«ایران» روند تصمیمگیری درباره تفاهم احتمالی را بررسی میکند
راهبرد اجماعی
هرچه احتمال دستیابی ایران و آمریکا به یک تفاهمنامه افزایش مییابد، یک پرسش نیز با شدت بیشتری در فضای رسانهای و سیاسی مطرح میشود؛ آیا چنین توافقی محصول اجماع در ساختار تصمیمگیری کشورمان است است یا نتیجه ابتکار بخشی از نظام حکمرانی. این پرسش در ظاهر درباره سرنوشت یک توافق احتمالی است اما در واقع به چگونگی تصمیمسازی در کشورمان و نسبت میان میدان، دیپلماسی و رهبری بازمیگردد. برخلاف بسیاری از تحلیلهایی که صرفاً بر متن احتمالی تفاهم تمرکز کردهاند، شاید مهمترین نکته در روند ماههای اخیر شیوه شکلگیری توافق احتمالی باشد.
در واقع اگر تفاهمی در راه باشد، نشانهها حاکی از آن است که پیش از نهایی شدن روی کاغذ، در داخل ساختار تصمیمگیری کشور مسیر خود را طی کرده است.
این موضوع از همان اولین روزها قابل مشاهده بود. پس از آنکه ایران، توان بازدارندگی خود را در میدان به نمایش گذاشت، برخلاف تصور برخی ناظران خارجی، دیپلماسی نه متوقف شد و نه به حاشیه رفت. اتفاقاً همزمان با تثبیت موازنه در میدان، مسیر سیاسی و دیپلماتیک نیز فعال شد. همین همزمانی حامل یک پیام مهم بود و آن اینکه در نگاه تصمیمگیران کشورمان، قدرت نظامی و مذاکره دو ابزار مکمل برای تحقق یک هدف واحد محسوب میشوند.
نخستین نشانه هماهنگی
نخستین نشانه این هماهنگی را باید در همان آغاز مسیر دیپلماتیک جستوجو کرد. پس از آنکه ایران توان و قدرت خود را در عرصه میدانی به نمایش گذاشت، تصمیم برای فعال نگه داشتن کانال دیپلماسی نیز در سطح کلان نظام اتخاذ شد. در همین چارچوب، سپردن مسئولیت این پرونده به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس را میتوان بخشی از معماری نظام حکمرانی برای مدیریت یک پرونده حساس ارزیابی کرد. واگذاری این مأموریت به قالیباف تلاشی برای ایجاد یک مرکز ثقل مشترک میان ارکان مختلف حاکمیت بود که بتواند از همان ابتدا مانع تبدیل شدن پرونده مذاکرات به عرصه رقابتهای سیاسی و اختلافات داخلی شود. در واقع، پیش از آنکه مذاکره آغاز شود، سازوکار تصمیمگیری درباره مذاکره در داخل نظام تثبیت شده بود.
آنچه کمتر دیده شد
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری در سوم خرداد و در اوج همزمانی میدان و دیپلماسی اعلام کرد هیچ تصمیمی بدون اذن رهبر انقلاب اتخاذ نخواهد شد. این سخن که بر ضرورت پرهیز از ارسال پیامهای متناقض به بیرون تأکید داشت، در واقع پاسخی غیرمستقیم به یکی از مهمترین محاسبات طرف مقابل بود. چه آنکه در بسیاری از مذاکرات بینالمللی، دولتها تلاش میکنند از شکافهای داخلی رقیب برای کسب امتیاز استفاده کنند. اما تأکید مکرر بر وحدت تصمیمگیری نشان داد تهران میکوشد پیش از ورود به مرحله نهایی مذاکرات، این ابزار را از دست طرف مقابل خارج کند. قالیباف نیز در یکی از پیامهای صوتی خود با تأکید بر اینکه «پیام رهبر انقلاب را چراغ راه آینده میدانیم»، تصویری روشن از چارچوب حرکت هیأت مذاکره کننده ارائه کرد. او در عین حال از دستیابی به یک پیروزی مهندسیشده سخن گفت که نشان میداد مذاکرات در چارچوب راهبردی ترسیم شده از سوی عالیترین سطوح تصمیمگیری کشور دنبال میشود.
جنگ روانی طرف مقابل
همین تصویر دو روز پیش توسط سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه با جدیتر شدن دستیابی به توافق تکمیل شد. عراقچی با تأکید بر اینکه شورای عالی امنیت ملی بند بهبند مذاکرات را بررسی میکند، عملاً تصویری از یک فرآیند اجماعی تصمیمگیری ارائه داد که نهادهای مختلف در آن حضور دارند و تصمیم نهایی نیز در همان سطح اتخاذ میشود.
از همین زاویه، سخنان اسماعیل بقایی، سخنگوی هیأت مذاکرات ایران نیز قابل فهم است که در مواضع متعدد تأکید کرده است رهبر انقلاب تحت فشار هیچ جریان و گروهی قرار نمیگیرند و تنها مصالح نظام را دنبال میکنند.
مجموعه اظهارات رئیسجمهوری، رئیس هیأت مذاکرهکننده، وزیر امور خارجه و سخنگوی تیم مذاکراتی این پیام مشترک را مخابره میکند که مسیر مذاکرات بخشی از راهبرد کلان نظام است که تحت اشراف نهادهای عالی تصمیمگیری و در چارچوب رهنمودهای رهبر انقلاب دنبال میشود. از این منظر اگر تفاهمی در نهایت حاصل شود، محصول اجماع در ساختار تصمیمگیری کشور خواهد بود.
در واقع همانگونه که نیروهای مسلح ایران در میدان توانستند با ایجاد بازدارندگی و تغییر محاسبات طرف مقابل امتیازاتی راهبردی به دست آورند، اکنون دیپلماسی در تلاش است این دستاوردها را بر سر میز مذاکره به منافع سیاسی و امنیتی پایدار
تبدیل کند.

