نبض عاشورا

شش‌ماهه‌ترین سرباز

ای کوچک‌ترین سرباز دشت کربلا و ای بزرگ‌ترین روایت مظلومیت!
تو هنوز واژه‌ای بر زبان نیاورده بودی که تاریخ نامت را با اشک نوشت.
گهواره‌ات به جای لالایی زمزمه‌ عطش را شنید و آغوشِ کوچکت وسعت تمام اندوه عالم را در خود جای داد.
خورشیدِ سوزان بر نیزه‌های داغ می‌تابید و فرات، در حسرت لبخندی از لبان خشکیده‌ات موج می‌زد. آن‌گاه که پدرت تو را بر دستان عشق بلند کرد، آسمان چنان به تماشا ایستاد که گویی زمان از حرکت بازمانده است.
تو نه شمشیر داشتی و نه سپاه، نه خطبه‌ای خواندی و نه فریادی زدی. اما سکوت معصومانه تو رساتر از هزاران فریاد در گوشِ قرن‌ها طنین افکند.
ای گلِ نورسته باغِ حسین(ع)!
ای پرنده‌ای که پیش از گشودن بال راه آسمان را یافت؛ تیری سه شعبه پیکر کوچکت را شکافت، اما نتوانست روشنایی نامت را از سینه‌ تاریخ بگیرد. هنوز وقتی نسیمی از دشت کربلا می‌گذرد، بوی گهواره‌ خالی تو را با خود می‌آورد و هنوز هر دل آزاده‌ای در برابر عظمت لبخند ناتمام تو سر تعظیم فرود می‌آورد.
ای شش ماهه‌ترین مرد!
تو قطره‌ای بودی که در ظاهر کوچک می‌نمود، اما چنان به دریای جاودانگی پیوستی که تا ابد موج نامت بر ساحل دل‌های عاشق ماندگار خواهد شد.
عبدالرحیم سعیدی‌راد