در حافظه موقت ذخیره شد...
آزمون بزرگ اقتصاد؛ بازسازی بدون اصلاحات شدنی است؟
حرکت از تابآوری صرف به پویایی
به گزارش ایرنا، جنگ تحمیلی ائتلاف آمریکایی- صهیونیستی علیه ملت ایران، بار دیگر اقتصاد کشور را در معرض یکی از سختترین آزمونهای سالهای گذشته قرار داد؛ آزمونی که در آن نهتنها توان زیرساختهای اقتصادی، بلکه میزان تابآوری ساختار تولید، تجارت و تأمین کشور نیز سنجیده شد. اگرچه اقتصاد ایران با وجود فشارهای جنگی، تحریمهای مزمن و آسیب به برخی زیرساختها توانست از این پیچ دشوار تاریخی به سلامت عبور کند و دچار فروپاشی یا بحران فراگیر نشود اما تجربه این دوره یک واقعیت مهم را بار دیگر آشکار کرد؛ عبور از بحران یک موفقیت است، اما تضمینی برای آینده نیست و اقتصاد ایران برای بازسازی پایدار، بیش از هر زمان دیگری به اصلاحات ساختاری نیاز دارد.
از این منظر، پایان جنگ و برقراری آتشبس میان ایران و آمریکا اگرچه از منظر سیاسی و امنیتی نقطهای مهم در تحولات منطقه محسوب میشود، اما برای اقتصاد ایران، معنایی فراتر از پایان یک درگیری نظامی دارد. اکنون پرسش اصلی دیگر این نیست که اقتصاد کشور از جنگ عبور کرده یا خیر؛ پرسش مهمتر این است که آیا اقتصاد ایران میتواند بدون اصلاحات بنیادین، از مرحله بازسازی نیز با موفقیت عبور کند؟
چه عواملی باعث شد اقتصاد در دوران جنگ تاب بیاورد؟
جنگ اخیر در شرایطی به اقتصاد ایران تحمیل شد که کشور سالها تحت فشار شدید تحریمهای مالی، بانکی، نفتی و تجاری قرار داشت. بسیاری از تحلیلگران خارجی تصور میکردند ترکیب جنگ و تحریم میتواند اقتصاد ایران را در مدت کوتاهی دچار اختلال گسترده کند؛ از بحران در تأمین کالاهای اساسی گرفته تا جهش کنترلنشده قیمتها، فروپاشی زنجیره تأمین و اختلال در تولید. اما در عمل، آنچه رخ داد با بسیاری از این پیشبینیها فاصله داشت.
اقتصاد ایران اگرچه تحت فشار قرار گرفت، اما از هم نپاشید. بازار کالاهای اساسی با وجود نگرانیهای اولیه دچار بحران فراگیر نشد. شبکه توزیع کشور، هرچند با فشار بالا، به کار خود ادامه داد. تولید در بسیاری از صنایع راهبردی متوقف نشد و حتی در برخی حوزهها، ظرفیت داخلی بیش از گذشته به کمک اقتصاد آمد. این مسأله بیش از هر چیز نشان داد که اقتصاد ایران در سالهای تحریم، ناخواسته به سطحی از تابآوری رسیده که در شرایط بحرانی خود را نشان میدهد.
البته باید اذعان کرد که این تابآوری اتفاقی نیست. سالها محدودیت در واردات، فشار بر دسترسی به ارز، انسداد کانالهای بانکی و محدودیت تجارت خارجی، اقتصاد ایران را به سمت اتکای بیشتر بر ظرفیتهای داخلی سوق داد. بسیاری از تولیدکنندگان داخلی ناچار شدند بخشی از نیازهایی را تأمین کنند که پیشتر از خارج وارد میشد. همین تجربه امروز به یکی از مهمترین نقاط قوت اقتصاد کشور تبدیل
شده است.
