استحکام توافق احتمالی با انسجام ملی
مصطفی نجفی
کارشناس مسائل استراتژیک
اگر توافق میان ایران و آمریکا در روزهای آینده نهایی شود، مهمترین خطای تحلیلی آن خواهد بود که آن را صرفاً محصول مذاکرات دیپلماتیک بدانیم. واقعیت آن است که دیپلماسی امروز، نتیجه تحولات میدان و مقاومت تاریخی ملت و نیروهای مسلح ایران است. آنچه بر سر میز مذاکره شکل میگیرد، در عرصه قدرت و اراده ملی رقم خورده است. از این منظر توافق احتمالی پیش رو بیش از آنکه نماد قدرت آمریکا باشد، نشانه محدودیتهای قدرت آمریکاست که در جریان جنگ و بحران اخیر خود را آشکار کرد. آمریکا و اسرائیل با تصور متفاوتی وارد این تقابل شدند. مبنای محاسبات آنان این بود که ایران در برابر فشار حداکثری، ضربات سنگین نظامی و تهدیدهای گسترده یا ناچار به تسلیم در برابر خواستههای واشنگتن خواهد شد یا در مسیر بیثباتی و فروپاشی قرار خواهد گرفت. در واقع، هدف نهایی پروژهای که طراحی شده بود، تغییر رفتار ایران از موضع ضعف یا تغییر ساختار سیاسی آن بود. اما نتیجه نهایی با آنچه طراحان این سناریو انتظار داشتند فاصلهای معنادار داشت. ایران نه تنها از هم نپاشید، بلکه بار دیگر یکی از مهمترین ویژگیهای تاریخی خود را به نمایش گذاشت؛ پایداری در برابر تجاوز خارجی. شاید مهمترین درس این رویارویی برای واشنگتن آن باشد که تصویری که بنیامین نتانیاهو از ایران به دولت آمریکا ارائه کرده بود، تصویری واقعی نبود. نتانیاهو سالها تلاش کرد ایران را کشوری شکننده، منزوی، فاقد توان واکنش مؤثر و آماده فروپاشی معرفی کند. این تصویر در بخشی از محاسبات آمریکا نیز اثر گذاشت. اما میدان واقعیت، روایت دیگری را آشکار کرد. ایران نه تنها فرو نریخت، بلکه توانست ظرفیتهای جدیدی از بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد؛ ظرفیتهایی که هزینه هرگونه ماجراجویی بیشتر را برای طرف مقابل به شدت افزایش داد. در این میان، ظهور اهرمهای جدید بازدارندگی اهمیت ویژهای دارد. تجربه اخیر نشان داد که امنیت انرژی جهانی و تنگه هرمز همچنان یکی از مؤلفههای تعیینکننده در معادلات قدرت منطقه است. همچنین روشن شد که هرگونه جنگ علیه ایران الزاماً در محدوده جغرافیایی ایران باقی نخواهد ماند و ظرفیت منطقهای شدن بحران، یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در برابر تداوم درگیری است. این واقعیتها بخشی از محاسبات راهبردی آمریکا را تغییر داد و نشان داد که هزینههای ادامه جنگ میتواند بسیار فراتر از برآوردهای اولیه باشد. به همین دلیل، آنچه امروز در قالب تفاهم یا توافق احتمالی مشاهده میشود، در واقع ناکامی یکی از مهمترین نظریههای سیاست خارجی آمریکا در سالهای اخیر است؛ نظریه «صلح از طریق قدرت». بر اساس این نگاه، اعمال قدرت نظامی و فشار حداکثری باید طرف مقابل را وادار به پذیرش خواستههای واشنگتن کند. اما تجربه اخیر نشان داد که قدرت نظامی هنگامی که با اراده مقاومت و ظرفیت بازدارندگی مواجه شود، الزاماً به نتیجه سیاسی مطلوب منتهی نمیشود. آمریکا در نهایت حداقل به صورت موقت به نقطهای رسیده که دریافته ادامه مسیر نظامی نه تنها اهدافش را محقق نمیکند، بلکه میتواند بحرانهای بزرگتری برای منافع این کشور ایجاد کند. از همین رو، دیپلماسی به یک انتخاب تبدیل شد؛ انتخابی که بیش از هر چیز محصول محدودیت گزینههای آمریکا بوده است. در چنین شرایطی، اگر توافق حاصل شود، باید آن را یک موفقیت مهم برای ایران دانست. موفقیتی نه از آن جهت که همه اختلافات پایان یافته یا همه مطالبات ایران تأمین شده است، بلکه از این جهت که کشور توانست از یک مهلکه بزرگ و پرهزینه عبور کند و در حالی که تحت شدیدترین فشارها قرار داشت، از موضع اقتدار وارد مسیر تفاهم شود. در واقع، ایران توانست برخی قواعد خود را بر معادله تحمیل کند و اجازه ندهد طرف مقابل اهداف حداکثری خود را محقق سازد. البته واقعبینی اقتضا میکند که این توافق احتمالی را پایان مسیر تلقی نکنیم. تجربه روابط ایران و آمریکا نشان میدهد که بیاعتمادی همچنان یک اصل راهبردی است. اگر توافقی شکل بگیرد، بیش از آنکه توافق نهایی باشد، میتواند گامی در مسیر مدیریت بحران و کاهش تنش باشد. بنابراین، حفظ هوشیاری نسبت به نیتها و رفتارهای آینده آمریکا ضروری است. هیچ تضمینی وجود ندارد که واشنگتن در آینده دوباره به سمت سیاست فشار و اقدام نظامی بازنگردد. از این رو، حفظ قدرت ملی و تقویت مؤلفههای بازدارندگی باید همچنان در صدر اولویتهای کشور باقی بماند. در کنار این ملاحظات، یک ضرورت مهم دیگر نیز وجود دارد و آن تبیین منافع توافق برای افکار عمومی است. مردم ایران در سالهای اخیر هزینههای سنگینی را در عرصههای مختلف متحمل شدهاند و طبیعی است که انتظار داشته باشند دستاوردهای هر توافقی به صورت شفاف برای آنان توضیح داده شود. اقناع افکار عمومی نه یک اقدام تبلیغاتی، بلکه بخشی از فرآیند موفقیت هر توافق سیاسی است. هرچه جامعه نسبت به اهداف و ضرورتهای توافق آگاهتر باشد، امکان سوءاستفاده دشمنان از فضای ابهام و تردید کمتر میشود. مهمترین سرمایه ایران در شرایط فعلی، انسجام و همبستگی ملی است که در تجربههای اخیر نیز نشان داده هر زمان تقویت شده، کشور توان عبور از پیچیدهترین بحرانها را داشته است. بر همین اساس، اگر حاکمیت به این جمعبندی برسد که توافق در مقطع کنونی به نفع منافع ملی است، حمایت از آن و حفظ وحدت اجتماعی یک ضرورت راهبردی خواهد بود. در این چارچوب، هر توافق احتمالی نتیجه ایستادگی مردم، توان بازدارندگی و شکست محاسبات مبتنی بر فشار و جنگ ارزیابی میشود؛ محاسباتی که در نهایت به جای تحمیل اراده، طرف مقابل را به سمت دیپلماسی سوق داده است.

