قدرت همافزایی ملی
چگونه میدان، دیپلماسی و مردم معادله را تغییر دادند؟
برای رسیدن به توافقی که امروز از آن بهعنوان یک دستاورد ملی یاد میشود، نه یک عامل، بلکه مجموعهای از مؤلفههای بههم پیوسته نقشآفرینی کردند؛ مؤلفههایی که در کنار یکدیگر معادله جنگ و مذاکره را به سود ایران تغییر دادند. تجربه ماههای اخیر نشان داد که هیچیک از اضلاع «میدان»، «دیپلماسی» و «مردم» به تنهایی قادر به رقم زدن چنین نتیجهای نبودند، بلکه هماهنگی میان این سه ضلع بود که طرف مقابل را از دستیابی به اهداف اعلامی خود بازداشت و در نهایت مسیر توافق را هموار کرد. در میدان، نیروهای نظامی با وجود فشارهای گسترده و برتری تسلیحاتی دشمن، توانستند توان بازدارندگی ایران را به نمایش بگذارند و هزینه ادامه درگیری را برای طرف مقابل افزایش دهند. در سوی دیگر، دیپلماسی نیز با بهرهگیری از دستاوردهای میدان، مسیر تبدیل موفقیتهای نظامی به امتیازات سیاسی و حقوقی را هموار کرد و نشان داد که قدرت سخت و قدرت نرم زمانی اثرگذار خواهند بود که در یک چارچوب راهبردی مشترک عمل کنند. اما مهمترین حلقه این زنجیره، مردم بودند؛ مردمی که با وجود همه دشواریهای اقتصادی و نارضایتیها، در بزنگاه تهدیدهای خارجی، میان مطالبات داخلی و دفاع از منافع ملی تمایز قائل شدند و با حفظ انسجام اجتماعی، مهمترین سرمایه راهبردی کشور را شکل دادند. همین همبستگی ملی بود که بسیاری از محاسبات دشمن درباره ایجاد شکاف داخلی را برهم زد. در گفتوگو با چهرههای سیاسی و حزبی از آنان پرسیدیم که چه عوامل و مؤلفههایی، ایران را به این پیروزی رساند. آنان در جوابهای خود بر یک نقطه مشترک تأکید دارند: توافق حاصلشده محصول همافزایی مقاومت مردمی، اقتدار میدان و نقشآفرینی دیپلماسی بود.
رضوانه رضایی
گروه سیاسی
مسیر پیروزی ایرانیان
حسین نورانی نژاد قائم مقام
دبیر کل حزب اتحاد ملت
ناکامی استراتژی مداخله: «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران» به شکست انجامید. چرا؟ به این دلیل ساده که این دو بازیگر اهدافی را اعلام کردند و در عمل با تمام توان برای تحقق آنها جنگیدند، اما به اهداف خود نرسیدند. پس شکست خوردند.
پیروزی در دفاع ملی: «دفاع ایران برابر متجاوزین» به پیروزی انجامید. چرا؟ چون ایران از ابتدا قصد و نیتی جز دفاع از امنیت و تمامیت سرزمینی خود نداشت و به رغم برخی هزینه ها، به این هدف خود رسید.
اضلاع سهگانه ایستادگی: یاران ایران در این نبرد نابرابر، در سه ضلع اصلی تقسیم می شدند: نیروهای نظامی؛ مردم؛ دولت.
نیروهای نظامی، پدیده این جنگ بودند. آنها به رغم فاصله زیاد با دشمن در زمینه امکانات و تجهیزات و پشتوانه مالی، در جنگی نامتقارن و حماسی، فراتر از انتظار بسیاری از ناظران داخلی و خارجی ظاهر شدند و از پس دفاع نظامی از کشور برآمدند. دوم اکثریت مردم بودند.
مردمی که به رغم ناملایمات و سختی ها میان «اعتراض به داخل» و «تسلیم به خارج» تمایز قائل شده و با اولویتبخشی به امر ملی، بازدارندگی اجتماعی ایجاد کردند. اکثریت کسانی هم که به هر دلیل اعلام حمایت و همراهی نکردند، دست کم متجاوزین را که روی همراهی آنها حساب کرده بودند، ناکام گذاشتند.
میانگین جامعه ایران با درصدی بسیار قابل توجه و «بازدارنده» پای عقلانیت و انسانیت و اصول خود ماندند. ضلع سوم، دولت که خوش درخشید و نگذاشت تدبیر امور جاری به رغم همه مشکلات و از جمله تورم کمرشکن و محدودیت منابع و تحریم، دچار مشکل حاد شود و در قامت حامی حقوق ملت در سطح حاکمیت در مواردی چون مسأله مذاکرات و اینترنت، عملکرد قابل توجهی داشت.
