نخست وزیران می‌‌آیند و می‌‌روند

داستان تکراری سقوط در لندن

  علی ودایع
روزنامه‌نگار


بریتانیا بار دیگر در شوک سیاسی فرو رفته است. لندن در بی رحمی تمام، فرزندان سیاسی خود را می‌بلعد تا نخست وزیران یکی بعد از دیگری ساقط شوند. سر کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، درست دو سال پس از پیروزی قاطع و تاریخی حزب کارگر در ژوئیه ۲۰۲۴، سرانجام در برابر فشارهای فزاینده هم‌حزبی‌هایش تسلیم شد و رسماً استعفای خود را از رهبری حزب و نخست‌وزیری اعلام کرد. بریتانیا اکنون در آستانه انتخاب هفتمین نخست‌وزیر خود در طول یک دهه گذشته قرار دارد؛ وضعیتی که نشان می‌دهد بحران ساختاری در ساختار سیاسی لندن، فراتر از نام‌ها و احزاب است.
برای تماشای عمق این موضوع در بریتانیای ۲۰۲۶، شاید نیازی به تحلیل‌های پیچیده نباشد؛ کافی است نگاهی به ویترین رسانه‌های جهان بیندازیم. لوموند می‌‌نویسد «لندن در تله بی‌ثباتی مزمن گرفتار شده» و اکونومیست از تعبیر «نخست‌وزیرهای یک‌بارمصرف» استفاده کند. کی‌یر استارمر، زمانی که به حکومت ۱۴ ساله و پر هرج‌ومرج محافظه‌کاران پایان داد، گمان می‌کرد فرمول جادویی اداره «جزیره» را در دست دارد. اما واقعیت‌های تلخ «پسا‌برگزیت»، سایه سنگین «دونالد ترامپ» بر فراز آتلانتیک و البته اشتباهات استراتژیک شخصی استارمر، خیلی زود او را به همان سرنوشتی دچار کرد که پیش از این دامنگیر «بوریس جانسون» و «لیز تراس» شده بود. لندن حالا نه تنها با یک خلأ قدرت بزرگ، بلکه با این سؤال فلسفی و ساختاری مواجه است که چرا صندلی نخست‌وزیری در بریتانیا، به لرزان‌ترین صندلی سیاسی اروپا تبدیل شده است؟
 
فروپاشی یک رویا
اگر به عقب برگردیم، پیروزی ژوئیه ۲۰۲۴ حزب کارگر، «بله» قاطع به برنامه‌های کی‌یر استارمر نبود و صرفاً «نه» بزرگ به میراث ویران‌شده محافظه‌کاران بود. استارمر روی موجی از انزجار عمومی سوار شد؛ اما امروز همه متفق‌القولند که او در کمتر از دو سال، تمام آن سرمایه اجتماعی عظیم را در چاه سه اشتباه استراتژیک غرق کرد.
 
1-بومرنگ اقتصادی و تیر خلاص به طبقه کارگر
استارمر با وعده اصلاحات ساختاری آمد، اما در عمل، سیاست‌های ریاضتی پنهان او فرقی با توری‌ها (محافظه‌کاران) نداشت. بحران هزینه‌های زندگی، تورم مزمن و از همه مهم‌تر، فروپاشی تدریجی سیستم بهداشت و درمان ملی (NHS) که خط قرمز بریتانیایی‌هاست، بر دوش دولت او سنگینی می‌کرد. اکونومیست در تحلیلی اشاره می‌کند که «استارمر تلاش کرد نقش یک تکنوکرات آرام را بازی کند، اما در دنیایی که مردمش تشنه تغییرات ملموس در سفره‌هایشان بودند، آرامش او به بی‌عملی تعبیر شد.»
 
2-«مندلسون گیت»
اما تیر خلاص به پرستیژ اخلاقی و شعارهای «شفافیت» استارمر، در حوزه سیاست خارجی و انتصابات شلیک شد. انتصاب لرد «پیتر مندلسون»، شاه‌مهره حزب کارگر به عنوان سفیر انگلستان در واشنگتن، از همان ابتدا یک قمار بزرگ بود. با فاش شدن ابعاد جدیدی از ارتباطات قدیمی مندلسون با پرونده جنجالی «جفری اپستین» و به بار آمدن یک رسوایی بزرگ حقوقی و اخلاقی، پایه‌های مشروعیت دولت استارمر به لرزه درآمد. گاردین در این باره نوشت: «استارمر که خود یک حقوقدان و دادستان سابق بود، در برابر این فساد ساختاری درون‌گروهی، بیش از حد منفعل عمل کرد و همین امر، بوی کهنگی و رانت را دوباره به مشام شهروندان لندن رساند.»
 
