناطق فراموش‌شده» توجهی ویژه داشتند و می‌دانستند که اگر عدالت در دورترین نقطه اجرا شود، امنیت در کل کشور نهادینه خواهد شد. همچنین در هرمزگان و بشاگرد نیز، دستورات ایشان باعث شد که هزاران کیلومتر راه روستایی در سخت‌ترین مناطق جغرافیایی ساخته شود و بن‌بست تاریخی این مناطق شکسته شود.

مدیریت در روزگار چندصدایی
میراثی برای فردا
در سال‌هایی که فضای مجازی به میدان روایت‌سازی و دوقطبی‌سازی تبدیل شده بود، ایشان جلسات پرسش و پاسخ با دانشجویان از همه استان‌های کشور را به نماد گفت‌وگوی ملی تبدیل کردند. جلساتی که گاه با نقدهای تند جوانان همراه بود، اما ایشان با حوصله پاسخ می‌دادند. این سبک مواجهه، حامل این پیام مهم بود که چندصدایی را می‌توان مدیریت کرد، نه حذف. ایشان به مدیران امروز یاد دادند که «وحدت ملی» به معنای یکسان‌سازی نیست، بلکه به معنای هم‌افزایی است.
امروز که پیکر ایشان بر دوش مردم تشییع می‌شود، بحث درباره‌ تداوم این میراث اجتماعی به اولویت مسئولان تبدیل شده است. دولتمردان جدید در دولت چهاردهم، به‌خوبی می‌دانند که این قطار توسعه‌ای که در سال ۱۴۰۵ با سرعتی مطلوب در حرکت است، تنها با فرمان «حضور میدانی» می‌تواند به پیش برود. میراث ایشان برای مدیران، این است که «عدالت، ستون خیمه‌ نظام است». بنابراین، برای حفظ این دستاوردها، باید اتاق‌های دربسته‌  تهران را ترک کرد و به قلب روستاها در سراسر کشور رفت. ایران فقط تهران نیست؛ ایران، تک‌تک همان نقطه‌هایی است که با نگاه نافذ رهبری، از انزوا خارج شدند.

 

پیمانی برای همیشه

این گزارش، روایتی از پایان یک دوران نیست؛ بلکه آغاز یک مسئولیت بزرگ‌تر است. حضور میلیونی اقشار مختلف مردم در مراسم وداع، تصویری عینی از همان «چندصدایی مدیریت‌شده» است؛ صحنه‌ای که در آن، پیر و جوان، فارغ از سلیقه‌های سیاسی، بر سر «عزت ایران» اتفاق‌نظر دارند. این همنشینی، حاصل سال‌ها تلاش رهبر شهیدی بود که باور داشت «ملتی که قوی، متحد و با ایمان باشد، هیچ دشمنی برای او خطرناک نیست». اکنون، مسیر روشن است؛ تداوم راه ایشان، نه در حرف، که در عمل مداوم، حضور در میان مردم، شنیدن بی‌واسطه‌ دردها و ساختن پل‌هایِ همدلی است. این پیمان امروز ما با آرمان‌های اوست؛ پیمانی که ایران را در برابر هر طوفانی بیمه خواهد کرد. ایران ۱۴۰۵، امروز میراث‌دار نگاهی است که توسعه را نه در گزارش‌هایِ کاغذی، بلکه در لبخند رضایت مردم در دورترین نقاط مرزی جست‌وجو می‌کرد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • گفت و گو
  • اندیشه
  • گزارش
  • ایران زمین
  • فرهنگی
  • قاب
  • ورزشی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و پنج
 - شماره نه هزار و شصت و پنج - ۱۵ تیر ۱۴۰۵