در جریان جنگ نیز همین مزیت خود را نشان داد. حتی در شرایطی که برخی زیرساختها و مراکز لجستیکی هدف حمله قرار گرفتند، زنجیره تأمین کشور به طور کامل از کار نیفتاد. این مسأله نشان داد که برخلاف تصور برخی ناظران خارجی، اقتصاد ایران وابستگی مطلق به یک یا دو مسیر محدود ندارد و در سالهای اخیر توانسته شبکهای از مسیرهای جایگزین برای تأمین و توزیع ایجاد کند. با این حال، همین تجربه یک هشدار مهم نیز در خود دارد. تابآوری با توسعه پایدار یکسان نیست. اقتصادی ممکن است در بحران دوام بیاورد، اما این به معنای آن نیست که برای رشد بلندمدت، افزایش رفاه عمومی و جذب سرمایه آماده است. اقتصاد ایران امروز دقیقاً در همین نقطه ایستاده است.
آیا میتوانیم از پیچ بازسازی پساجنگ عبور کنیم؟
عبور از جنگ را نمیتوان پایان چالشها دانست. برعکس، اکنون مرحله دشوارتری آغاز شده است؛ مرحله بازسازی اقتصادی. بازسازی صرفاً به معنای ترمیم زیرساختهای آسیبدیده نیست. بازسازی واقعی یعنی اصلاح نقاط ضعفی که بحران آنها را آشکار کرده است. یکی از مهمترین این ضعفها، مسأله مزمن کسری بودجه است. سالهاست بودجه عمومی کشور با ناترازی ساختاری مواجه است. این ناترازی در شرایط عادی نیز فشار تورمی ایجاد میکند، چه برسد به دورهای که هزینههای جنگ و بازسازی نیز به آن اضافه شده است. اگر برای این مسأله چارهای اندیشیده نشود، فشار بودجهای میتواند خود را در قالب تورم، افزایش بدهی و کاهش قدرت خرید مردم
نشان دهد.
مسأله دیگر نظام بانکی است. بانکها در سالهای اخیر یکی از کانونهای اصلی خلق نقدینگی بودهاند. رشد نقدینگی بدون پشتوانه، دیر یا زود خود را در قیمت داراییها، کالاها و خدمات نشان میدهد. در دوره پساجنگ، اگر مدیریت نقدینگی جدی گرفته نشود، بازسازی اقتصادی میتواند با موج جدیدی از تورم همراه شود. از سوی دیگر، مسأله سرمایهگذاری به یکی از تعیینکنندهترین عوامل آینده اقتصاد ایران تبدیل شده است. بازسازی بدون سرمایه ممکن نیست. زیرساختها برای توسعه نیاز به منابع مالی دارند، تولید برای رشد نیاز به سرمایه دارد و اشتغال بدون سرمایهگذاری پایدار ایجاد نمیشود.
اینجاست که تفاوت میان «اقتصاد مقاوم» و «اقتصاد پویا» مشخص میشود. اقتصاد مقاوم میتواند در بحران دوام بیاورد؛ اما اقتصاد پویا علاوه بر دوام، توان رشد، نوآوری و جذب سرمایه را نیز دارد. ایران برای عبور از مرحله کنونی باید از تابآوری صرف به سمت پویایی حرکت کند. یکی از مهمترین الزامات این تحول، بهبود فضای کسبوکار است. سرمایهگذار، چه داخلی و چه خارجی، پیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد. ثبات در قوانین، ثبات در سیاستهای ارزی، ثبات در تصمیمگیری و ثبات در افق اقتصادی. هرچه عدم قطعیت بیشتر باشد، میل سرمایهگذاری کمتر خواهد شد.