3-کودتای مخملی در وست‌مینستر
در سیستم سیاسی انگلستان، رحم و مروت جایی ندارد. شکست فاجعه‌بار حزب کارگر در انتخابات محلی ماه مه گذشته، نقطه عطف این سقوط بود. نمایندگان پارلمان از حزب کارگر متوجه شدند که با فرمان رهبری استارمر، کشتی آنها در انتخابات سراسری بعدی غرق خواهد شد. زمزمه‌های نارضایتی در پشت درهای بسته به یک «شورش سازمان‌یافته» تبدیل شد. استارمر که خود را در محاصره کمیته‌های پرنفوذ حزبی و چپ‌های ناراضی می‌دید، فهمید که پیش از آنکه رسماً دیپورت شود، باید چمدان‌هایش را ببندد.
 
تراژدی نخست وزیرهای یکبار مصرف
برای درک آنچه امروز در لندن می‌گذرد، باید عینک نگاه مقطعی را برداریم. استعفای  استارمر یک اتفاق متمایز نیست؛ این ششمین بار در طول یک دهه گذشته است که درب مشکی‌رنگ پلاک ۱۰، پیش از موعد قانونی به روی یک نخست‌وزیر بسته می‌شود. بریتانیا که روزگاری به ثبات سیاسی آهنین و دولت‌های طولانی‌مدت شهره بود، اکنون به «ایتالیای شمال اروپا» تبدیل شده است؛ کشوری که در تب بی‌ثباتی مزمن می‌‌سوزد. نظام ریاستی پنهان در دل نظام پارلمانی بزرگ ترین مصیبت لندن است. ساختار سیاسی بریتانیا دچار یک تضاد درونی مدرن شده است. در جریان مبارزات انتخاباتی، همه چیز رنگ و بوی «ریاست‌جمهوری» دارد؛ مردم به چهره، کاریزما و نام رهبر حزب رأی می‌دهند (همان‌طور که در سال ۲۰۲۴ به استارمر رأی دادند). اما در ساختار قانون‌اساسی انگلستان، نخست‌وزیر، رئیس‌جمهور نیست بلکه صرفاً رهبر حزب حاکم در پارلمان است.
به محض اینکه محبوبیت نخست‌وزیر در افکار عمومی سقوط می‌کند و نمایندگان پارلمان، صندلی‌های خود را در انتخابات بعدی در خطر می‌بینند، مکانیسم بی‌رحم درون‌حزبی فعال می‌شود. در وست‌مینستر، هیچ‌کس به رئیس خود وفادار نمی‌ماند؛ حزب برای بقای خود، رهبر را مثل یک مهره سوخته قربانی می‌کند تا با چهره‌ای جدید، افکار عمومی را فریب دهد. دیوید کامرون، ترزا می، بوریس جانسون، لیز تراس و ریشی سوناک، همگی قربانی همین مسلخ درون‌حزبی شدند و حالا استارمر جدیدترین قربانی این چرخ‌دنده بی‌رحم است.
موتور محرکه دردسرهای سیاسی لندن را باید در قلب «برگزیت» و طلاق کت قرمزها از اروپا جست‌وجو کرد. هویت گم شده بریتانیا و ترکش‌های اقتصادی برگزیت مثل موریانه به جان «تاج و تخت» افتاده است. انگلیسی‌ها از سال 2016 نفس راحت نکشیده‌اند، بریتانیا پیوند اقتصادی خود را با بزرگ‌ترین بازار جهان به این امید قطع کرد به که «بریتانیای جهانی» و مستقل متولد شود؛ اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، انزوای ژئوپلتیک، کاهش بهره‌وری و رشد اقتصادی ناچیز بود. هر نخست‌وزیری که پس از برگزیت روی کار می‌آید، خود را در برابر کوهی از انتظارات انباشته‌شده مردم (رفاه بیشتر، خدمات درمانی بهتر و کنترل مرزها) می‌بیند، اما جعبه ابزار اقتصادی او به دلیل محدودیت‌های پسا‌برگزیت خالی است. نتیجه این معادله ساده است: ورود با شعارهای بزرگ، رویارویی با صخره سخت واقعیت‌های اقتصادی، ناامیدی سریع افکار عمومی، شورش حزبی و در نهایت... استعفا.
 