در سطح حاکمیتی، میانگین مجلس و شخص رئیس آن آقای قالیباف هم عملکرد ملی و خوبی داشتند و دیگر نهادها نیز در مجموع همراهی کردند و دست کم صدای اختلاف از حاکمیت به بیرون نرسید. این امر بسیار مهم بود.
شکستخوردگان ویرانیطلب: بازندگان بزرگ این جنگ، جنگ طلبان خارجی بودند. نماد رسانهای این جریان تلویزیون ایران اینترنشنال بود، نماد سیاسی آن، جریان پهلوی و دولت آمریکا و رژیم اسرائیل.
امنیت شکننده: جنگ هنوز کاملاً تمام نشده است. این یک وضعیت کماکان شکننده است. از این پس کار سه ضلع یاران ایران این است که کشور را به مدار امنیت با ثبات و توسعه پایدار برسانند.
چه باید کرد؟ این پاسخی تفصیلی می طلبد. اما شاید اولین کار هر یک از ما این باشد. چه درسی از این جنگ تا این مرحله گرفتیم؟ کدام رفتار و موضع ما قابل بازخوانی و بهبود است و چه کنیم که شکاف های داخلی دوباره سر باز نکنند و کشور را طعمه خارجی نسازد؟
چه کنیم که ایران برای همه ایرانیان و در مسیر توسعه قرار گیرد؟ یافتن این پاسخ مستلزم فضای امن گفتوگو؛ حسن ظن؛ مدارا؛ امنیت؛ حاکمیت قانون؛ ترمیم زخمهای گذشته از طریق عدالت، دلجویی ملی و به رسمیت شناختن حق اعتراض؛ راه دادن به سیاست ورزی عمیق؛ و تعهد به الزامات دولت - ملت در همه ابعاد آن است. راهی که نهایتاً می تواند ایران را در مسیر توسعه قرار دهد.
رمز پیروزی؛ هماهنگی میدان و دیپلماسی در سایه مقاومت مردمی
اسماعیل کوثری
عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی
پس از ماهها درگیری و تقابل نظامی در آنچه برخی «جنگ رمضان» یا «جنگ سوم» مینامند، اکنون صحنه تحولات به گونهای رقم خورده که دشمن ناچار به پذیرش شروط جمهوری اسلامی ایران شده است. این موفقیت راهبردی، حاصل یک معادله چندضلعی بود که در آن «هماهنگی میدان و دیپلماسی» و «مقاومت همهجانبه مردم» نقشی تعیینکننده داشت.
محاسبه آمریکا و متحدانش این بود که با ترور ناجوانمردانه فرماندهان و حتی رهبر معظم انقلاب میتوانند نظام جمهوری اسلامی را از پای درآورند، غافل از اینکه این جنایت، نهتنها مقاومت ملی ایرانیان را نشکست، بلکه آنها را در تشکیل دادن به یک مقاومت ملی و اتحاد و انسجام درونی مصممتر ساخت. از نیروهای مسلح و رهبری گرفته تا دولت، مجلس، قوه قضائیه و تودههای مردمی، همگی با وحدت کلمه در یک راستا صفآرایی کردند. این همدلی، تمام تحلیلهای استکبار و صهیونیسم بینالملل را برهم ریخت.
دشمن خیال میکرد ظرف چهار روز کار را یکسره میکند، اما سالها برنامهریزی نیروهای مسلح ایران برای دفاع از تنگه هرمز و مقابله با تهدیدات در خلیج فارس، آمریکا را با واقعیتی تازه روبهرو ساخت؛ اینکه ایران امروز، ایران ضعیف دهههای گذشته نیست. ارتش و سپاه، قویترین تجهیزات و آمادگی را دارند و در عمل ثابت شد آمریکاییها در میدان نبرد کاملاً بازندهاند. این بود که خواستار آتشبس و بازگشتن به میز مذاکره شدند.
ناگفته پیداست که پایان هر درگیری و جنگی دیر یا زود مذاکره است، اما تفاوت بزرگ این دوره از مذاکره با گذشته در این است که ایران بهعنوان «پیروز میدان» و «طلبکار» پشت میز نشسته، نه طرف ضعیفی که تحمیل شرایط را بپذیرد. تیم دیپلماسی ما توانست شروط قاطع ایران را تنظیم و ارائه کند؛ پایان دادن به جنگ و توقف درگیری در همه جبههها، پرداخت خسارات، مدیریت و برنامهریزی ایران بر تنگه هرمز و در نهایت خروج کامل پایگاههای آمریکا از منطقه غرب آسیا.
نتیجه آنکه، رمز این پیروزی استراتژیک، تلفیق هوشمندانه قدرت نظامی و چانهزنی دیپلماتیک بود. مقاومت مردم و یکپارچگی ملی، بازدارندگی ایران را چنان افزایش داد که آمریکا را به عقبنشینی واداشت. اما همچنان باید با چشمانی باز و حفظ آمادگی کامل، مسیر را ادامه داد؛ چرا که ذات استکبار، شر و جنایت است و تنها قدرت متکی به پشتیبانی مردمی، آنها را به میز مذاکره و پذیرش شروط محقّق میکشاند.
