روایت سیدمحمدرضا بهشتی از راز تابآوری امامحسین(ع)
استقامت عاشورایی
چگونه انسان به جایی میرسد که در برابر سنگینترین محنتها نه دچار تردید میشود و نه زبان به شکایت میگشاید؟
یکی از پرسشهای قابل تأمل پیرامون واقعه عاشورا آن است که چه نسبتی میان جهان معرفتی امام حسین(ع) و استقامت کمنظیر او در مواجهه با دشوارترین آزمونهای انسانی وجود دارد. آیا میتوان سرچشمه آن تابآوری، عزم و رضای شگفتانگیز را در نوع نگاه امام(ع) به «خدا»، «انسان» و «زندگی» جستوجو کرد؟ دکتر سیدمحمدرضا بهشتی، استاد فلسفه غرب دانشگاه تهران، در گفتار پیشرو میکوشد از همین منظر به واقعه عاشورا بنگرد. او با محور قراردادن «دعای عرفه امام حسین(ع)»، این نیایش را نوعی خداشناسی و انسانشناسی معرفی میکند که میتواند راز استقامت عاشورایی امام حسین(ع) را برای ما فاش کند. مکتوب حاضر، متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی اوست که باعنوان «انسان و خدا در نیایش امام حسین(ع)» در سلسله همایشهای «چراغی دیگر» به همت خانه اندیشمندان علومانسانی و با همکاری کانون رسالت ارائه شده است.
واقعه عاشورا لایههای گوناگونی دارد. همه این لایهها شگفتآورند و جای تأمل فراوان دارند. من به سراغ پرسشی میروم که خودم را همواره به اندیشیدن واداشته است و آن این است که چه میشود انسانی بلندمرتبه چون حسین بن علی(ع)، و به درجات، یاران او، به نقطهای میرسند که پس از گذراندن انبوهی از محنتها، سرانجام در یک رویارویی سهمگین تاب میآورند و عزیزترین موهبت زندگی، یعنی «جان» خود را در مسیر انجام تکلیف انسانی و دینیشان فدا میکنند؟
فراز و فرود زندگی از مدینه تا کربلا
حسین بن علی(ع) در طول زندگی پنجاهوهفتساله خود فراز و فرودهای فراوانی را پشت سر گذاشت، اما چند ماه پایانی زندگی ایشان، با فشردگی حوادثی که در خود دارد، ایشان را در مسیری میگذارد که پایان آن شهادتی عظیم است. دراین مسیر، حسین بن علی(ع) محنتهای فراوانی را از سر گذراند. از آسایش خود گذشت و زادگاهش، مدینه، را ترک کرد. حسینبنعلی(ع) فردی ناشناخته در جهان اسلام آن روزگار نبود. او فرزند حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نوه پیامبر اکرم(ص) بود و در میان مسلمانان از احترام و منزلتی کمنظیر برخوردار بود.
او در مدینه از امکانات مناسبی برای زندگی بهرهمند بود. زندگی او و خانوادهاش زندگی در تنگدستی نبود. شهرت او به سخاوتمندی بود. نقل کردهاند که هرگاه کسی در مدینه از همهجا مأیوس میشد، به خانه حسینبنعلی(ع) پناه میبرد. روایت مشهور یک اعرابی نیازمند که با حفظ آبرو و کرامت خود از کمک امام برخوردار شد، نمونهای از همین روحیه است. بنابراین، او از جایگاهی برخوردار بود که میتوانست زندگی آرام و برخورداری را ادامه دهد، اما آگاهانه از همه این امکانات چشم پوشید.
حتی در روز عاشورا نیز نقل شده است که امام حسین(ع) لباس فاخری بر تن داشت؛ گویی میخواست نشان دهد این حرکت نه از سر فقر و محرومیت و نه برای دستیابی به مال و قدرت است. کسانی که در این راه قدم گذاشتهاند، مطامع مادی را دنبال نمیکنند.
ترک آسایش و عبور از تعلقات
چشمپوشی امام حسین(ع) تنها به مال و آسایش محدود نبود. ایشان از پشتوانهای مهمتر نیز صرفنظر کرد و آن حمایت قبیلهای بود. در جامعه آن روز عرب، اگر فردی از قبیله خود یاری میخواست، قبیله موظف بود از او حمایت کند. با این حال، ایشان نخواست حرکتش رنگ و بوی یک نزاع قبیلهای به خود بگیرد. او از بنیهاشم به عنوان یک قبیلهطلب حمایت نکرد، زیرا دغدغه داشت که این حرکت به مطامع قبیلهای و جنگهای خاندانی آلوده نشود. با وجود همه این مراقبتها، بعدها کسانی کوشیدند عاشورا را در قالب کشاکش میان بنیهاشم و بنیامیه تحلیل کنند، اما رفتار امام حسین(ع) نشان میدهد که ایشان از آغاز میخواستند نهضتشان در افقی فراتر از این تفسیرها فهمیده شود.