ظهور پادشاه شمال
با سقوط کی‌یر استارمر، حالا چشم‌ها به سمت «اندی برنهام» چرخیده است. برنهام ۵۶ ساله، سیاستمدار اتوکشیده و پایتخت‌نشین نیست. او متولد لیورپول و بزرگ‌شده منچستر است؛ ریشه‌ای کاملاً کارگری که برای حزب کارگر یک سرمایه نمادین محسوب می‌شود. او در دوران تونی بلر و گوردون براون، پست‌های کلیدی از جمله «وزارت بهداشت و درمان» و «وزارت فرهنگ» را برعهده داشت.
اما نقطه عطف زندگی او در سال ۲۰۱۷ رقم خورد؛ زمانی که از فضای مسموم لندن فاصله گرفت و به عنوان شهردار منچستر انتخاب شد. او در این جایگاه، مستقل و مدافع حقوق طبقه کارگر شمال انگلستان در برابر اشراف‌زادگان لندن ظاهر شد که رسانه‌ها به او لقب «پادشاه شمال» (King of the North) را دادند.
برنهام از نظر ایدئولوژیک، در نقطه پرگار حزب کارگر ایستاده است؛ نه آنقدر چپ مثل جرمی کوربین است که بازار را بترساند و نه آنقدر تکنوکرات بی‌روح و متمایل به راست مثل کی‌یر استارمر که بدنه کارگری را ناامید کند. نگاه او را می‌توان در سه محور خلاصه کرد:
 تمرکززدایی جدی از لندن: او معتقد است ثروت و قدرت بریتانیا در لندن قفل شده و باید به مناطق صنعتی و محروم شمال و میان‌رودان پمپ شود.
 احیای خطوط قرمز سوسیال‌دموکراسی: برنهام منتقد جدی خصوصی‌سازی در سیستم بهداشت (NHS) است و روی ملی‌سازی مجدد راه‌آهن و توسعه حمل‌ونقل عمومی ارزان (مدل منچستر) تأکید دارد.
 نگاه ملایم‌تر به اروپا: برخلاف استارمر که از ترس راست‌گرایان جرأت نمی‌کرد نام اتحادیه اروپا را بیاورد، برنهام به بازسازی جدی روابط با بروکسل و تسهیل تجارت با اروپا معتقد است.

مکانیسم به قدرت رسیدن 
در سلسله مراتب
اما برنهام که شهردار بود، چگونه بدون صندلی پارلمان می‌تواند نخست‌وزیر شود؟ طبق سنت بریتانیا، نخست‌وزیر حتماً باید نماینده پارلمان (MP) باشد. اینجاست که سناریوی هوشمندانه او فاش می‌شود.
 کودتای انتخاباتی در میکرفیلد آغاز شد. درست در اوج بحران استارمر، با هماهنگی بزرگان حزب، یک انتخابات میان‌دوره‌ای ویژه در حوزه انتخاباتی «میکرفیلد» (یک دژ سنتی حزب کارگر) ترتیب داده شد. برنهام کاندیدا شد و هفته گذشته با یک پیروزی قاطع، رسماً به عنوان نماینده به مجلس عوام (پارلمان) بازگشت. این بازگشت، زنگ خطر مرگ سیاسی استارمر بود.
با استعفای استارمر، کمیته اجرایی حزب کارگر (کمیته پنهان و قدرتمند) فرآیند انتخاب رهبر جدید را کلید می‌زند. نام‌نویسی کاندیداها از ۹ ژوئیه آغاز می‌شود. با توجه به محبوبیت برنهام در نظرسنجی‌ها و هراس نمایندگان از شکست در انتخابات بعدی، حزب کارگر تمایلی به یک جنگ داخلی طولانی ندارد. جناح‌های مختلف حزب به احتمال زیاد روی او اجماع خواهند کرد. اگر برنهام رقیب جدی نداشته باشد، بدون نیاز به انتخابات سراسری کشور، صرفاً با رأی اعضای حزب کارگر به عنوان رهبر حزب انتخاب شده و مستقیماً از سوی چارلز سوم مأمور تشکیل کابینه می‌شود. این اتفاق احتمالاً تا اواسط ژوئیه یا نهایتاً پیش از پایان تعطیلات تابستانی پارلمان در سپتامبر نهایی خواهد شد.
 
