در آستانه مراسم عزاداری تاسوعا و عاشورا

ایران یک دل می‌شود برای حسین(ع)

تهران این روزها به کالبدی واحد تبدیل شده است؛ کالبدی که رگ‌هایش با اشک و نوای عزاداری دوباره جان گرفته‌ است. از شمال تا جنوب پایتخت سیاه‌پوش شده و پرچم‌های عزا بر سردر خانه‌‌ها، کوچه‌ها‌، خیابان‌ها، مساجد و تکایا به اهتزاز درآمده‌ است. شهری که در ماه‌های اخیر طعم تلخ و گزنده جنگ را چشید؛ جنگی که از ۹ اسفند و با شهادت رهبر انقلاب آغاز شد و طی ۴۰ روز التهاب و آتش، نفس‌های شهر را در سینه حبس کرده بود، حالا با عبور از آن روزهای پراضطراب، همزمان با آغاز ماه محرم و فرارسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی، رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. حسینیه‌ها، مساجد و تکایا در گوشه‌گوشه شهر میزبان عزادارانی هستند که برای سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، گرد هم می‌آیند و سوگواری می‌کنند. در میان آیین‌های عزاداری، برخی از مراسم دیرینه و ریشه‌دار تهران همچنان با شکوه برگزار می‌شوند؛ از مراسم عزاداری در تکیه نیاوران و حسینیه دزاشیب در شمال شهر گرفته تا مراسم سنتی مشعل‌گردانی در محله دولت‌آباد و خیمه سوزان ظهر عاشورا در حسینیه کربلایی‌های چهارراه گلوبندک که از قدیمی‌ترین مراسم‌های مذهبی پایتخت به شمار می‌رود. هر سال در روزهای تاسوعا و عاشورا، جمع کثیری از عزاداران در این مکان‌ها گردهم می‌آیند تا در سوگ سیدالشهدا(ع) یاد واقعه کربلا را زنده نگه دارند.

مرجان قندی
گروه گزارش

عزاداری‌های امسال تهران، اما فراتر از یک آیین مذهبی صرف است؛ این اجتماعات به نوعی سازوکار اجتماعی برای عبور از روزهای خاص پس از جنگ تحمیلی تبدیل شده‌اند. شهروندانی که در اسفندماه سال گذشته با نگرانی و اضطراب جنگ رمضان روزگار می‌گذراندند، حالا در فضای همدلی و عزاداری جمعی، فرصتی برای التیام روح و بازسازی روانی خود پیدا کرده‌اند. در میان سیاهی لباس‌ها و پرچم‌های عزا، روشنایی امید در نگاه جوانان موج می‌زند؛ نشانه‌ای از پیوند عمیق ایمان و هویت فرهنگی که حتی در سخت‌ترین روزها هم رشته‌های همبستگی جامعه را استوار نگه می‌دارد.
در حالی که موکب‌ های خیابانی با جنب‌وجوش و رفت‌وآمد عزاداران، فضایی پرتحرک در شهر ایجاد کرده‌اند، درون مساجد و حسینیه‌های قدیمی محله‌های تهران حال‌وهوایی متفاوت جریان دارد؛ فضایی آمیخته با سکوت، تأمل و صدای آرام نوحه‌هایی که در میان جمعیت طنین می‌اندازد. پیرمردانی با تسبیح در دست، آرام سینه می‌زنند و جوان‌ترها در کنارشان نشسته‌اند. حاج‌آقا ناصری ۷۵ ساله و از خادمان قدیمی یکی از حسینیه‌های شمال تهران، می‌گوید: «بیش از چهل سال است که هر سال در همین حسینیه مراسم عزاداری برپا می‌کنیم. اما محرم امسال برای ما معنای دیگری دارد. روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم؛ روزهایی که بسیاری عزیزانشان را از دست دادند، برخی خانه‌هایشان آسیب دید و عده‌ای ناچار شدند برای مدتی تهران را ترک کنند.»
او می‌گوید: «شهر شکل دیگری گرفته بود. با شروع ماه محرم وقتی می‌بینیم مردم دوباره کنار هم جمع شده‌اند، می‌فهمم که این آیین و این باور دینی، همان چیزی است که ما را سال هاست سرپا نگه داشته است. ما اینجا جمع می‌شویم تا یاد کربلا را زنده نگه داریم و بگوییم که هنوز بر سر عهد و پیمان خود ایستاده‌ایم.»

