فرزند برومند ایران
سیدمصطفی حسینی
پژوهشگر و استاد دانشگاه
مسیر طولانی پیادهروی برای رسیدن به مصلی، فرصت خوبی برای فکر کردن است؛ به اینکه در دل مردم چه میگذرد. ایرانیان مثل تمام ملتهای واقعی تکثر دارند.
اما چیزی در اکثریت مردم ایران و بهخصوص آنها که اینجا گردهم آمدهاند، مشترک است: آنها به بدرقه یک «ایرانی» آمدهاند؛ و به تعبیری ایرانیترین رهبر تاریخ ایران. کسی که سالهاست کوشیده تا «ایران» را برجسته و شکوهمند کند. کسی که شجاعتش و عزتمداریاش همانی است که از فرزند برومند «ایران» انتظار میرود.
شاید بسیاری بپندارند که آینده این کشور را سلحشورانی میسازند که برای مبارزه حاضرند از همه چیزشان بگذرند و البته که چنین هم هست. بهراستی اگر رزمنده پای لانچر چنان فداکارانه از هستی خود نمیگذشت من امروز حتماً فرصت -بهآسودگی- نوشتن همین متن را نداشتم. سلحشوران نوک پیکان ماندگاری کشورند.
اما حالا بیاییم به قول سینماییها «زومبک» بکشیم. به گستره صدها سال و هزارها سال. کهنترین کشور جهان را ببینیم با هویتی بیمثال که از سختترین گذرگاههای تاریخ گذر کرده و در مقابل وحشیانهترین حملات تاب آورده است. آن ایران زاده «ایرانی» بودن و «ایرانی» ماندن «آحاد مردم» است؛ اصطلاحی آشنا در زبان رهبر شهید.
هویت مشترک ملی و دینی لایه زیرین و پنهان ایران است.
نخ تسبیحی که همه ما را به جز عده اندک «وطنفروشان» و هممسلکان ساکنان جزیره فساد، به هم وصل میکند. لانچر سلحشوران و فریادهای بهحق انتقام در حیاط مرکزی مصلی قطعاً لرزه به اندام دشمنان میاندازد و خطر تهاجم به کشور عزیزمان را میکاهد. اما در سوی دشمن اگر عقلایی مانده باشند، بهنیکی میدانند که ترسناکترین سلاح ایران، همان «ایران» است. همان که چون حسی مهیب و پرمعنا در هزارههای این سرزمین جاری بوده و هست. همان که بی آنکه بتوانیم وصفش کنیم در ناخودآگاه همه ما جاری است. همان که شهید لاریجانی از قول کیسینجر گفت: «شما بودید قبل از اینکه ما بخواهیم نقشه کشورهای جهان را بکشیم.»
از ایران، چیزی مهیبتر نیست؛ ایران اسلامی.
بدرقه رهبر شهید، فقط یک خاکسپاری ساده نیست. آیین گرامیداشت ایران است؛ ایران بزرگ.

