پایان اسطوره خودبسندگی فناوری
چرا در عصر هوش مصنوعی، به فیلسوفان بیش از مهندسان نیاز داریم؟
امروز هوشمصنوعی، ما را با بنیادیترین پرسش فلسفی روبهرو کرده است: اگر ماشین بتواند محاسبه کند، تصمیم بگیرد و حتی استدلال کند، پس امتیاز ویژه انسان چیست؟ مسأله امروز ما با هوشمصنوعی، مباحث تکنولوژی نیست؛ اصول انسانشناسی است. ماشینهای هوشمند ما را وادار کردهاند دوباره بپرسیم: اندیشیدن چیست؟ آگاهی چطور حاصل میشود؟ مسئولیت اخلاقی از کجا سرچشمه میگیرد؟ و آیا عقلانیت صرفاً توانایی محاسبه است؟
فرزاد سجادی
استاد فلسفه
مدرنیته برای دو قرن گمان میکرد که میتوان جهان را به مجموعهای از دادهها، محاسبات و قواعد فنی فروکاست. اما اکنون خود فناوری نشان داده است که پیچیدهترین تصمیمها از جنس محاسبه نیستند. هیچ الگوریتمی نمیتواند بهتنهایی پاسخ دهد که عدالت چیست، کرامت انسانی چه معنایی دارد یا در تعارض میان سود و حقیقت، کدام باید مقدم باشد.
فناوری بیفلسفه؛ قدرتی بدون قطبنما
هوشمصنوعی به قلمرو داوری وارد شده است؛ قلمرویی که موضوع اصلی فلسفه اخلاق است. هر تصمیم الگوریتمی بر نوعی تصویر از انسان استوار است. اگر انسان صرفاً موجودی منفعتجو تلقی شود، ماشین نیز بر همان مبنا تصمیم خواهد گرفت؛ و اگر انسان موجودی دارای کرامت ذاتی فرض شود، نتایج کاملاً متفاوت خواهد بود. بنابراین، هر الگوریتمی حامل نوعی متافیزیک پنهان و نوعی انسانشناسی ضمنی است.
از این منظر، مسأله اصلی عصر هوش مصنوعی، ساخت ماشینهای باهوشتر نیست؛ بلکه تعیین افقی است که این هوشمندی باید در آن بهکار گرفته شود. فناوری میتواند وسیله را در اختیار ما بگذارد، اما هرگز غایت را تعیین نمیکند. این پرسش که «چه باید کرد؟» از سنخ پرسشهای مهندسی نیست؛ از جنس پرسشهای فلسفی است. از همین روست که امروزه فارغالتحصیلان فلسفه در کشورهای سازنده هوشمصنوعی کمتر بیکار میمانند و بهطور بیسابقهای توسط شرکتهای فناوری اطلاعات بهکار گرفته میشوند تا ارزشهای انسانی را به سیستمهای هوشمند منتقل کنند.
چرا ماشینها نمیتوانند خردمند باشند؟
هوشمصنوعی این توهم دیرینه را که «انباشت اطلاعات به معنای افزایش حکمت است» فرو ریخته است. ماشینها به حجم عظیمی از دادهها دسترسی دارند، اما فاقد خرد هستند. اکنون با استفاده از هوشمصنوعی به خوبی میدانیم که خرد، دانستن همه پاسخها نیست، بلکه تشخیص حدود دانایی و فهم پیچیدگیهای وضعیت انسانی است و این کاری است که نه از مهندسان بلکه از فیلسوفان برمیآید. شاید بزرگترین کاستی سامانههای هوشمند امروز آن باشد که در بسیاری از موارد، پاسخی قاطع ارائه میکنند، درست در جایی که انسان خردمند باید تردید کند.
از همین رو، بازگشت فیلسوفان در عصر هوشمصنوعی اتفاقی است که کمتر قابل پیشبینی بود. هرچه قدرت الگوریتمها افزایش مییابد، نیاز به تفکر درباره معنا، غایت، ارزشها و مسئولیت نیز بیشتر میشود. بنابراین انسان امروز بیش از هر زمان دیگری به فیلسوفانی نیاز دارد که بتوانند درباره این موضوعات بیندیشند و این ارزشهای انسانی را برای ماشینها کدگذاری کنند.
بازگشت پرسشهای فلسفی
به عصر الگوریتمها
شاید مهمترین پارادوکس قرن بیستویکم همین باشد که پیشرفتهترین فناوری تاریخ، بار دیگر ما را به کهنترین پرسشهای فلسفی بازگردانده است. ماشینها میتوانند محاسبه کنند، اما هنوز این انسان است که باید تصمیم بگیرد چه چیزی ارزش محاسبه شدن دارد. فناوری میتواند قدرت ما را افزایش دهد، اما نمیتواند به ما بگوید این قدرت در خدمت چه غایتی قرار گیرد. از اینرو، عصر هوشمصنوعی را باید آغاز دوباره فلسفه دانست؛ «بازگشت پرسشهای فلسفی در عصر الگوریتمها» باعث شد پای فیلسوفان به فناوری هوش مصنوعی باز شود و جهان امروز بیش از همیشه به فیلسوفان و تخصص آنان نیاز داشته باشد.