خادمان کوچک سیدالشهدا(ع)
در این ایام برگزارکننده‌ها و عزاداران در اماکن مذهبی، تلاش می‌کنند تا مراسم عزاداری در این ماه بخصوص در روز تاسوعا و عاشورا برای کودکان، روزهایی با خاطره‌ ماندگار باشد. بزرگترها مراقبند که کودکان از این فضای معنوی، به خوبی یاد کنند. به آنها مسئولیت‌های کوچک می‌دهند؛ یکی را مسئول پخش کردن شربت‌های خنک می‌کنند، دیگری را مأمور چیدن ظرف‌های غذا و دیگری را مسئولِ نگه داشتن پرچم‌های کوچک تا در کنار بزرگ‌ترها سهمی در این آیین داشته باشند. سارا، دختر ۶ ساله‌ای که همراه مادرش در یکی از مراسم‌ها حضور دارد، می‌گوید: «مامان گفته چون ماه محرم است ما به یاد امام حسین(ع) و یارانش مشکی می‌پوشیم. من هم آمده‌ام تا به خانم‌هایی که نذری پخش می‌کنند، کمک کنم.»
کودکانه‌های ساده سارا و هم سن و سالانش در میان همهمه عزاداری‌ها، تصویری از نسلی را نشان می‌دهد که از همان سال‌های اول زندگی با آیین‌های محرم و فرهنگ همدلی و خدمت آشنا می‌شوند؛ حضوری کوچک اما پرمعنا در میان جمعیتی که برای یاد شهدای کربلا گردهم آمده‌اند. در میان جمعیت عزاداران، پسربچه‌ای با سربند «یا حسین(ع)» و پیراهن مشکی، جعبه‌ای از کیک‌های نذری را در دست گرفته و همراه پدرش میان کودکان می‌چرخد. هر چند قدم یک‌بار می‌ایستد، لبخند می‌زند و یک پاکت شیرکاکائو و کیک به دست بچه‌ها می‌دهد. ابوالفضل، چهارساله است و با شیرین زبانی می‌گوید: «بابام گفت امسال با هم نذری می‌دهیم. من هم گفتم دوست دارم به بچه‌ها شیرکاکائو و کیک بدهم، چون خودم هم وقتی کوچک‌ بودم خیلی خوشحال می‌شدم وقتی اینجا چیزی مخصوص بچه‌ها می‌گرفتم.»
سربندش را مرتب می‌کند و می‌گوید: «من اسمم ابوالفضل است و مامانم می‌گوید باید مثل حضرت ابوالفضل(ع) مهربان باشم و به بقیه کمک کنم. برای همین امشب با بابام آمدیم تا به بچه‌ها خوراکی بدهیم و با هم زنجیر بزنیم.»
پدرش که کنار او ایستاده از صحبت‌های پسرش ابراز خوشحالی می‌کند و می‌گوید: «حضور کودکان در چنین فضاهایی، علاوه بر شادی ساده‌ای که در دلشان می‌نشیند، آنها را از همین سنین پایین با فرهنگ نذر، همدلی و خدمت آشنا می‌کند؛ فرهنگی که سال‌هاست در کوچه‌ها و هیأت‌های تهران زنده مانده است. بسیاری از ما هم از همین مجالس خاطراتی شیرین در ذهن داریم؛ خاطراتی که بذر محبت و راه حسینی را در دل‌هایمان کاشت.»
او می‌گوید: «کارهایی که بچه‌ها انجام می‌دهند فقط یک کمک ساده نیست؛ نوعی آموزش است. ما والدین وقتی مسئولیت‌های کوچک را به کودکان می‌سپاریم، در واقع به آنها یاد می‌دهیم چگونه با سیره و اخلاق امام حسین(ع) زندگی کنند. هدف ما این است که روح و پیام عاشورا در زندگی فرزندانمان جاری بماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.»

