در حافظه موقت ذخیره شد...
دعوای مرگبار به خاطر یک تکه سنگ
به گزارش «ایران»، اوایل سال 1404 گزارش یک درگیری مرگبار به پلیس اعلام شد. با حضور مأموران و بررسیهای اولیه مشخص شد که درگیری میان چند نفر در یک باغ رخ داده و در جریان آن صاحب باغ به نام سیروس با شلیک گلوله به قتل رسیده است.
در ادامه با بررسیهای میدانی و اظهارات شاهدان دو نفر به نامهای خسرو و ارسلان که شریک هم بودند، دستگیر شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند.خسرو در جریان بازجوییها به قتل اعتراف کرد اما مدعی شد به خاطر دفاع از جانم شلیک کردم.
با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به شعبه 5 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه چه گذشت؟
در ابتدای جلسه اولیای دم درخواست قصاص کردند.
پس از آن متهم اصلی به جایگاه رفت و گفت: «من و ارسلان در کار خرید و فروش ملک هستیم. بنگاه ما دیوار به دیوار خانه سیروس بود. او چند هفته قبل هنگام تعمیر خانهاش به نمای بنگاه ما آسیب زد. چندبار از او خواستیم تا نمای ساختمان ما را درست کند اما او نه تنها توجهی نمیکرد بلکه هربار هم به شریکم فحاشی میکرد؛ یک بار هم من با او تماس گرفتم که با من هم بد صحبت کرد .»
متهم ادامه داد: «روز حادثه با ارسلان برای حل مشکل پیش آمده به باغ سیروس رفتیم اما به محض اینکه به آنجا رسیدیم، او و دوستانش با چاقو و قمه به ما حمله و من را از ناحیه دست مجروح کردند. ما به سرعت از باغ فرار کردیم و سوار ماشین شدیم که آنها ما را محاصره کردند و امکان فرار نداشتیم. همان موقع اسلحه شکاری را از داخل ماشین برداشتم تا با شلیک هوایی آنها را بترسانم اما آنها با چوب به ماشین میکوبیدند و من دومین گلوله را به سردر نمای باغ شلیک کردم که ظاهراً بخشی از ساچمههای گلوله به مقتول خورد.»
متهم افزود: «من قصد کشتن او را نداشتم و فقط میخواستم از جانم دفاع کنم.»
قاضی از متهم پرسید: «چرا با پلیس تماس نگرفتی؟»
متهم گفت: «اصلاً آنها مجال نمیدادند که ما فکر کنیم. هر لحظه فکر میکردم ممکن است کشته شوم.»
پس از آن ارسلان به جایگاه رفت و با تأیید اظهارات خسرو گفت: «موضوع آنقدر پیچیده نبود که ما به دنبال جنایت باشیم. مقتول سر یک سنگ 50 سانتی مدام به ما فحاشی میکرد. واقعاً ماجرا اینقدر بزرگ نبود که بخواهیم این گونه باهم درگیر شویم.»
در پایان جلسه قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.

