آیا سیاست‌های ترامپ منجر به افزایش قدرت چانه‌زنی ایران شده است؟

واشنگتن در تله تهران

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، روز پنجشنبه در کاخ سفید در جمع خبرنگاران اعلام کرد: «ما به یک راه‌حل عالی برای جنگ با ایران رسیده‌ایم.» با این حال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان، همان شب تأکید کرد که «ما در این مورد به جمع‌بندی نهایی نرسیده‌ایم» و این موضوع همچنان در دست بررسی نهادهای ذی‌ربط قرار دارد. در همین حال، گزارش‌ها از تبدیل شدن جنگ آمریکا علیه ایران به یک چالش سیاسی برای کاخ سفید حکایت دارد؛ به‌طوری که نظرسنجی‌ها از کاهش محبوبیت ترامپ در پی نارضایتی رأی‌دهندگان نسبت به افزایش قیمت بنزین خبر می‌دهند. در همین چارچوب، برخی تحلیلگران بین‌المللی معتقدند که شکست احتمالی آمریکا در جنگ علیه ایران می‌تواند جایگاه جهانی واشنگتن را تضعیف کرده و ادراک «ببر کاغذی» بودن آن را در میان قدرت‌هایی مانند چین و روسیه تقویت کند. در همین حال، تغییر رویکرد ایران از «صبر راهبردی» به کنش تهاجمی‌تر، موازنه قدرت منطقه‌ای و جایگاه محور مقاومت را تقویت کرده است. در نهایت، افزایش هزینه‌های جنگ و ریسک‌های گسترده منطقه‌ای از مهم‌ترین عواملی عنوان می‌شود که واشنگتن را به سمت عقب‌نشینی از تشدید درگیری سوق داده است. در ادامه مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها و تحلیل‌های کارشناسان و ناظران بین‌المللی در این زمینه آمده است.

هدف ایران، تسلیم آمریکاست
ملانی فیلیپس
تحلیلگر بریتانیایی

شکست ایالات متحده در جنگ علیه ایران می‌تواند اثرات مهمی در سطح نظام بین‌الملل داشته باشد. این اتفاق ممکن است به تقویت این ادراک در میان قدرت‌هایی مانند روسیه، چین و کره شمالی منجر شود که ایالات متحده یک «ببر کاغذی» است؛ یعنی قدرتی با ظرفیت‌های ظاهری قابل توجه اما با کارآمدی محدود در تحقق اهداف راهبردی خود. در این چارچوب، سیاست‌های دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، از سوی برخی تحلیلگران به‌گونه‌ای تفسیر می‌شود که در عمل هم‌راستا با مطالبات و منافع مورد نظر تهران است. روز چهارشنبه، رئیس‌جمهوری آمریکا اعلام کرد که مذاکرات با ایران «بسیار خوب پیش می‌رود» و ممکن است تا آخر هفته به توافق منجر شود. با این حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تأکید کرد که در این گفت‌وگوها «هیچ پیشرفت ملموسی» حاصل نشده است. این روند نشان‌دهنده یک الگوی تکرارشونده در تعاملات دو طرف است؛ آمریکا با مواضع تند و تهدیدآمیز وارد می‌شود، ایران امتیازهای محدودی را روی میز می‌گذارد، سپس با عقب‌نشینی آمریکا، همان امتیازها دوباره بازتعریف می‌شوند.
اما ایران چگونه توانسته چنین وضعیتی را رقم بزند؟ پاسخ این است که موقعیت چانه‌زنی آمریکا تضعیف شده است، زیرا ترامپ همچنان به کارآمدی راهبرد خود باور دارد و انتظار دارد فشارهایی مانند محاصره دریایی، ایران را در نهایت به پذیرش مذاکرات جدی وادار کند. همین اصرار بر دستیابی به توافق، از نگاه تهران نوعی نشانه عقب‌نشینی و تسلیم تلقی می‌شود و می‌تواند به تقویت موضع ایران منجر شود. با این حال، پشت خطاهای راهبردی ترامپ مسأله‌ای عمیق‌تر پنهان است. جنگ علیه ایران در میان مردم آمریکا بسیار نامحبوب است. بخشی از این موضوع به این دلیل است که ترامپ هرگز برای مردم توضیح نداده که این جنگ چه دلیلی دارد. اما بیشتر به این دلیل است که تحقیرهای آمریکا در عراق و پیش از آن در ویتنام، همراه با دهه‌ها تبلیغات در مدارس و دانشگاه‌های آمریکا، باعث شده مردم آمریکا به‌شدت با اعزام نیروهای زمینی به هر نقطه‌ای مخالفت کنند.

