تعاملات زیباشناختی
مروری بر کتاب عناصر چینی در نگارگری ایرانی نوشته نسرین دستان
روزنامهنگار
مرزهای فرهنگی جهان باستان، برخلاف مرزهای سیاسی و جغرافیایی که اغلب با خون و شمشیر ترسیم میشدند، قلمروهایی سیال، پذیرا و همواره در حال گفتوگو بودند. در میان تمام شاهراههای تبادل اندیشه و هنر در تاریخ بشر، «جاده ابریشم» نقشی بیبدیل در پیوند دادن دو قطب تمدنی بزرگ شرق و غرب آسیا، یعنی چین و ایران، ایفا کرده است. هنر نگارگری ایران، که اوج تجلی نگارگری اسلامی محسوب میشود، در طول سدهها حیات خود، همواره موجودیتی پویا داشته و توانسته است تکانهها و تأثیرات برخاسته از تمدنهای همجوار را در خود ذوب کند. در این بین یکی از چالشبرانگیزترین و در عین حال جذابترین مباحث در تاریخ هنر ایران، ردیابی و تحلیل ردپای هنر نقاشی چین در آثار نگارگران ایرانی است؛ موضوعی غنی و پر پیچ وخم که کتاب «عناصر چینی در نگارگری ایرانی» (Chinese Elements in Persian Paintings) نوشته دکتر نسرین دستان به آن پرداخته است.
این اثر که چندی است توسط انتشارات معتبر جهانی اسپرینگر پالگریو مکمیلان (Springer Palgrave Macmillan) و با همکاری ناشر چینی «انتشارات الفنت» (Elephant Press) به زبان انگلیسی منتشر شده، دریچهای نو، تخصصی و مستند به تعاملات زیباشناختی ایران و چین میگشاید. نسخه چینی این کتاب نیز از سوی انتشارات داشیانگ (Daxiang) به چاپ رسیده و بدینترتیب، این پژوهش اعتباری درخور توجه برای جامعه دانشگاهی ایران در عرصه مطالعات تطبیقی هنر فراهم آورده است. کتاب «عناصر چینی در نگارگری ایرانی» در سیویکمین دوره انتخاب کتابهای هنری برجسته چین، در رقابتی فشرده با آثاری از سراسر جهان، موفق به دریافت مدال نقره جایزه معتبر جام گاو طلایی (Golden Cow Cup) در بخش «محتوای ممتاز» شد. این جایزه که از سوی کمیته حرفهای ویراستاران کتابهای هنری انجمن نشر چین اهدا میشود، نشاندهنده ارزش علمی، روششناسی دقیق و اهمیت فرامتنی این پژوهش در بازخوانی روابط فرهنگی جاده ابریشم است. همچنین، در دومین کنفرانس جهانی چینشناسی در ۲۰ اکتبر ۲۰۲۵، کتاب «عناصر چینی در نگارگری ایرانی» بهعنوان اثری پیشنهادی برای مطالعات جهانی چینشناسی معرفی شد. در جریان این کنفرانس، فهرستی از کتابهای پیشنهادی برای تحقیق و مطالعه در حوزه چینشناسی جهان منتشر شد که با تمرکز بر موضوع «چین تاریخی و معاصر در چشماندازی جهانی»، منتخبی از آثار دو دهه اخیر، یعنی فاصله سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۴، را در بر میگرفت؛ کتاب دکتر نسرین دستان به عنوان پژوهشگر ایرانی نیز در این فهرست جای گرفت.
کتاب حاضر، برخلاف بسیاری از پژوهشهای کلینگر، با تمرکز بر دو اثر مهم تاریخ هنر ایران، یعنی «جامعالتواریخ» تألیف خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی و نسخههای مصور شاهنامه، به صورتبندی دقیق تأثیرات هنر چین بر نگارگری ایرانی میپردازد. دوران ایلخانی و پس از آن عصر تیموری را میتوان دوره طلایی این تبادلات دانست؛ مقطعی که هنرمندان ایرانی با هوشمندی، عناصر بصری هنر چین را وام گرفتند، آنها را در پرتو ذوق و جهانبینی ایرانی دگرگون کردند و سرانجام به زبانی مستقل و نوآورانه دست یافتند.
