اندیشکده های آمریکایی معتقدند «عملیات خشم حماسی» به شکستی راهبردی برای ایالات متحده انجامیده است
ضـربه کـاری ایـران به ترامپ
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، با اعلام توافق با ایران، با لحنی پیروزمندانه این توافق را «یک دستاورد تاریخی» توصیف کرد. این اولینبار نیست که ترامپ چنین روایت پیروزمندانهای را ارائه میدهد؛ او در جریان جنگ علیه ایران بارها از پیروزیهای قاطع آمریکا سخن گفته بود، در حالیکه واقعیت میدانی و نتایج عملی این ادعاها همواره محل تردید و اختلاف بوده است. در همین راستا، رسانهها و اندیشکدههای آمریکایی همواره طی این جنگ، با نقدهای گسترده و مستمر از سیاستهای ترامپ، آن را پرهزینه، غیرواقعبینانه و فاقد دستاوردهای راهبردی توصیف کردهاند. روزنامه نیویورک تایمز جنگ آمریکا علیه ایران را پرهزینه و بینتیجه ارزیابی میکند و مینویسد واشنگتن با وجود حملات و فشارهای گسترده، در تحقق اهداف حداکثری خود مانند توقف کامل غنیسازی یا تغییر ساختار سیاسی ایران ناکام مانده است؛ در حالی که ایران همچنان موقعیت سیاسی خود را حفظ کرده و حتی اهرمهای جدیدی از جمله تهدید به بستن تنگه هرمز را هم به دست آورده است. در دیدگاه اندیشکده استیمسون نیز همین جمعبندی تکرار میشود؛ مبنی بر اینکه سیاست فشار حداکثری و رویکرد نظامی علیه ایران ناکارآمد بوده و نه تحریمها و نه حملات نظامی نتوانستهاند برنامه هستهای ایران را متوقف کنند، بلکه صرفاً سطح تنش را افزایش دادهاند؛ از این رو، راهحل پیشنهادی آنها بازگشت به دیپلماسی مستقیم و بهرهگیری از مشوقهای اقتصادی به جای تداوم فشار نظامی است.
ترامپ بازنده جنگ علیه ایران
توافق اولیه برای پایان دادن به جنگ چهارماهه رئیسجمهوری ترامپ علیه ایران، هرچند اقدامی مثبت و قابل استقبال است، اما واقعیتهای تلخی را نیز آشکار میکند. ترامپ با آغاز این جنگ مرتکب اشتباهی بزرگ شد. او این جنگ را با بیاحتیاطی و در تضاد آشکار با قانون پیش برد. اکنون ایالات متحده از نظر نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی ضعیفتر از گذشته از این بحران خارج میشود و تا سالها هزینههای راهبردی آن را خواهد پرداخت. جزئیات این توافق هنوز روشن نیست، اما چارچوب اعلامشده نشان میدهد که ترامپ به تعداد اندکی از شروطی که بر آنها اصرار داشت، دست یافته است. این موضوع شکستی تحقیرآمیز برای او و کشوری است که رهبری آن را بر عهده دارد.
از زمان آغاز جنگ، ترامپ بارها گفته بود که آمریکا به «پیروزی کامل و مطلق» دست خواهد یافت و ایران باید «بدون هیچ قید و شرطی تسلیم شود» او همچنین از احتمال تغییر نظام در ایران سخن گفته بود و تأکید میکرد که ایران «هیچگونه غنیسازی اورانیوم» نخواهد داشت و آمریکا، با همکاری ایران، تمام مواد هستهای نزدیک به درجه تسلیحاتی را که در تأسیسات عمیق زیرزمینی نگهداری میشود، خارج خواهد کرد. هیچیک از این اهداف محقق نشده است. قرار است جزئیات توافق هستهای طی دو ماه آینده مذاکره شود، اما به نظر می رسد مفاد آن شباهت زیادی به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ داشته باشد؛ توافقی که در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما منعقد شد و ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد.
ترامپ آن توافق را «بدترین توافق تاریخ» خوانده و مدعی شده بود که ایران را «در مسیر دستیابی به سلاح هستهای» قرار میدهد. او همچنین از این توافق به دلیل کاهش تحریمهای اقتصادی انتقاد کرده بود. با این حال، به نظر میرسد جنگی که او آغاز کرد، در نهایت خودش را به توافقی بسیار مشابه همان توافق قبلی رسانده است.
