ای سفیر روشن ایمان، ای مسلم!
تو را چگونه در واژهها جای دهند، وقتی قامت تو از افقهای وفاداری بلندتر است؟
در کوچههای خاموش کوفه، درها به رویت بسته بود و در سکوت شب تنها قدم میزدی و ماه از پشت ابرها شرمگین استواری تو بود.
دستهایت پیام حسین(ع) را حمل میکرد و دلت آینهای بود که جز خورشید حقیقت در آن نمیتابید.
شب با همه تاریکی سنگینش بر شانههای شهر فرود آمده بود، اما در چشمهای تو سپیدهدم یقین میدرخشید.
کوفیان عهد شکستند و تو بر عهد ماندی. آنان از ترس گریختند و تو به تقدیر لبخند زدی.
چه باشکوه بود آن لحظه که غربت، ردای خود را بر دوشت انداخت و تو چون نخلی استوار، در طوفان بیوفایی خم نشدی.
هنوز دیوارهای کوفه از صدای قدمهایت سرشارند و نام عزیزت در گوش تاریخ زمزمه میشود.
ای مسلم بن عقیل!
تو اولین ستارهای بودی که پیش از طلوع کربلا با خون خویش درخشیدی. تو همچون چراغی بودی که نه تنها خاموش نشد، بلکه شعلهاش راه عاشورا را روشن کرد و تا ابد در قلب آزادگان جهان ماندگار شد.
عبدالرحیم سعیدیراد