داد و ستد متقابل ایران و چین
بر پایه یافتههای این پژوهش، عناصر چینی در نگارگریهای ایرانی بهگونهای نظاممند و قابل ردیابی تجلی یافتهاند. مؤلف با بررسی دقیق تصاویر نشان میدهد چگونه نقوش نمادینی چون اژدها، سیمرغ، درنا، شیر، گلهای نیلوفر آبی و نیز فرمهای خاص ابرهای پیچان، کوهها، رودخانهها، صخرهها و درختان از هنر چین اقتباس شده و در خدمت روایتهای حماسی و تاریخی ایرانی قرار گرفتهاند. یکی از وجوه مهم این پژوهش، تحلیل فنی آثار است. او در بررسی نسخههای شاهنامه، بویژه «شاهنامه دموت» یا «شاهنامه بزرگ ایلخانی»، نشان میدهد نگارگران ایرانی در ترسیم چهره امپراطوران و پادشاهان از تکنیک «طراحی با خطوط مرکبی و رنگگذاری ملایم» (ink lines and light colors)، که از ویژگیهای شاخص نقاشی چینی است، بهره بردهاند.
افزون بر این، در بررسی «جامعالتواریخ»، مؤلف به تأثیر مستقیم منظرهسازی چینی بر شیوه ترسیم تپهها، کوهها و صخرهها اشاره میکند. همچنین، شیوه تصویرگری پرندگان در این نگارهها آشکارا از نقاشیهای پویای سنت «گل و مرغ» چینی (flower-and-bird paintings) الهام گرفته است. به تأکید مؤلف، تجلی عناصر نقاشی چینی در نسخههای خطی، بویژه در نسخه اسکاتلندی جامعالتواریخ، به شکلی برجسته و روشن قابل مشاهده است؛ آثاری که از مهمترین اسناد تعاملات هنری عصر یوان به شمار میروند. این اثر، فراتر از یک بررسی گذرا، حاصل سالها پژوهش متنی و فرامتنی نویسنده در آکادمی مرکزی هنرهای زیبای پکن (CAFA) است. این بانوی پژوهشگر و هنرمند ایرانی با بسط رساله دکترای خود، زیر نظر استادانی چون پروفسور لو شیپینگ، کوشیده است گرههای ساختاری، نشانهشناختی و تاریخی این وامگیری هنری را بگشاید. حاصل این کوشش، کتابی جامع است که نهتنها سیر تحول تکنیکی نگارگری ایرانی را واکاوی میکند، بلکه بستر پویای مبادلات فرهنگی و دیپلماتیک ایران و چین را از دوران باستان تا عصر صفوی نیز پیش چشم مخاطب میآورد.
نسرین دستان، پس از دانشآموختگی در مقطع دکترای تخصصی از آکادمی مرکزی هنرهای زیبای پکن در بهار ۲۰۲۲، با تمرکز بر هنر دورههای هان و تانگ، شالوده پژوهشهای تطبیقی خود را استوار ساخت. او پس از بازگشت به ایران و عضویت در هیأت علمی پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، گروه هنر شرق را بهعنوان کانونی مرجع برای بررسی روابط هنری ایران و چین پایهگذاری کرد و همچنان با رویکردی فعال و پژوهشمحور، در حوزه مطالعات شرق فعالیت میکند. انتشار این کتاب مرجع از سوی انتشارات بینالمللی اسپرینگر در اواخر ۲۰۲۴ و اوایل ۲۰۲۵، بستر اصلی گفتوگوهای علمی و رسانهای او را فراهم آورد. این پژوهشگر فرضیه سنتی «نفوذ یکجانبه هنر چین بر ایران» را به چالش کشیده است. به باور او، هنر نگارگری و کتابآرایی در امتداد جاده ابریشم حاصل نوعی دادوستد متقابل بوده است؛ جریانی که در مقطعی تاریخی از ایران به چین رفت و در دورهای دیگر، با دگردیسی ساختاری، از چین به ایران بازگشت. برای تبیین این نظریه، او تکامل این روابط را در دو مقطع کلیدی بررسی میکند. اول، در دوران پیش از اسلام، استدلال میشود که تکنیکهای اولیه نقاشی دیواری در کاخهای ایرانی، بویژه با مضامین شکار در دوره اشکانی و ساسانی، از طریق تاجران آسیای مرکزی به چین راه یافت. نقطه اوج این انتقال را میتوان در هنر مانوی و نگارههای کتاب ارژنگ مانی دید؛ آثاری که بهواسطه اویغورها به ترکستان چین رسیدند و در تقویت پایههای اولیه تصویرگری خطی و نگارگری در آن سرزمین نقش داشتند.