این پیروزی، درسی تاریخی برای آینده است: میدان و دیپلماسی دو بازوی «عزت ایران» هستند و باید در ادامه مسیر نیز همچنان در هماهنگی و پشتیبانی از یکدیگر حرکت کنند.
سه ضلعی که دشمن را به زانو درآورد
علیرضا خجسته پور
قائممقام جامعه اسلامی مهندسین
شهادت همیشه خط پایانی برای ملت ایران نبوده، گاهی نقطه شروعی برای شکوفایی استعدادها و اتحادهای بینظیر بوده است. اما آنچه در جریان تجاوز اخیر رژیم کودککش صهیونیستی و ارباب جنایتکارش، آمریکا، بر کشور عزیزمان گذشت، از جنس همان شوکهای بزرگ تاریخی بود؛ شوکی که دلها را فشرد، اما ارادهها را فولادین کرد. داغ از دست دادن جمعی از فرماندهان دلاور نظامی، مردم بیگناه و رجال سیاسی کشور و بالاتر از همه، شهادت «پدر امت»، قائد شهیدمان حضرت آیتالله خامنهای (رحمتاللهعلیه)، چنان آتشی در جانها روشن کرد که دشمن هرگز تصورش را نمیکرد.
رژیم صهیونیستی و آمریکا این جنایت را با هدفی بزرگ رقم زدند: «براندازی نظام جمهوری اسلامی». اما ورق برگشت. وقتی اولین پاسخ دندانشکن از سوی نیروهای مسلح ایران به دشمن خورد و تنگه هرمز، آن ابردارایی راهبردی و نظامی، به روی متجاوزان بسته شد، دیگر دشمن فهمید با چه بازیگر بزرگی روبهرو است.
اما زیباترین واقعه آن بود که در خیابانها گذشت. شبهای متمادی، از همان ساعات اولیه این جنگ تحمیلی جدید، مردم شهرهای مختلف خودجوش و مقتدرانه پای کار آمدند. آن صحنههای باشکوه و بینظیر همدلی و انسجام ملی، تمام معادلات دشمن را بر هم زد. این «دوشادوشی میدان و خیابان» بود که هزینه جنگ را برای دشمن روزبهروز افزایش داد. از یک سو، ارتش و سپاه در برابر یکی از مجهزترین ارتشهای جهان (حتی قدرت اتمی) مقتدرانه ایستادند و از سوی دیگر، مردم مظلوم اما آگاه، پشتوانه این ایستادگی بودند. نتیجه آن شد که دشمن در باتلاق غیرقابل نجاتی گرفتار آمد و به دنبال راه فرار افتاد.
و این پایان قصه نبود؛ اتفاقاً تازه اول ماجرا بود. وقتی آتشبس برقرار شد، جنگ وارد فاز سوم خود شد. این بار «دیپلماسی» آوردگاه جدید بود. جایی که سردارانی با سابقه جهاد و شهادت، دل در گرو ایران داشتند و پشت میز مذاکره حاضر شدند. بدین ترتیب، «سه ضلعی خیابان، میدان و دیپلماسی» شکل گرفت.
رهبری داهیانه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، این سه ضلع را در مسیر صحیح هدایت کرد. ما لبنان و مقاومت را خط قرمز خود اعلام کردیم. ما تنگه هرمز را اهرم فشار خود قرار دادیم. تیم مذاکرهکننده با هوشیاری کامل، جنگ روانی و ادعاهای بیاساس دشمن را خنثی کرد. بله، در هر توافقی امتیازهایی داده و گرفته میشود، اما آنچه مسلم است، امتیازاتی که نصیب ملت ایران شد، بیتردید بیش از امتیازاتی بود که داده شد. این یک پیروزی بزرگ برای این ملت سرفراز است.
کار ما با دشمنان این مرزوبوم تمام نشده است. ما انتقام خونهای بهناحق ریخته شده را از یاد نبردهایم؛ انتقام خون امام شهیدمان، انتقام خون کودکان مظلوم «میناب» و دیگر شهدای عزیز. این انتقام گرفتنی است و گریبان دشمنان را رها نخواهیم کرد. در میدانهای مختلف، چه در میدان جنگ، چه در میدان حقوقی و دیپلماسی، حق خود را پس خواهیم گرفت. و حالا امید داریم که با همدلی، همراهی و انسجام همه مردم حول محور ولایت و رهبری فرزانه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، روزهای فرخنده و شیرین و پر از پیشرفت و اقتدار را برای میهن عزیزمان رقم بزنیم. انشاءالله.