 

بــــرش

تمرین همبستگی اجتماعی
با خدمت‌رسانی در هیئت‌ها

میدان هفت‌تیر در این روزها به یکی از کانون‌های اصلی عزاداری و خدمت‌رسانی به عزاداران در پایتخت تبدیل شده است. عطر اسپند، چای تازه‌دم و شربت‌های خنک نذری در میان ازدحام جمعیت ‌پیچده و فضای میدان را سرشار از حال‌وهوای محرم کرده است. امیرحسین، جوان ۲۲ ساله‌ای که در یکی از موکب‌های میدان هفت‌تیر مشغول خدمت است، می‌گوید: «بعد از ۴۰ روز جنگ تحمیلی، معنای خدمت برای ما پررنگ‌تر شده است. من اینجا مسئول هماهنگی مراسم هستم. امسال محرم با روزهای گرم تابستان همزمان شده و ما تا حدود ساعت ۱۲ شب برای پذیرایی از عزاداران در موکب می‌مانیم و به عزاداران اباعبدالله(ع) خدمت می‌کنیم.»
او با بیان اینکه دسته‌های عزاداری، بویژه در میدان‌های اصلی شهر که رفت‌وآمد بیشتری دارند، باید با برنامه‌ریزی دقیق حرکت کنند تا برای شهروندان مزاحمتی ایجاد نشود، می‌گوید: «البته اینجا فقط محلی برای عزاداری و پذیرایی از عزاداران نیست؛ جایی است که ما جوان‌ها یاد می‌گیریم چگونه در مسیر پیروان واقعی امام حسین(ع) قدم برداریم؛ بی‌ادعا و بی‌منت. با وجود همه سختی‌های اقتصادی و تنش‌های این روزها، وقتی می‌بینیم مردم با لباس‌های مشکی برای عزاداری می‌آیند، تمام خستگی از تنمان بیرون می‌رود.»
امیرحسین می‌گوید: «اگر بخواهید تهران را در روزهای محرم درک کنید، نباید به نقشه‌های جغرافیایی یا تقسیم‌بندی‌های اجتماعی نگاه کنید؛ در این روزها، تهران دیگر آن شهر تقسیم‌شده به شمال و جنوب، یا طبقه‌بندی‌شده به ثروتمند و فقیر نیست. پایتخت در ماه محرم به یک پیکره واحد تبدیل می‌شود؛ شهری که در آن یک هویت مشترک بیش از هر چیز معنا پیدا می‌کند؛ عزاداری برای سیدالشهدا(ع). در این روزهای سوگ و همدلی، مرزهای نانوشته میان طبقات اجتماعی رنگ می‌بازد. در کوچه‌های تنگ محله‌های جنوب شهر و در خیابان‌های پهن شمال شهر، دیگر تفاوتی میان کارگر و پزشک دیده نمی‌شود؛ آن چیزی که به چشم می‌آید مردمی هستند که با لباس‌های مشکی در یک صف، در برابر عظمت واقعه کربلا سر تعظیم فرود می‌آورند.»
او می‌گوید: «خدمت به عزاداران فقط یک وظیفه نیست؛ نوعی همدلی جمعی است. هرکس به اندازه توان خود در این مسیر سهمی دارد؛ از مردانی که با پشت‌های خمیده فرش‌های بزرگ حسینیه‌ها و مساجد را در حیاط پهن می‌کنند تا پذیرای جمعیت عزاداران باشند، تا کسانی که در آشپزخانه‌های بزرگ هیأت‌ها با صبر و مهربانی مشغول آماده‌کردن غذاهای نذری با قدمتی چندین‌ساله‌اند. همه در یک کار مشترک سهیم هستیم؛ خدمت به عزاداران حضرت اباعبدالله الحسین(ع). در این فضا، کمتر کسی از جایگاه اجتماعی دیگری می‌پرسد. پرسش اصلی این روزها چیز دیگری است؛ پرسشی ساده اما پرمعنا؛ اینکه چگونه می‌توانیم خدمت کنیم؟»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و شش
 - شماره نه هزار و پنجاه و شش - ۰۲ تیر ۱۴۰۵