آزادی ۱۰ زندانی، نذر پسری که از مرگ رهایی یافت

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ زندانی محکوم به مرگ وقتی پس از 7 سال با پرداخت دیه از مجازات مرگ رهایی یافت و آزاد شد در اقدامی خداپسندانه و با کمک خیرین 10 زندانی را آزاد کرد. 
به گزارش «ایران»، روز گذشته و همزمان با اولین روز ماه محرم، مرد جوان به همراه چند نفر از نیکوکاران جشن آزادی 10 مرد زندانی را که جرایم مالی داشتند، برگزار و دستبند از دستان این زندانیان باز کرد. این مرد جوان که خودش سرنوشتی پرماجرا دارد، نذر کرده بود اگر خداوند زندگی دوباره‌ای به او ببخشد و از مجازات قصاص رهایی پیدا کند هم گذشته‌اش را جبران کند و هم برای زندانیانی که به خاطر مشکلات مالی در زندان هستند قدمی بردارد.
مرد جوان درباره این نذر خود گفت: «40 ساله هستم و 7 سال از بهترین روزهای جوانی‌ام را به خاطر اشتباه بزرگی که مرتکب شدم در زندان گذراندم.» 
به چه جرمی در زندان بودی؟
روز حادثه امیر، یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت متوجه شده که دختر مورد علاقه‌اش با یکی از هم‌محلی‌هایمان به نام سروش قرار دارد. می‌گفت می‌خواهد با سروش صحبت کند اما تنهایی نمی‌خواهد این کار را انجام دهد و از من خواست با او به محل قرار بروم. قرارش با سروش پارکی در محدوده محل زندگی‌مان بود. به محل قرار رفتیم، اول باهم صحبت می‌کردند اما دعوایشان شد و دست به یقه شدند. سروش یقه امیر را گرفت و گلویش را فشار داد. رنگ امیر پریده بود، من می‌خواستم امیر را از زیر دستان سروش بیرون بکشانم اما زورم نمی‌رسید. ناگهان سنگی را که روی زمین افتاده بود برداشتم و به او چند ضربه زدم که باعث مرگش شد. 
بعد از قتل چه کار کردی؟
اصلا باورم نمی‌شد که دست به جنایت زده باشم. در شوک بودم و عذاب وجدان لحظه‌ای رهایم نمی‌کرد. تصمیم گرفتم به زندگی‌ام پایان دهم و 3 روز بعد در خانه خواهرم قرص خوردم، اما خانواده‌ام متوجه شدند و مرا به بیمارستان منتقل کردند. به هوش که آمدم ماجرای قتل را برای آنها گفتم و بازداشت شدم.
پای چوبه‌دار هم رفتی؟
نه. با اینکه اولیای‌دم خواهان قصاص بودند اما در نهایت با دریافت دیه مرا بخشیدند. بخشی از دیه را خودم پرداخت کردم و بخشی از آن را خیرین و نیکوکاران دادند و من از زندان آزاد شدم. زمانی که به زندان افتادم مدرک کاردانی تربیت‌بدنی داشتم در تمام مدتی که آنجا بودم ورزش می‌کردم و به زندانی‌ها نیز تمرین می‌دادم. بعد از آزادی ادامه تحصیل دادم و فوق‌ لیسانس تربیت‌بدنی‌ام را گرفتم. الان هم در یک باشگاه ورزشی کار می‌کنم.
ماجرای نذری که کردی چه بود؟
من در مدتی که زندان بودم برای رضایت گرفتن از خانواده‌های اولیای‌دم تلاش می‌کردم. زمانی که از زندان آزاد شدم اولین جایی که رفتم، سر مزار مقتول بود و هر پنجشنبه هم به آنجا می‌روم. بعد هم در زندان با خودم عهد کردم همان‌طور که خیرین کمک کردند و مرا از زندان آزاد کردند من هم کمک کنم و زندانی‌هایی را که نیاز به کمک دارند از زندان آزاد کنم. امسال هم روز اول محرم با کمک نیکوکاران موفق شدیم 10 زندانی مالی را از زندان نجات دهیم.
هنوز هم عذاب وجدان داری؟
بله و از خانواده مقتول می‌خواهم که واقعاً مرا ببخشند. آنها نمی‌دانند که در این سال‌ها چه عذابی کشیدم و می‌کشم. کاش می‌شد زمان را به عقب برگردانم. کاش می‌توانستم داغ دل خانواده مقتول را کم کنم. کاش هرگز عصبانی نشده بودم.
 
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • دولت چه کار می‌کند
  • گزارش
  • حوادث
  • ورزشی
  • اطلاع رسانی
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و دو
 - شماره نه هزار و پنجاه و دو - ۲۷ خرداد ۱۴۰۵