چشم‌انداز لندن در مه سیاست
برای فهم دقیق شطرنج سیاسی امروز انگلستان، باید از داونینگ استریت فراتر رفت و به کل نقشه سیاسی نگاه کرد. استعفای استارمر، درست در شرایطی رقم خورد که بریتانیا با نوعی «فروپاشی و دگردیسی در سیستم دوحزبی» مواجه است. نگاهی به آخرین نظرسنجی‌های مؤسسه یوگاو
(YouGov) نشان می‌دهد که دیگر بازی در لندن، رقابت سنتی کارگر و محافظه‌کار نیست. امروز زمین بازی کاملاً دگرگون شده است. حزب کارگر با وحشت از صندوق می‌خواهد به پادشاه شمال تکیه کند. این حزب اگرچه دو سال پیش اکثریت قاطع پارلمان را فتح کرد، اما سقوط شدید محبوبیت استارمر (با نرخ منفور بودن خیره‌کننده در مناطق کارگری)، نمایندگان این حزب را به‌شدت وحشت‌زده کرده بود. آنها در حوزه‌های انتخاباتی خود با چشم دیدند که طبقه کارگر سنتی چگونه از آنها رو برگردانده است. ورود اندی برنهام، در حقیقت یک مکانیسم دفاعی برای نجات حزب از نابودی کامل در انتخابات بعدی بود. چپ‌های لندن می‌دانند که بدون برنهام، پایگاه رأی آنها در شمال کشور کاملاً ذوب خواهد شد.
اوضاع در اردوگاه رقیب هم خوب نیست. محافظه‌کاران همانند «کولی‌ها» آواره هستند. حزب محافظه‌کار (توری‌ها) که در سال ۲۰۲۴ سنگین‌ترین شکست تاریخ خود را تجربه کرد، هنوز نتوانسته از این آوار سیاسی کمر راست کند. آنها در حال حاضر در برزخ بازسازی هویتی به سر می‌برند و آن‌قدر ضعیف شده‌اند که در انتخابات میان‌دوره‌ای اخیر «میکرفیلد»، به رتبه فضاحت‌بار چهارم (با کسب تنها ۲ درصد آرا) سقوط کردند! توری‌ها عملاً قافیه را به رقیب جدید در راستای طیف سیاسی واگذار کرده‌اند.
زلزله اصلی متعلق به «نایجل فاراژ» است. برنده واقعی این آشفتگی‌ها، حزب کارگر یا محافظه‌کاران نیستند. طبق آخرین نظرسنجی‌های ملی ژوئیه ۲۰۲۶، حزب راستگرای افراطی و ضد مهاجرت «Reform UK» به رهبری نایجل فاراژ (معمار اصلی برگزیت) با کسب حدود ۲۴ درصد آرا، در صدر میانگین نظرسنجی‌های سراسری ایستاده و هر دو حزب سنتی را پشت سر گذاشته است. در همین انتخابات میان‌دوره‌ای میکرفیلد، حزب فاراژ با ۴۰ درصد آرا در تعقیب سایه‌به‌سایه برنهام بود. ترس واقعی نمایندگان حزب کارگر از همین موضوع بود؛ آنها دیدند که اگر استارمر بماند، سیل آرای مردمی به سمت فاراژ سرازیر می‌شود. این دوقطبی‌سازی ملی، یک حامی بزرگ در آن سوی آتلانتیک دارد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، بلافاصله پس از انتشار خبر استعفای استارمر، در شبکه اجتماعی خود (Truth Social) به او تاخت و نوشت: «کی‌یر استارمر شکست سختی در دو موضوع بسیار مهم خورد: مهاجرت و انرژی. برایش آرزوی موفقیت می‌کنم!» این موضع‌گیری ترامپ، سیگنالی آشکار به راست‌گرایان بریتانیا و به‌ویژه دوست صمیمی‌اش، نایجل فاراژ است. روابط استارمر با واشنگتن در ماه‌های اخیر بر سر مسائل بین‌المللی، به‌ویژه امتناع بریتانیا از همراهی با ترامپ در جنگ ایران، بشدت تیره شده بود. اکنون، با سقوط استارمر، ترامپ و فاراژ خود را برنده این قمار می‌دانند و برای پلاک ۱۰ خط و نشان می‌کشند.
 
