آموزشگاههای سینمایی قرار است ستاره بسازد یا انسان؟
مدرسهای برای دیدن، نه دیده شدن
رضا صائمی
دبیر گروه فرهنگی
گفتوگوی اخیر مدیرکل دفتر مطالعات و دانش سینمایی سازمان سینمایی با «ایرنا»، فارغ از جنبههای اداری و آماری، یک نکته مهم را به میان میآورد. اینکه آموزش سینما را نباید صرفاً از دریچه صنعت سینما دید. این نگاه، اگرچه دیرهنگام است، اما میتواند آغاز تغییری در نسبت ما با مفهوم آموزش هنر باشد. سالهاست که آموزش سینما در ایران یا به رویای بازیگر شدن تقلیل یافته یا به مهارتآموزی تکنیکی برای ورود به بازار کار. در حالی که سینما، پیش از آنکه یک حرفه باشد، یک شیوه دیدن جهان است.جامعهای که هر روز بیش از گذشته در محاصره تصویر قرار میگیرد، بیش از هر زمان دیگری به سواد تصویری نیاز دارد. کودکی که امروز ساعتها در معرض شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای نمایش خانگی، بازیهای ویدیویی و انبوهی از روایتهای تصویری قرار دارد، اگر زبان تصویر را نیاموزد، مصرفکننده منفعل این جهان خواهد بود، نه مخاطب آگاه آن. آموزش سینما دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا میکند؛ جایی که مخاطب، به جای تسلیم شدن در برابر تصویر، یاد میگیرد آن را تحلیل کند، پشت روایت را ببیند و میان واقعیت و بازنمایی تمایز قائل شود.
شاید مهمترین بخش این گفتوگو، تأکید بر نقش بازیگری و درام در تقویت همدلی باشد. جامعه امروز ما، بیش از کمبود تکنولوژی یا حتی سرمایه، از فقر گفتوگو رنج میبرد. همه حرف میزنند اما کمتر کسی دیگری را میشنود. بازیگری، برخلاف تصور رایج، فقط تمرین ایستادن مقابل دوربین نیست؛ تمرین زندگی کردن در پوست دیگری است. این همان قابلیتی است که فیلسوفان اخلاق از آن به عنوان شرط فهم دیگری یاد میکنند، اینکه بتوانی جهان را از زاویه دید کسی ببینی که شبیه تو نیست.
از این منظر، آموزش سینما نوعی آموزش شهروندی هم هست. فیلم ساختن یعنی یاد گرفتن کار گروهی، پذیرش مسئولیت، احترام به تفاوتها و فهم این حقیقت که هیچ اثری محصول یک فرد نیست. حتی تماشای آگاهانه فیلم نیز نوعی تمرین تفکر انتقادی است، مهارتی که نظام آموزشی ما سالهاست از آن فاصله گرفته است.البته این نگاه زمانی اعتبار پیدا میکند که خود آموزش نیز از آسیبهای رایج مصون بماند. بازار داغ آموزشگاههایی که بیش از آموزش، رویا میفروشند، واقعیتی انکارناپذیر است. میل به شهرت، بویژه در عصر شبکههای اجتماعی، بسیاری از نوجوانان را به کلاسهایی میکشاند که بیش از آنکه هنر بیاموزند، توهم موفقیت تولید میکنند. بنابراین نظارت بر آموزشگاهها، اگر صرفاً به بوروکراسی اداری محدود نشود و به کیفیت آموزشی، صلاحیت مدرسان و اخلاق حرفهای بینجامد، ضرورتی انکارناپذیر است.
در عین حال، نباید همه مسئولیت آموزش سینما را بر دوش آموزشگاههای آزاد گذاشت. غیبت سینما در نظام آموزش عمومی، خلأیی است که سالهاست احساس میشود. عجیب است که نسلی با هزاران تصویر در روز زندگی میکند، اما در مدرسه چیزی درباره خواندن تصویر، روایت سینمایی یا تاریخ سینمای ایران نمیآموزد. اگر موسیقی و نمایش توانستهاند جای خود را در کتابهای درسی باز کنند، سینما نیز به عنوان مهمترین هنر قرن بیستم و یکی از اثرگذارترین رسانههای امروز، شایسته حضور در آموزش رسمی است.
شاید مهمترین دستاورد آموزش سینما، نه تربیت کارگردانان آینده، بلکه تربیت تماشاگران بهتر باشد. سینمای خوب، بدون مخاطب خوب دوام نمیآورد. مخاطب آگاه است که به آثار جدی مجال دیده شدن میدهد و چرخه تولید فرهنگی را ارتقا میبخشد. سرمایهگذاری روی آموزش سینما، در نهایت سرمایهگذاری روی کیفیت فرهنگ عمومی است، فرهنگی که اگر نگاهش عمیقتر شود، شاید اخلاقش نیز انسانیتر شود.در نهایت، ارزش آموزش سینما را نباید با تعداد بازیگران یا فیلمسازانی که از دل آن بیرون میآیند سنجید، بلکه باید دید چند نفر پس از آن، جهان را دقیقتر دیدهاند، انسانها را بهتر فهمیدهاند و روایتهای زندگی را مسئولانهتر خواندهاند. اگر آموزش سینما بتواند چنین تغییری ایجاد کند، رسالت خود را انجام داده است؛ حتی اگر هیچ ستارهای از دل کلاسهایش متولد نشود.