شاید بتوان گفت بزرگترین دستاورد ترامپ در چارچوب توافق آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز به روی کشتیرانی جهانی است؛ اقدامی که در نهایت به کاهش قیمت انرژی و سایر کالاها منجر خواهد شد. اما این در واقع چیزی جز بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نیست. ایران در واکنش به جنگ، تنگه هرمز را برای آسیب زدن به اقتصاد جهانی و افزایش فشار سیاسی بر ایالات متحده بسته بود؛ اقدامی که مؤثر واقع شد و اکنون مقامات ایران دریافتهاند که از یک اهرم اقتصادی قدرتمند برخوردارند. به عبارت دیگر، این جنگ اهرم فشاری در اختیار ایران قرار داده که در آغاز سال ۲۰۲۶ از آن برخوردار نبود. ایران نشان داده است که میتواند موجهای حملات دو دشمن اصلی خود، یعنی آمریکا و اسرائیل را تحمل کند.
در مجموع، ایران برنده راهبردی جنگی چهارماهه محسوب میشود. در مقابل، ایالات متحده در نگاه جهان ضعیفتر از گذشته به نظر میرسد. ارتش آمریکا نشان داد که با وجود مصرف حجم زیادی از موشکهای دوربرد دقیق و سامانههای رهگیر، نتوانسته است ایران را شکست دهد. این نتیجه توان بازدارندگی آمریکا در برابر سایر رقبای بالقوه را نیز تضعیف میکند.
تاریخ جنگهای مدرن آمریکا، بویژه در خاورمیانه، سرشار از نمونههایی است که غرور و اعتمادبهنفس بیش از حد، زمینهساز شکست شده است. ترامپ در تمام مراحل، از برنامهریزی سنجیده و حسابشده پرهیز کرد.
او ارزیابی خوشبینانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل را پذیرفت؛ ارزیابیای که پیشبینی میکرد نظام ایران بهسرعت سقوط خواهد کرد. ترامپ همچنین نظر مشاوران خود را که این پیشبینی نتانیاهو را غیرواقعبینانه و مضحک میدانستند، نادیده گرفت.
ترامپ قانون اساسی آمریکا را نیز نادیده گرفت و بدون کسب مجوز از کنگره وارد جنگ شد. او به هشدارهای متحدان اروپایی و آسیایی که با این جنگ مخالف بودند توجهی نکرد و برای احتمال کاملاً قابل پیشبینی بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران نیز برنامهای نداشت. همچنین تهدیدهای او درباره نابودی تمدن ایران، تنها باعث تضعیف جایگاه اخلاقی آمریکا در جهان شد. ترامپ اکنون ناچار شده است با چارچوبی برای صلح موافقت کند که از نگاه جهان، به منزله شکست او تلقی میشود. این توافق نهتنها برای ترامپ، بلکه برای ایالات متحده نیز یک عقبگرد و شکست راهبردی محسوب میشود.
منبع: The New York Times
محدودیتهای قدرت آمریکا
دولت ترامپ با امضای تمدید آتشبس و چارچوبی برای یک توافق صلح با ایران، امیدوار است به جنگی پایان دهد که پرهزینه و کاملاً بیثمر بوده است. ایالات متحده با میلیاردها دلار هزینه برای مهمات، یک بحران اقتصادی ایجاد کرد و تلفات انسانی داد، بدون آنکه به هیچیک از اهداف ادعایی خود یعنی تغییر نظام در ایران، پایان دادن به ارتباط ایران با متحدان منطقهای خود، نابودی زرادخانه پهپادی و موشکی ایران، یا مهمتر از همه، تضمین درباره مواد هستهای ایران، دست یابد.