در مرحله دوم، یعنی دوران پس از اسلام و بویژه در دوره ایلخانی، تکانه اصلی این دادوستد در سدههای سیزدهم و چهاردهم میلادی، همزمان با حاکمیت ایلخانان در ایران و دودمان یوان در چین، رخ داد. در این مقطع، هنر نقاشی چین که خود پیشتر از عناصر غربی و مانوی تأثیر گرفته بود، با حمایت سلاطین مغول و از رهگذر حضور نقاشان دربار یوان، به ایران بازگشت و در قالب عناصر نقاشی چینی در کارگاههای نگارگری ایرانی جذب و بومیسازی شد.
یکی از نکات حائزاهمیت این کتاب، تبیین پسزمینه تاریخی تحولات ایران از بستر تساهل فرهنگی تا طوفان ویرانگر مغول است. ایران، به سبب موقعیت راهبردی خود در میانه مسیرهای تجاری شرق و غرب، در طول هزارهها بارها در معرض یورشهای سهمگین بیگانگان قرار گرفته است؛ از حمله یونانیان در سده چهارم پیش از میلاد و اعراب در سده هفتم میلادی تا هجوم گسترده مغولان در سده سیزدهم. با این همه، تجربه تاریخی نشان میدهد که ایرانیان در مواجهه با این بحرانها و مهاجمان، اغلب رویکردی مبتنی بر درایت، انعطافپذیری و نوعی تساهل و سازگاری فرهنگی در پیش گرفتهاند؛ رویکردی که امکان بقا، بازسازی و حتی تأثیرگذاری فرهنگی را در دل ویرانیها فراهم کرده است.
ایرانیان فرهنگ و آیینهای تازه را میپذیرفتند، اما همزمان سنتها، هویت و جهانبینی خود را نیز حفظ میکردند. این فرآیند جذب و همگونسازی در تار و پود هنر درباری ایران، از نقاشی گرفته تا کتابآرایی و صحافی، نمود عینی یافت و سبب شد هنر ایرانی، با وجود پذیرش تأثیرات بیرونی، اصالت و تداوم تاریخی خود را حفظ کند. ریشههای ارتباط هنر ایران و چین نیز به دورهای بسیار پیشتر از عهد مغول بازمیگردد. در دوران اشکانی و ساسانی، اصول زیباشناختی ایرانی از غرب تا شرقِ جهان متمدن آن روزگار نفوذ کرده بود. شکلگیری و گسترش جاده ابریشم این جریان متقابل را شتاب بخشید: ابریشم از شرق به غرب میرفت و در مقابل، عناصر هنر ایرانی ـ یونانی و نیز برخی مؤلفههای آیین بودایی به چین راه مییافتند.
