سه حسرتی که به دلم ماند
فرزانه صادق
وزیر راه و شهرسازی
به عنوان فرزند شهیدی که روزهای فراغ از آغوش پرمهر پدر را در سایه الطاف پدرانه امام راحل و رهبر شهید به خانواده شهدا گذراند، هنوز هم شهادت پدر ملت درباورم نمیگنجد؛ سیمای پدرانهاش نه بر دیوار که بر لوح جان فرزندان شهدا نقش بسته و صدای آهنگین و پرصلابتش همچنان در گوشهایمان میپیچد؛ با همان لحن پدرانهای که همیشه به ما فرزندان ایران اطمینان میداد فردایی روشن در راه است...
به عنوان یکی از اعضای کابینه که حضورم در رأس زیربناییترین وزارتخانه دولت را مرهون اعتماد خاصه ایشان به «یک زن» و تأکید مکررشان به «تخصص» و «تعهد» فارغ از جنسیت افراد میدانم؛ سه حسرت به دلم ماند که ای کاش در حیات ایشان رقم میخورد.
اول؛
از اسفند سال 1381 که ایشان به چابهار سفری داشتند؛ بارها در مورد اهمیت راه آهن چابهار-زاهدان در دولتهای مختلف تأکید نمودند که حاکی از نگاه استراتژیک ایشان به این کریدور ریلی به عنوان بخشی از کریدور شمال-جنوب بود. سالها برای تکمیل حلقههای مفقوده کریدور شرق-غرب و شمال-جنوب متناسب با فرامین و رهنمودهای ایشان بر اهمیت لجستیک و ظرفیتهای حمل و نقل کالا و مسافر در گذر از ایران اسلامی تلاش شد. دولت چهاردهم با توجه به تعهدی که به اجرای منویات مقام معظم رهبری داشت، در این زمینه تلاش مضاعفی نمود. شخص رئیس جمهوری برای تأمین منابع مالی اتمام این قطعه از کریدور در جنوبیترین نقطه ایران که آبهای آزاد و بنادر کشور را به همسایگان شمالی و سپس اروپا متصل خواهد کرد؛ بسیار کوشید و نتیجه آن شد که با گذشت بیش از 20 سال از چشماندازی که رهبری تصویر نموده بودند، این رویا محقق شد.
اگر جنگ آمریکایی-صهیونی 40 روزه رقم نخورده بود راه آهن چابهار-زاهدان اواخر سال گذشته به اتمام رسیده و اوایل امسال به بهرهبرداری میرسید. اگرچه این جنگ، بهرهبرداری از این خط ریلی را اندکی به تأخیر انداخته اما به زودی صدای سوت قطار در چابهار نیز شنیده خواهد شد.
آرزو داشتم رهبر شهید، در حیات بودند و به چشم خود میدیدند که این آرزو در دولت «وفاق ملی» و در سایه اعتماد ایشان به یک زن برای وزارت در زیربناییترین وزارتخانه کشور، محقق شده است.
دوم؛
اقشار مختلفی در ایام مختلف سال به شوق دیدار و وصال حضرت آقا نائل میآمدند. فرهنگیان، پرستاران، ورزشکاران، هنرمندان، کشاورزان و...
از سال گذشته که شاهد چندین حماسهآفرینی رانندگان در دفاع از کیان ایران عزیز بودیم، به عنوان وزیر راه و شهرسازی بسیار راغب بودم که بنا به تقاضا، ابراز تمایل و اصرار مکرر رانندگان، دیداری هم میان آنان با رهبر شهید برگزار شود که متأسفانه نشد.
افکار عمومی به یاد دارد که خردادماه سال گذشته فراخوانهای متعددی در خارج از کشور بهویژه از سوی منافقین و سلطنتطلبان برای تشویق رانندگان و کامیونداران به اعتصاب و اعتراض منتشر شد. اعتراضاتی که اگرهم بعضاً به آن لبیک گفتند به دلیل مشکلات شغلی و معیشتی بود. اگرچه عمده مطالبات رانندگان محترم (در موضوع بیمه و لاستیک و سهمیه سوخت و...) متوجه وزارت راه و شهرسازی نبود اما به عنوان متولی پاسخگویی به این قشر خدوم، وارد عمل شده و طی نشستهای متعددی مستمع دردهایشان شدیم تا مرهمی از جنس مهر برایشان بیابیم. خوشبختانه این همدردی کارگر افتاد و به گواه گزارشات نهادهای اطلاعاتی و امنیتی این ابتکار، چرخه همافزایی اعتراضات و گسترش دامنه آن به دیگر مشاغل و صنایع را شکست. البته که رانندگان عزیز فراتر از آن، این همدردی را ارج نهادند. کما اینکه در فاصله یکی دو هفته از آن ایام که جنگ 12 روزه علیه جمهوری اسلامی ایران رقم خورد؛ در صفوف به هم پیوسته حماسه 26 آذر سال 1362 را تکرار کرده و در تخلیه و توزیع کالاهای اساسی از بنادر کشور، رکورد شکستند. حماسهای که در جنگ 40 روزه نیز بار دیگر رقم خورد و حمایت و صلابت رانندگان در دفاع از ایران اسلامی را به رخ جهانیان کشید. پس از جنگ 12 روزه از حضور پرشور، حماسی و همدلانه رانندگان تجلیل کردم. آنجا بود که آنان تقاضای دیدار با امام دلها را مطرح کردند. مطالبهای که برای اجابتش کوشیدم اما متأسفانه محقق نشد تا در محضر مقام معظم رهبری از رشادتهای آنان بگویم و شاهد الطاف پدرانهشان برای این عزیزان باشم.
سوم؛
جناب آقای دکتر پزشکیان همواره محبت داشتند و در گزارشات ادواری به مقام رهبری، از اقدامات وزارت راه و شهرسازی نیز سخن میگفتند. اما حسرت این به دلم ماند که یک بار شخصاً در جمع همکارانم در دیدار با ایشان از تلاشهای مجدانه این دولت و پیگیریهای مستمر شخص رئیس جمهوری برای عدالت فضایی و محرومیتزدایی بویژه در استانهایی همچون خوزستان و سیستان و بلوچستان، بگویم. از تلاشهای همکارانم برای ساخت و تجهیز راههای روستایی، مسکن محرومین، مسکن کارگری، بازسازی و نوسازی ناوگان حمل و نقل و توسعه شقوق مختلف ریلی و جادهای و هوایی علی رغم تمامی موانع و محدودیتها بگویم. از «نشدنیهای» دهها ساله که بالاخره در این دولت «شد».
افسوس که حسرت به دل ماندم.