جزیره طوفان‌زده
بریتانیای پسا‌استارمر با چالش‌های هویتی و استراتژیک مواجه است که سرنوشت پلاک ۱۰ را در سال‌های آینده رقم خواهد زد.
واقعیت پنهان در پشت تمام استعفاهای ده سال گذشته لندن، یک کلمه است: برگزیت. امروز در سال ۲۰۲۶، برگزیت بار دیگر به داغ‌ترین بحث روز جامعه تبدیل شده؛ نظرسنجی‌های مؤسسات معتبری مانند لرد اشکرافت نشان می‌دهند که اکثریت قاطع شهروندان، خروج از اتحادیه اروپا را عامل اصلی وضعیت وخیم اقتصادی و تورم مزمن می‌دانند.
در جریان سخنرانی استعفای استارمر، طنین سرود رسمی اتحادیه اروپا توسط معترضان در خیابان وایت‌هال، نمادی از این خشم انباشته بود. هرچند استارمر شجاعت بازگشت را نداشت، اما با آمدن احتمالی اندی برنهام، فشارها برای نزدیکی دوباره به بروکسل، الحاق مجدد به بازار مشترک یا حتی زمزمه‌های یک رفراندوم جدید افزایش خواهد یافت؛ قمار بزرگی که می‌تواند جنگ داخلی میان چپ‌ها و راست‌گرایان برگزیت‌خواه را به اوج برساند.
محور دوم بحران، در نحوه تعریف رابطه با واشنگتن نهفته است. روابط لندن و واشنگتن در ماه‌های گذشته به دلیل جنگ در خاورمیانه (مسأله ایران) و چالش‌های ناتو به‌شدت تیره شده است. امتناع دولت کارگری از همسویی کامل با دکترین تهاجمی دونالد ترامپ، یک گسست جدی در «روابط ویژه» دو کشور ایجاد کرد.
با سقوط استارمر و شادی علنی ترامپ در شبکه‌های اجتماعی، نخست‌وزیر بعدی بریتانیا با یک دوراهی استراتژیک مواجه است: یا باید در برابر فشارهای کاخ سفید سر خم کند و استقلال سیاست خارجی خود را از دست بدهد، یا اینکه پیوند خود را با اروپا محکم‌تر کرده و هزینه انزوای بیشتر از سوی واشنگتن را بپذیرد.
در سطح کلان بین‌المللی، بریتانیا با واقعیتی تلخ‌تر مواجه است: چرخش مرکز ثقل قدرت جهانی به سمت شرق و توسعه روزافزون ائتلاف بریکس. (BRICS) لندن پسا‌برگزیت، با از دست دادن بازار اروپا و تیره شدن روابطش با واشنگتن، عملاً در حاشیه نظم نوین جهانی قرار گرفته است.
در تحلیل‌های واقع‌گرایانه بین‌المللی تأکید می‌شود که انگلستان بدون داشتن یک اقتصاد پویا و پایدار، توانایی بازیگری فعال در موازنه قوای جهانی را ندارد. جزیره‌ای که روزگاری قواعد بازی بین‌المللی را می‌نوشت، حالا در برابر رشد قدرت‌های نوظهور بریکس، به تماشاچی منزوی تبدیل شده که توانایی حل بحران‌های داخلی خود را هم ندارد.
 
پایان یک توهم
استعفای استارمر، پایان یک شخص نبود؛ پایان یک توهم بود. توهم اینکه می‌توان با تغییر احزاب و بدون دست زدن به ریشه‌های بحران، ثبات را به لندن بازگرداند. پلاک ۱۰ اکنون آغوش خود را برای اندی برنهام باز کرده است؛ مردی با کاریزمای شمال و شعارهای سوسیال‌دموکراسی. اما واقعیت این است که تا زمانی که ریشه‌های اقتصادی بحران پسا‌برگزیت حل نشود، شکاف‌های فراآتلانتیک ترمیم نگردد و لندن جایگاه خود را در نظم جدید بین‌المللی پیدا نکند، صندلی نخست‌وزیری بریتانیا لرزان‌ترین صندلی در قاره سبز باقی خواهد ماند. جزیره باران‌زده، همچنان در جست‌و‌جوی ثبات گمشده است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و شش
 - شماره نه هزار و پنجاه و شش - ۰۲ تیر ۱۴۰۵