یکی از نقاط عطف این همپوشانی، تماس نزدیک میان پیروان آیین مانی و بودیسم در آسیای مرکزی بود. مانی، پیامبر و نقاش بزرگ ایرانی، طبق روایات سنتی در چین نقاشی آموخته بود و تصاویر کتاب مقدس خود، ارژنگ، را ترسیم کرد؛ اثری که نقشی حیاتی در انتقال اسطورهها و داستانهای ایرانی به مردمان آسیای مرکزی و چین داشت. حتی آثار هنری کشفشده در منطقه تورفان و دیوارنگارههای دونهوانگ در غرب چین، گواهی روشن بر نفوذ عناصر ساسانی و اشکانی در نقاشیهای بودایی آن ناحیهاند. آرتور آپهام پوپ، ایرانشناس شهیر، نیز تأکید میکند که تکنیکهای ساخت ظروف تزئینی نقاشیشده از ایران به چین سرایت کرد و در مقابل، قلمموهای چینی بهسرعت در ایران محبوبیت یافتند. کارگاههای نساجی چین، پارچههایی با طرحهای ساسانی میبافتند و کارگاههای ایرانی، جامههایی با نقوش چینی خلق میکردند.
اگرچه روابط هنری دو تمدن پیشینهای کهن داشت، اما نقطه عطف و پیوند ارگانیک میان نقاشی ایران و چین در قرن سیزدهم میلادی و با فتح ایران توسط چنگیزخان مغول رقم خورد. مغولان با تصرف چین امپراطوری «یوان» را پایهگذاری کردند و در ایران حکومت «ایلخانان» را بنیان نهادند. نکته حائزاهمیت که نسرین دستان بر آن دست میگذارد، وجود یک «پیوند خونی و قبیلهای» مستقیم میان قوبلایخان (بنیانگذار سلسله یوان در چین) و هولاکوخان (مؤسس ایلخانان در ایران) است که هر دو از خاندان «بورجیگین» بودند. این قرابت فامیلی و ساختار سیاسی همسو، بستری بینظیر برای برقراری امنترین و گستردهترین روابط دوجانبه در طول یک بازه ۲۰۰ ساله فراهم کرد.
تحت حمایت این دو حکومت خویشاوند، کالاها، هدایا و از همه مهمتر، هنرمندان و صنعتگران بهطور گسترده میان پکن، تبریز و سلطانیه تبادل شدند. شیفتگی دیرینه ایرانیان به زیباییشناسی چینی، با ورود نقاشان چینی به دربار ایلخانی وارد فاز عملی شد. این هنرمندان مهاجر، در کنار همتایان ایرانی خود در کتابخانهها و آکادمیهای سلطنتی مشغول به کار شدند و تکنیکهای پیشرفته نقاشی و کتابآرایی چین را به نقاشان ایرانی آموزش دادند. یکی از بزرگترین دستاوردهای این همنشینی، تغییر در ساختار آفرینش هنری در ایران بود. برای اولین بار، سنت «کار کارگاهی گروهی و جمعی» در کتابخانهها (ربع رشیدی) شکل گرفت. تحت نظارت و با حمایت خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، وزیر دانشمند و مقتدر غازان خان و اولجایتو، شهرکی دانشگاهی به نام «ربع رشیدی» در تبریز بنا شد که قلب تپنده آن، کارگاههای بزرگ استنساخ و تصویرگری کتاب بود. در این کارگاهها، هنرمندان ایرانی و چینی دست در دست یکدیگر دادند تا شاهکارهایی بیبدیل چون جامعالتواریخ (مجموعه تواریخ) و شاهنامه فردوسی (معروف به شاهنامه دموت) را مصور کنند. این کتابها نه تنها متونی تاریخی و ادبی بودند، بلکه به عنوان اولین دایرةالمعارفهای تصویری جهان قرون وسطی شناخته میشوند که تاریخ جهان، از جمله چین و مغولستان را با جزئیات ثبت کردهاند. نسرین دستان در بخشهای اصلی کتاب خود به کالبدشکافی و نشانهشناختی این عناصر در دستنویسهای به جا مانده میپردازد. او عناصر چینی واردشده به نگارگری ایران را در چند دسته کلیدی، از جمله نقوش نمادین و اساطیری، طبیعتنگاری و ابرها، پوشاک، سلاح و پرترهنگاری امپراطوران، طبقهبندی میکند.
