بخشش پسر اعدامی به حرمت امام حسین(ع)

 گروه حوادث: مرضیه همایونی/ پسر زندانی وقتی با نوشتن نامه‌ای به اولیای دم خواهان تعیین تکلیف وضعیت خود شد، هرگز تصور نمی‌کرد خانواده مقتول به حرمت ماه محرم و امام حسین(ع) او را ببخشند.
به گزارش «ایران»، ۲۳ دی‌ سال ۱۳۹۳ بود که پدرام به خانه پسرعمویش رفت. از مدتی قبل می‌شنید که شایان پشت سر او حرف‌های ناروایی زده و این حرف‌ها او را عصبانی کرده بود اما این ملاقات خیلی زود به درگیری کشید و پدرام ناخواسته دست به چاقو شد و پسرعمویش را به قتل رساند.
با دستگیری پدرام، او به قتل ناخواسته پسرعمویش اعتراف کرد و با تکمیل تحقیقات، پرونده برای صدور حکم به دادگاه کیفری استان خراسان رضوی ارجاع شد. عمو و زن‌عموی پدرام درخواست قصاص دادند و با رسیدگی دقیق به پرونده، قضات دادگاه کیفری حکم بر قصاص دادند.
گرچه رأی صادره در دیوان‌عالی کشور تأیید شد اما اولیای دم هرگز برای اجرای حکم اقدام نکردند و پدرام در زندان به سر می‌برد که یک سال بعد خبر فوت مادرش به او اعلام شد و پسر جوان به خاطر حکم قصاصی که با آن روبه‌رو بود، موفق نشد در مراسم خاکسپاری مادرش حضور پیدا کند.
12 سال از جنایت گذشت و پدرام همچنان با کابوس مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد. او هر هفته منتظر بود نامش در لیست محکومان به اجرای حکم قرار بگیرد اما از خانواده مقتول خبری نبود و پسر جوان که حالا 32 ساله شده بود همچنان در پشت میله‌های زندان منتظر بود.
در این مدت پدرش به خاطر بیماری دیابت و تصادفی که کرده بود، حالش بد و روانه بیمارستان شد. بدین‌ترتیب پدر پدرام به کما رفت. وقتی این موضوع به پدرام گفته شد، پسر جوان که طاقتش از بلاتکلیفی تمام شده بود، نامه‌ای به عمویش نوشت. از دلتنگی‌هایش برای دیدن مزار مادر و ملاقات با پدری که در یک قدمی مرگ روی تخت بیمارستان افتاده و از شب و روزهای پر اضطراب و سختی که هر لحظه در کابوس مرگ می‌گذرد نوشت و از او خواست اگر می‌تواند او را ببخشد و در غیر این صورت حکمش را اجرا کنند چرا که از این بلاتکلیفی به تنگ آمده است.
به دنبال نامه‌ای که پدرام در زندان برای عمویش نوشته بود، عمو و زن‌عمویش بعد از 12 سال در کمال ناباوری و به خاطر رضای خدا و به حرمت نزدیکی به ماه محرم و ایام شهادت امام حسین(ع) از قصاص قاتل فرزندشان گذشت کردند.
با بخشش اولیای دم، پدرام که 12 سال از بهترین روزهای عمرش را در پشت میله‌های زندان و در هراس مرگ سپری کرده بود، از زندان آزاد شد. پدرام که هنوز این آزادی باورش نمی‌شود، گفت: «من به خاطر حرف مردم و یک لحظه عصبانیت پسرعمویم را کشتم اما خودم در این 12 سال هر روز مُردم. در این مدت مادرم را از دست دادم و نتوانستم یک بار بر سر مزارش بروم. در زندان با چند نفر بر سر بازی والیبال درگیر شدم و چاقو خوردم و تا چند قدمی مرگ رفتم. پدرم از ناراحتی و غصه به کما رفته و در کل زندگی‌ام نابود شده است.» 
او ادامه داد: «حالا که آزاد شده‌ام با خودم عهد کردم برای تشکر از امام حسین(ع) که باعث  آزادی‌ام از زندان شد به کربلا بروم. من زندگی پردردی داشتم و دلم می‌خواهد حالا زندگی تازه‌ای را شروع کنم.» 
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل و هفت
 - شماره نه هزار و چهل و هفت - ۲۳ خرداد ۱۴۰۵