نبض عاشورا

جوان یعنی علی اکبر!

 ای شکوه جوانی در بلندترین قله ایمان! ای آنکه قامتت یادآورِ رسول خدا بود و صدایت عطر وحی را در جان‌ها زنده می‌کرد. صبحِ عاشورا، خورشید پیش از آنکه از افق سر برآورد، از هیبت نگاهت روشن شده بود.
تو پرچمدار غیرت بنی‌هاشم در میدان عزت و خون و آتش بودی و شمشیر در دست‌هایت معنای عدالت را از نو می‌آموخت.
وقتی به سوی میدان تاختی، انگار کوهی از صلابت به حرکت درآمده بود و گویی تمام شجاعت تاریخ، در رگ‌های تو به حرکت در آمده بود. چه باشکوه بود آن لحظه که از خیمه‌ها جدا شدی؛ زمین به گام‌هایت افتخار می‌کرد و آسمان چشم از نگاهت برنمی‌داشت.
ای علی‌اکبر، آن روز که شمشیرها از هر سو بر تو باریدند، تنها یک جوان بر خاک نیفتاد، بلکه خورشیدی فرو ریخت که نورش تا ابد خاموش نخواهد شد.
هنوز بادهای سوزان در دشت کربلا نامت را فریاد می‌زنند، هنوز نیزه‌ها از یاد استقامتت شرمسارند و هنوز هر جوان آزاده‌ای وقتی از مردانگی و وفاداری سخن می‌گوید، بی‌آن‌که بداند، از تو روایت می‌کند.
ای نخل جوان عاشورا! تو با خون خویش بر صفحه تاریخ نوشتی که جوانی آنگاه کامل می‌شود که بی‌هراس به استقبال شهادت برود.

عبدالرحیم سعیدی‌راد

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • حوادث
  • خودرو
  • اطلاع رسانی
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • اندیشه - ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و سه
 - شماره نه هزار و پنجاه و سه - ۳۰ خرداد ۱۴۰۵