امام حسین(ع) این مسیر طولانی را همراه با خانواده، زنان، فرزندان و نزدیکان خود طی کرد. محنت این راه تنها ترک وطن و چشمپوشی از آسایش نبود. محنت اهانتها و پردهدریها را نیز در خود داشت. آن لحظه را به یاد بیاوریم که حسین بن علی(ع) برای واپسین بار میخواست در روز عاشورا با جمع سخن بگوید و دستور داده شد هلهله کنند تا صدای ایشان به جایی نرسد.
رنج تشنگی، مضیقه آب، نگرانی برای زنان و کودکان، شهادت یاران و خویشان و فرزندان در برابر چشمان ایشان و سپس بیم اسارت خانواده، همه و همه بر دشواری این مسیر میافزود. پس از آن نیز اسارت خاندان پیامبر(ص)، تحمل دشواریهای راه تا شام و شادی و هلهله دشمنان، ادامه همین رنجها بود.
وقتی انسان به «مقام رضا» میرسد
چه میشود یک انسان چنین ظرفیت عظیمی پیدا میکند و در برابر همه این محنتها تاب میآورد؟ این محنتها عزم او را نمیشکنند، او را دچار تردید نمیکنند و حتی زبانش را به شکوه نمیگشایند. و حتی فراتر از اینها، در واپسین لحظات به جایگاهی میرسد که در مراتب سلوک، از آن به «مقام رضا» یاد میکنند؛ آنجا که میگوید: «الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»؛ خشنود به قضای تو و تسلیم امر و فرمانت هستم.
چه شناختی، چه معرفتی، چه علمی، چه ایمانی و چه یقینی در پس این عزم نهفته است؟ من پاسخ این پرسش را در نیایش امام حسین(ع) در روز عرفه، در صحرای عرفات، یافتهام. آن شناخت، آن معرفت، آن علم و آن یقین که در این نیایش هست، ثمرهاش همان چیزی است که در عاشورا مشاهده میکنیم. در این نیایش کمنظیر، تصویری از «خداوند»، از «انسان» و از «زندگی درخور شأن انسانی» ترسیم میشود.
در دعای عرفه، امام حسین(ع) پس از حمد و ستایش خداوند، از مراحل آفرینش انسان سخن میگوید. در هر فراز، انسان متوجه میشود که تا چه اندازه در میان نعمتهایی قرار گرفته که غالباً آنها را بدیهی میپندارد. اما دعای عرفه تنها به یادآوری نعمتها محدود نمیشود. بخش مهمترآن، تبیین رابطه انسان و خداوند است.
نیایش عرفه؛ از خداشناسی تا انسانشناسی
امام حسین(ع) در نیایش عرفه میفرمایند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنی أَخْشاک کأَنّی أَراک و أَسْعِدْنی بِتَقْواک و لا تُشْقِنی بِمَعْصِیتِک» اى خدا به من آن مقام ترس و خشیت از جلال و عظمتت را عطا کن که گویا تو را میبینم و مرا به تقوى و طاعتت سعادت بخش️ و به عصیانت شقاوتمند مگردان.
این تعبیر بسیار شگفتانگیز است. «دیدن» که معمولاً در مراتب شناخت حسی قرار میگیرد، در اینجا به عالیترین مرتبه شناخت تبدیل شده است؛ چنان خشیتی که گویی انسان خدا را میبیند. سپس به مرتبهای میرسد که از عمیقترین مراتب «توحید افعالی» است: «حَتَّى لا احِبُّ تَعْجیلَ ما اخَّرْتَ وَ لا تأخیر ما عَجَّلْتَ» خدایا! مرا به جایی برسان که تعجیل آنچه را تو تأخیر انداختى نخواهم و به تأخیر آنچه را تو پیش انداختى، میل نکنم. این سخن از سر جبرگرایی و تقدیرگرایی نادانسته نیست. انسانی آگاه در مقام نیایش از خدا میخواهد که ارادهاش چنان با اراده الهی هماهنگ شود که حتی تقدم و تأخر امور را نیز همانگونه بخواهد که خداوند خواسته است. در ادامه، نیایش عرفه، تصویری ناب از خداشناسی ارائه میدهد: «أَنْتَ الَّذِى مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَنْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَجْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَفْضَلْتَ، أَنْتَ الَّذِى أَکمَلْتَ» تویی که منت نهادی، تویی که نعمت دادی، تویی که نیکی کردی، تویی که زیبایی بخشیدی، تویی که برتری عطا کردی و تویی که نعمت را به کمال رساندی.