بخش خصوصی میتواند موتور محرک بازسازی باشد؟
در کنار این موضوع، اصلاح سیاستهای ارزی نیز اهمیت بالایی دارد. چندنرخی بودن ارز طی سالهای گذشته یکی از مهمترین عوامل ایجاد رانت، فساد و بیثباتی بوده است. تجربه بحرانهای اقتصادی بارها نشان داده که سیاست ارزی ناکارآمد میتواند فشار مضاعفی بر تولید و تجارت وارد کند. همچنین نمیتوان از نقش بخش خصوصی غافل شد. تجربه جنگ نشان داد هر جا بخش خصوصی واقعی امکان فعالیت داشت، سرعت واکنش اقتصاد بیشتر بود. لجستیک، توزیع، تأمین و حتی بخشی از تولید با اتکای جدی به فعالان بخش خصوصی پیش رفت. این تجربه میتواند نقشه راه مهمی برای دوران پساجنگ باشد. اقتصاد ایران در دوره جدید بیش از هر زمان دیگری به مشارکت فعال بخش خصوصی نیاز دارد. دولت به تنهایی نمیتواند بار کامل بازسازی و رشد را بر دوش بکشد. نقش دولت باید بیش از تصدیگری، تسهیلگری باشد؛ یعنی ایجاد زیرساخت، کاهش موانع و افزایش شفافیت. موضوع مهم دیگر، اصلاح بهرهوری است؛ حلقهای که سالها در اقتصاد ایران نادیده گرفته شده است. بخشی از مشکلات اقتصادی کشور نه از کمبود منابع، بلکه از استفاده ناکارآمد از منابع ناشی میشود. انرژی، سرمایه، نیروی انسانی و امکانات زیرساختی زمانی ارزشآفرین میشوند که بهرهوری در سطح
مطلوب باشد.
رشد اقتصادی در پساجنگ معلول چه عواملی است؟
جنگ اخیر یک واقعیت مهم را نیز روشن کرد؛ امنیت و اقتصاد دیگر دو حوزه جدا از هم نیستند. توان دفاعی کشور، تابآوری اقتصادی و قدرت تولید داخلی اکنون بیش از هر زمان دیگری به هم گره خوردهاند. کشوری که در حوزه اقتصادی آسیبپذیر باشد، در برابر شوکهای امنیتی نیز شکنندهتر خواهد بود. از همین رو، اصلاحات اقتصادی دیگر صرفاً یک انتخاب سیاستی نیست؛ بلکه به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است. آینده اقتصاد ایران را نه فقط پایان جنگ، بلکه کیفیت تصمیمهای امروز تعیین خواهد کرد.
بدون تردید، عملکرد اقتصاد ایران در جنگ اخیر نشان داد که کشور با وجود تحریمهای طولانیمدت، توان عبور از شرایط سخت را دارد. بسیاری انتظار فروپاشی سریع را داشتند، اما چنین نشد. این موضوع نشاندهنده ظرفیتهای واقعی اقتصاد ملی است؛ ظرفیتی که بر پایه نیروی انسانی، تولید داخلی، زیرساختهای انباشته و تجربه سالهای فشار شکل گرفته است. اما اتکا به همین ظرفیتها بدون اصلاحات، کافی نخواهد بود. بحرانها معمولاً دو چهره دارند؛ از یک سو تهدیدند و از سوی دیگر فرصتی برای بازنگری. اکنون اقتصاد ایران در چنین بزنگاهی قرار دارد. پرسش اصلی این نیست که آیا ایران از جنگ عبور کرده است یا خیر؛ پاسخ این پرسش روشن است. ایران از یکی از سختترین آزمونهای اقتصادی سالهای اخیر عبور کرده است. پرسش واقعی این است که آیا از این تجربه برای اصلاح ساختارهای فرسوده اقتصادی استفاده خواهد شد یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت باشد، دوران پساجنگ میتواند آغاز فصل جدیدی از رشد، سرمایهگذاری و بازسازی اقتصادی باشد. اما اگر اصلاحات بار دیگر به تعویق بیفتد، تابآوری امروز لزوماً تضمینکننده ثبات فردا نخواهد بود.
اقتصاد ایران اکنون در نقطهای حساس ایستاده است؛ نقطهای میان دوام و جهش. دوام را در جنگ نشان داد، اما برای جهش، نیازمند تصمیمهای سخت، اصلاحات عمیق و نگاه بلندمدت است. شاید مهمترین درس جنگ برای اقتصاد ایران همین باشد؛ اینکه عبور از بحران ارزشمند است، اما آینده را کشورهایی میسازند که از دل بحران، شجاعت اصلاح پیدا میکنند.