 

تغییر دکترین ایران؛ از صبر راهبردی به کنش مستقیم
راب گایست
استاد وابسته در دانشگاه جانز هاپکینز

رویکرد دیرینه ایران برای مقابله با اسرائیل بر «دفاع پیش‌دستانه» یا «دفاع در عمق» استوار بود؛ از این‌رو، ایران شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای را داشت تا هم عمق راهبردی و هم نیروی مضاعفی برای هرگونه درگیری در اختیارش قرار دهند. به همین دلیل، تهران روابط نزدیکی با بازیگران غیردولتی در مرزهای رقبای خود برقرار کرد؛ از جمله حماس، حزب‌الله و انصارالله در برابر اسرائیل. با وجود این شبکه گسترده، ایران عموماً از رویارویی آشکار پرهیز می‌کرد و سیاست «صبر راهبردی» را در پیش می‌گرفت. مقامات ایران می‌دانستند که یک جنگ طولانی‌مدت می‌تواند توانمندی‌های منطقه‌ای را که سال‌ها برای ساختن آن تلاش کرده بودند، تضعیف کند.
افزون بر این، آنان معتقد بودند که زمان به سود ایران است؛ زیرا هرچه متحدانش در کشورهای محل فعالیت خود ریشه‌دارتر می‌شدند، توان بیشتری برای نفوذ در ساختارهای حکومتی و تسلط بر نهادهای دولتی پیدا می‌کردند. این روند به تهران امکان می‌داد تا به‌تدریج توازن قدرت منطقه‌ای را به نفع خود تغییر دهد؛ کاری که طی سال‌ها در عراق، لبنان، یمن و دیگر نقاط منطقه انجام داده بود.
این رویکرد در جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران تغییر کرده است. در حال حاضر رهبر و مقامات در ایران بیش از هر زمان دیگری رویکردی قاطع از خود نشان می‌دهند.
تهران اکنون آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک و استفاده از قدرت نظامی به‌منظور محدود کردن رقبای خود دارد. به عبارت دیگر ایران از سیاست سنتی «صبر راهبردی» فاصله گرفته است؛ سیاستی که در آن نیروهای ایرانی اغلب از پاسخ مستقیم به تشدید تنش‌ها خودداری می‌کردند و ترجیح می‌دادند در بلندمدت بازی کنند. افزون بر این، با رویارویی مستقیم با اسرائیل در حمایت از حزب‌الله، ایران در واقع بر مواضع خود پافشاری کرده و حمایت و رهبری خود بر محور مقاومت را بار دیگر تثبیت می‌کند. 

 

افزایش هزینه‌های جنگ؛ عامل عقب‌نشینی ترامپ
آندریاس کریگ
استاد مطالعات دفاعی کینگز کالج لندن

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در رابطه با توافق با ایران در شبکه‌های اجتماعی گفت: «قرار است توافق با ایران طی «چند روز آینده» امضا شود. اما چرا این اتفاق افتاد؟ مهم‌ترین عامل در متقاعد کردن ترامپ برای عقب‌نشینی از ازسرگیری یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران این بوده که بازگشت به درگیری اساساً در راستای منافع ایالات متحده نبوده است.
مشکل این است که ترامپ از همان ابتدا وارد جنگی شد که بر اساس اطلاعاتی درباره شکنندگی ایران شکل گرفته بود؛ اطلاعاتی که نادرست از آب درآمد و همچنین بر پایه سناریوهایی بیش از حد خوش‌بینانه بنا شده بود که تحقق نیافتند. این سناریوها تصور می‌کردند که حذف مقامات ایران باعث فروپاشی ناگهانی می‌شود. بمباران‌های سنگین هفته‌های ابتدایی موجب انسجام بیشتر در ایران شد و آن را نسبت به قبل یکپارچه‌تر و مصمم‌تر کرد.
علاوه بر این مقامات جدید ایران همچنین توانایی آن را دارند که هزینه‌های غیرقابل‌تحملی بر همه طرف‌ها تحمیل کنند، در حالی که خود سطح تحمل بالایی در برابر فشار و درد دارد. اگر جنگی تمام‌عیار از سر گرفته می‌شد، خطر بسیار واقعی وجود داشت که ایران تنگه باب‌المندب میان یمن و شاخ آفریقا را با بسیج متحد خود، یعنی حوثی‌ها، مسدود کند. این تهدید هم‌اکنون نیز روی میز قرار دارد. حوثی‌ها پس از آتش‌بسی که در اکتبر ۲۰۲۵ در غزه امضا شد، حملات خود به کشتیرانی در منطقه را متوقف کردند، اما هشدار دادند که در صورت تشدید جنگ علیه ایران، این حملات را از سر خواهند گرفت.
همچنین احتمال زیادی وجود داشت که ایران حملات مستقیم به کشورهای خلیج فارس را با دامنه و شدت بیشتری از سر بگیرد؛ امری که می‌توانست یک بحران شدید انرژی جهانی را به وضعیتی بسیار بدتر تبدیل کند. بنابراین شاید مهم‌ترین پیامد بازگشت به جنگ تمام‌عیار این بود که می‌توانست باعث از دست رفتن شرکای ارزشمند آمریکا در خلیج فارس شود.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل و هفت
 - شماره نه هزار و چهل و هفت - ۲۳ خرداد ۱۴۰۵