در برابر این خداشناسی، «انسانشناسی نیایش عرفه» قرار دارد: «أَنَا الَّذِى أَخْطَأْتُ، أَنَا الَّذِى هَمَمْتُ، أَنَا الَّذِى جَهِلْتُ، أَنَا الَّذِى غَفَلْت» من بودم که خطا کردم، من بودم که نادانی ورزیدم، من بودم که غفلت کردم.
از عمیقترین فرازهای این دعا آنجاست که امام حسین(ع) میفرمایند: «إِلهِى أَنَا الْفَقِیرُ فِى غِناىَ فَکیفَ لَاأَکونُ فَقِیراً فِى فَقْرِى؟» خدایا من در هنگام بینیازی نیز نیازمند توأم؛ پس چگونه در هنگام نیازمندی، نیازمند نباشم؟
و نیز: «إِلهِى أَنَا الْجاهِلُ فِى عِلْمِى فَکیفَ لَاأَکونُ جَهُولاً فِى جَهْلِى؟» من در همان هنگام که خود را عالم میپندارم، جاهلم؛ پس چگونه در جایی که واقعاً نادانم، جاهل نباشم؟ این فرازها انسان را متوجه محدودیت وجودی خود میکنند؛ اینکه انسان حتی در اوج برخورداری و آگاهی نیز از نیاز و نادانی رها نیست.
بــــرش
تدبیر الهی در زندگی انسانی
نیایش عرفه سپس به فراز و فرودهای زندگی میپردازد؛ چرا زندگی ما پیوسته میان سلامت و بیماری، دارایی و ناداری، موفقیت و ناکامی در نوسان است؟ امام حسین(ع) این دگرگونیها را نشانه «تدبیر الهی» میداند. اختلاف تدبیرها و سرعت دگرگونی احوال به انسان میآموزد که نه به برخورداریهای خود مغرور شود و نه در محرومیتها مأیوس. از همین روست که انسان مؤمن میتواند امیدوار بماند. انسان چگونه میتواند از خدا ناامید شود، در حالی که خداوند همواره با لطف و مهربانی با او رفتار کرده است؟ و چگونه از احوال خود نزد او شکایت کند، در حالی که هیچ چیز بر خداوند پوشیده نیست؟
اما اوج دعای عرفه در فرازهای پایانی آن آشکار میشود. امام حسین(ع) میگوید از خلال همه این دگرگونیها دریافتهام که مراد تو از آفرینش من آن است که خود را در همه چیز به من بشناسانی؛ چنانکه به مرتبهای برسم که هیچچیز را نبینم مگر آنکه تو را در آن مشاهده کنم.
در همین افق است که این عبارات دعای عرفه معنا پیدا میکنند: «مَتى غِبْتَ حَتَّى تَحْتاجَ إِلى دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیک؟» کی پنهان بودهای که برای شناخت تو به دلیلی نیاز باشد؟ و «َمَتى بَعُدْتَ حَتَّى تَکونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِى تُوصِلُ إِلَیک؟» چه هنگام دور بودهای که آثار و نشانهها، انسان را به سوی تو برسانند؟
خداوند غایب نیست؛ همواره حاضر است. مسأله این است که انسان بتواند این حضور را دریابد. شاید همین دعا پاسخی قانعکننده به آن پرسش آغازین این گفتار باشد: چه میشود که انسانی آن همه محنت را تاب میآورد و در واپسین لحظات زبان به «الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»(خشنود به قضای تو و تسلیم امر و فرمانت هستم) میگشاید؟
آنچه در واقعه عاشورا آشکار شد، ثمره همان معرفتی است که در دعای عرفه جلوه کرده است. عاشورا را نمیتوان جدا از عرفه فهمید. آن رضایت، آن استقامت و آن تابآوری، ریشه در نوعی خداشناسی و انسانشناسی دارد که در این نیایش به زیباترین صورت بیان شده است.