با برقراری یک آتشبس ۶۰ روزه، واشنگتن دوباره به نقطه آغاز بازگشته است: تلاش برای اطمینان از اینکه ایران برنامه هستهای نداشته باشد. دولت ترامپ باید بپذیرد که توان تحمیل خواستههای حداکثری خود را بر ایران ندارد. اگر انتظارات خود را واقعبینانه نکند، این آتشبس احتمالاً چیزی بیش از یک وقفه کوتاه پیش از دور بعدی درگیری نخواهد بود. این مشکل جدیدی نیست. در آوریل ۲۰۲۵، ایالات متحده و ایران مذاکراتی را در عمان آغاز کردند که در شرایطی پرتنش، اما نسبتاً سازنده برگزار شد. اما در ژوئن همان سال، ایالات متحده همراه با اسرائیل حملاتی به ایران انجام داد با این ادعا که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هستهای است و باید متوقف شود و این حملات عملاً تلاشهای دیپلماتیک را پایان داد. وقتی واشنگتن بعداً تلاش کرد مذاکرات را از سر بگیرد، دوباره با همان خواسته همیشگی بازگشت: ایران نباید هیچ برنامه غنیسازی داخلی داشته باشد. ایران وارد مذاکرات شد، اما تأکید کرد که خطوط قرمز آمریکا غیرقابل قبول هستند و برچیدن کامل برنامه هستهایاش خط قرمز آن است. در پاسخ، ایالات متحده در اوایل ۲۰۲۶ نیروهای نظامی به منطقه اعزام و در صورت عدم پذیرش خواستههایش تهدید به جنگ کرد. وقتی تهران از پذیرش این خواستههای حداکثری خودداری کرد، ایالات متحده جنگی را آغاز کرد که پرهزینه و ناموفق از آب درآمد.
ایران اکنون از این دور جدید جنگ خارج شده است، در حالی که همچنان کنترل مواد هستهای خود را در اختیار دارد، نظامش پابرجاست و یک اهرم فشار جدید و قدرتمند به دست آورده است: توانایی بسته نگه داشتن تنگه هرمز. در همین حال، ترامپ در داخل کشور با حسابرسی سیاسی بابت جنگی بسیار نامحبوب و بدون دستاورد مواجه است. او خواهان توافقی است که بتواند آن را بهعنوان محدودیتی مهم بر برنامه هستهای ایران معرفی کند، اما اکنون به دلیل نشان دادن توان ایران در تحمل حملات آمریکا و وارد کردن هزینههای سنگین، اهرم فشار کمتری در اختیار دارد.
بنابراین نشانه مثبتی است که در مصاحبهای در ۱۴ ژوئن، ترامپ ظاهراً از خواسته قبلی خود مبنی بر توقف کامل غنیسازی عقبنشینی کرده و بهجای آن پیشنهاد داده که ایران بتواند پس از یک دوره توقف نامشخص، غنیسازی در سطح پایین را ادامه دهد.
گزارشهای اولیه نشان میدهد که آتشبس کنونی ۶۰ روز فرصت برای تدوین یک توافق گستردهتر فراهم میکند؛ فرصتی که نباید از دست برود. یک توافق عملی نیازی ندارد غنیسازی ایران را بهطور کامل ممنوع کند یا مواد هستهای آن را حذف نماید. در مقابل، ایالات متحده باید آماده ارائه امتیازات واقعی در زمینه رفع تحریمها باشد، از جمله لغو برخی تحریمها یا آزادسازی داراییهای ایران در مراحل اولیه بهعنوان نشانهای از حسن نیت. بهجای استفاده از قدرت اقتصادی بهعنوان ابزار فشار، آمریکا میتواند با وعده تجارت بیشتر و تسهیل جریانهای مالی، ایران را به همکاری تشویق کند؛ چیزی که تهران برای بازسازی خود به آن نیاز دارد.
جریانهای تندرو این امتیازات اقتصادی را نشانه ضعف خواهند دانست، اما در واقع، مشوقها تنها راه واقعبینانه برای رسیدن به اهداف آمریکا هستند. دولت باید تصمیم دشواری درباره مسیر مذاکرات آینده بگیرد. اما اگر از تجربه یک سال گذشته درسی گرفته شود، آن این است که قدرت آمریکا محدودیت دارد. ایالات متحده نتوانست ایران را با بمباران وادار به پذیرش خواستههای حداکثری کند، نه توانست مواد هستهای آن را از بین ببرد، نه حکومتش را سرنگون کند و نه آن را به تسلیم وادار سازد. اگر دولت میخواهد این آتشبس به چیزی پایدارتر تبدیل شود، باید از مطالبات حداکثری دست بکشد پیش از آنکه این مطالبات به شکست مذاکرات و آغاز جنگی دیگر منجر شوند.
منبع: Stimson Center