بازآفرینی عناصرچینی با جهانبینی ایرانی
این پژوهش، نگارگر ایرانی را یک مقلد صرف معرفی نمیکند. نویسنده با ظرافت نشان میدهد که هنرمندان ایرانی، عناصر چینی را بر اساس «ذائقه، جهانبینی و سنتهای بومی خود» بازآفرینی و فیلتر کردند. به عنوان مثال، یکی از ارکان اصلی نقاشی سنتی چین، اصل «فضای خالی» است؛ فضایی نانوشته و رنگنشده در کادر که حس بیکرانگی، سکوت و ابهام عرفانی طبیعت را القاء میکند. اما نگارگر ایرانی با این اصل همنوا نشد. هنرمند ایرانی تمایل به پر کردن فضا، جزئیات فراوان، تزئینات متراکم و درخشش رنگهای تخت داشت؛ بنابراین، صخره یا ابر چینی را وام گرفت، اما آن را در یک ترکیببندی فشرده، پر از جزئیات و بدون واگذاری فضا به خلأ مستقر کرد. همین ویژگی سبب شد تا پدیدهای رازآلود در هنر نگارگری شکل بگیرد؛ پدیدهای که پروفسور لو شیپینگ در مقدمه کتاب از آن با عنوان وضعیت «بودن و نبودن» یا «ناشبیه اما شبیه» یاد میکند. بیننده در نگاه اول متوجه اصالت نگارگری ایرانی میشود، اما در لایههای درونی خطوط و پیچش فیگورها، روح نقاشی خطی چین را لمس میکند. این تلفیق هوشمندانه، بنیان مکتب جدیدی در نقاشی ایران را گذاشت که در تاریخ هنر به «مکتب مغول» یا مکتب تبریز اول (قرن ۱۳ تا ۱۵ میلادی) معروف است.
موفقیت این اثر در کسب جایزه معتبر «جام گاو طلایی» در چین و انتشار آن از سوی ناشری معتبر و تراز اول چون اسپرینگر، رویدادی تصادفی نیست؛ بلکه نتیجه عبور از پژوهشهای محدود و ذوقی و ورود به عرصه پژوهشهای استاندارد، روشمند و ساختاریافته است. ایشان با ورود بیواسطه به متنِ فلسفه چین و بررسی مستقیم اسناد تاریخی دودمانهای یوان، تانگ و مینگ، شالوده نوعی «شرقشناسی بومی» (Indigenous/Eastern Orientalism) را پیریزی کردهاند. او به جای آنکه «نگارگری ایرانی» و «نقاشی چینی» را با سنجههای زیباشناختی غربی، نظیر پرسپکتیو، آناتومی و ترکیببندی ارسطویی، ارزیابی کند، این هنرها را در بستر متافیزیک اصیلِ خودشان صورتبندی مجدد میکند؛ ساحت معنایی ژرفی که در آن مؤلفههایی چون خط، فضا، انرژی حیات (چی) و عدم (فضای خالی)، بار اصلی دلالتگری را بر دوش میکشند و توانستهاند به محافل علمی غرب ثابت کنند که یک پژوهشگر ایرانی قادر است فراتر از مرزهای بومی خویش، هنر شرق دور را با چنان دقتی واسازی کند که حتی متفکران و صاحبنظران چینی نیز آن را به عنوان یک منبع متقن علمی بپذیرند. حقیقت این امر بیانیهای است که هنر، یک زبان بینمتنی است و برای نیل به فهمِ تمامعیارِ «خود»، گریزی از فهمِ روشمند و عمیقِ «دیگری» نیست. مسیر علمی و دستاوردهای ایشان، احیای مدرنِ همان جاده تاریخی ابریشم است؛ اما اینبار نه در بستر تجارت کالا، بلکه در کالبدِ کلمات، تئوریها و کتابها.

