برای آشنایی مختصر با کتاب «جز چشم سیاه تو» بخشی از آن را در ادامه میخوانیم: «یکی از هنرهای شیطان، اختلال در معیارها و مکیالهای آدمی است. دست بردن در ترازوست. برهم زدن و جابهجا کردن و از کار انداختن مترها و معیارهای سنجش انسان است. بزرگنمایی اشیا کوچک و ریز و ناچیز جلوه دادن مفاهیم عظیم است. ایجاد اخلال در ترتیب و تنظیم اولویتهاست و این دگرگونی سترگ در انسان با چنان ظرافت و ملایمتی صورت میپذیرد که انسان نه آن را میبیند نه احساس میکند و نه با رویت و هشدار و تذکر دیگران میپذیرد و اذعان میکند. یکی از وجوه ساده و ابتدایی این داستان این است که گناه بزرگ خود را کوچک میشمارد و خطای کوچک دیگران را بزرگ میانگارد. خوبی ناچیز خودش به چشمش بزرگ میآید و خوبیهای بزرگ دیگران به چشمش حقیر جلوه میکند. اینکه امام میفرماید: اخلاق انسان به کمال نمیرسد مگر اینکه خوبیهای خود را کوچک ببیند و محبتهای دیگران را بزرگ بشمارد، مقابله با همین وجه از شیطنت شیطان است. اما این همه داستان نیست. مصیبت عظمی، دگرگونی و دگردیسی در جهانبینی و نحوه نگرش انسان به هستی است. تغییر جایگاه و پایگاه و منظر و مسقط آدمی است. وقتی از آسمان به زمین نگاه میکنی همه چیز خرد و کوچک است اما اگر به زمین سقوط کنی همه اشیا و اطرافت را بزرگ میبینی. این کلام مولا علی(ع) در وصف متقین به حق امیر کلام است در این باب: در وجود انسانهای فرهیخته خداوند خالق چنان عظمت یافته که هر چه جز او در نگاهشان رنگ باخته. این تمام حرف است و حرف تمام. و تمام حرفهای دیگر اجزایی از این کلام. اینکه روشنی ماه و خورشید را در آسمان نبینی و کرم شبتاب را منار هدایت خود کنی. اینکه یک جز را کل ببینی و کل را به کلی فراموش کنی. اینکه در پیشگاه عظمت خالق خودت را هم ببینی و برای خودت شأن و منزلتی قائل شوی. اینکه در مقابل ملاکهای ماندگار الهی از خودت ملاک و معیار دربیاوری و از آن فجیعتر اینکه خودت را ملاک و معیار تلقی کنی. اینکه از اوج عبودیت خدای موسی(ع) به حضیض پرستش گوساله سامری سقوط کنی. اینکه پشهای همه دید تو را بپوشاند و پلنگی از دیدرس تو بیرون بماند. اینکه امام معصوم که واسطه هدایت خداست از منظر تو مغفول بماند و جای او هر که جز او بنشیند. این برای شیطان بزرگترین پیروزی و برای انسان سنگینترین زیان و خسران است. لشکری که با این پرچم شیطان وارد جهنم خشم و غضب خداوند میشوند از حد شمارش افزونند.»