دو روایت رقیب درباره آینده سیاسی ایران

درباره استحکام یا شکنندگی یک نظام سیاسی چگونه باید داوری کرد؟

بسیاری از تحلیل‌ها و نظریه‌ها در شرایط عادی شکل می‌گیرند و تا زمانی که در معرض آزمون‌های سخت تاریخی قرار نگیرند، اعتبار واقعی آنها روشن نمی‌شود. دکتر محمدباقر خرمشاد‌، استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است «جنگ‌ها» و «انقلاب‌ها» از معدود موقعیت‌هایی هستند که امکان سنجش عملی این نظریه‌ها را فراهم می‌کنند و جنگ‌های تحمیلی اخیر علیه ایران، فرصتی برای آزمون فرضیات رایج درباره جمهوری اسلامی و جامعه ایران را فراهم کرد و نشان داد که برخلاف برخی روایت‌های رایج، ساختار سیاسی ایران از ظرفیت‌های نهادی، اجتماعی و فرهنگی مستحکمی برخوردار است که در شرایط بحران قدرت تاب‌آوری بالایی دارد. مکتوب حاضر، متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی اوست که در سلسله نشست‌های «جنگ رمضان» در محل دانشگاه علامه طباطبایی ارائه شده است.

آزمونی سخت
ایران در یک سال گذشته با مجموعه‌ای از بحران‌های به‌هم‌پیوسته روبه‌رو بوده است. این بحران‌ها صرفاً محدود به یک رخداد نظامی نبود، بلکه مجموعه‌ای از فشارهای امنیتی، سیاسی و رسانه‌ای را نیز شامل می‌شد. در جریان دو جنگ تحمیلی اخیر، برخی از مهم‌ترین مراکز تصمیم‌گیری و فرماندهی کشور هدف قرار گرفتند و شماری از فرماندهان و مسئولان ارشد به شهادت رسیدند. از منظر علوم سیاسی، این سطح از فشار را می‌توان یکی از شدیدترین بحران‌هایی دانست که یک نظام سیاسی ممکن است تجربه کند.
انتظار بخشی از تحلیلگران این بود که در چنین شرایطی، ساختار سیاسی کشور دچار آشفتگی و بی‌ثباتی شود، اما روند تحولات نشان داد که سازوکارهای حکمرانی همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و فرآیندهای قانونی برای انتقال مسئولیت‌ها و ادامه اداره کشور فعال شدند. هنگامی که در یک نظام سیاسی، با حذف یا فقدان افراد، نهادها همچنان وظایف خود را انجام می‌دهند و روند حکمرانی متوقف نمی‌شود، از منظر علوم سیاسی می‌توان آن را نشانه‌ای از نهادینگی و استقرار ساختارهای پایدار دانست. آنچه در بحران‌های اخیر مشاهده شد، فعال شدن سازوکارهای از پیش تعریف‌شده قانونی برای اداره امور کشور بود؛ امری که نشان می‌دهد ساختار سیاسی ایران صرفاً متکی به اشخاص نیست.
 
روایت‌های رقیب
علوم ‌سیاسی فاقد آزمایشگاه‌های کلاسیک علوم تجربی است. ما نمی‌توانیم یک نظام سیاسی را در شرایط کنترل‌شده آزمایش کنیم؛ بنابراین آزمایشگاه علوم‌ سیاسی، خود تاریخ است و جنگ‌ها، انقلاب‌ها و بحران‌های بزرگ نقش همان آزمایشگاه را ایفا می‌کنند. اگر بخواهیم درباره میزان نهادینگی، انسجام و ظرفیت یک نظام سیاسی داوری کنیم، باید ببینیم آن نظام در مواجهه با بحران‌های بزرگ چگونه عمل می‌کند. جنگ‌ها از شدیدترین بحران‌هایی هستند که می‌توانند یک نظام سیاسی را در معرض آزمون قرار دهند. سال‌هاست بخشی از ادبیات سیاسی و رسانه‌ای، ساختار سیاسی ایران را نظامی فردمحور و متکی به شخص معرفی می‌کند؛ نظامی که در صورت حذف رأس هرم قدرت یا وقوع یک بحران امنیتی و نظامی بزرگ، امکان ادامه حیات نخواهد داشت. در برابر این روایت، دیدگاه دیگری قرار دارد که جمهوری اسلامی را نظامی نهادمحور، مردم‌پایه و برخوردار از سازوکارهای قانونی می‌داند؛ نظامی که تداوم آن به یک فرد وابسته نیست و مجموعه‌ای از نهادها، قواعد و رویه‌های حقوقی استمرار آن را تضمین می‌کنند. این دو نگاه در سال‌های اخیر به «دو روایت رقیب» درباره آینده سیاسی ایران تبدیل شده بودند.
در برخی محافل روشنفکری نیز گاه این گزاره مطرح می‌شد که نظام به درجه‌ای از شکنندگی رسیده است و یک ضربه خارجی یا یک بحران بزرگ می‌تواند آن را با خطر جدی مواجه کند. حتی برخی تحلیلگران معتقد بودند وقوع جنگ می‌تواند پایان حیات سیاسی ما باشد.
 
فاصله پیش‌بینی تحلیلگران با واقعیت میدان
پیش از جنگ 12 ‌روزه، در بخشی از فضای علوم ‌انسانی این تصور شکل گرفته بود که جامعه ایران دچار نوعی آنومی، تزلزل فرهنگی و گسست اجتماعی شده است. برخی حتی معتقد بودند که در صورت بروز یک بحران امنیتی یا حمله خارجی، جامعه ایران توان مقاومت نخواهد داشت و انسجام اجتماعی از بین خواهد رفت. اما دو جنگ تحمیلی اخیر نشان داد این تحلیل‌ها دست‌کم بخشی از واقعیت جامعه ما را نادیده گرفته‌اند. جامعه نه‌تنها از هم نپاشید، بلکه در بسیاری از حوزه‌ها نوعی همبستگی و انسجام ملی شکل گرفت. فرهنگ و هویت تاریخی ایران ظرفیت‌هایی دارد که در شرایط بحرانی خود را آشکار می‌کند و نمی‌توان صرفاً بر اساس برخی نشانه‌های مقطعی درباره گسست اجتماعی قضاوت کرد. اکنون علوم انسانی و علوم اجتماعی باید با نگاهی انتقادی به برخی فرضیات خود بازگردند. جامعه ایران باید آن‌گونه که هست مطالعه شود، نه آن‌گونه که برخی تحلیلگران تصور می‌کنند یا دوست دارند باشد. رخدادهای اخیر نشان داد بخشی از تحلیل‌های موجود درباره وضعیت اجتماعی ایران نیازمند بازنگری جدی است؛ زیرا واقعیت میدان با برخی پیش‌بینی‌ها فاصله قابل توجهی دارد.
 
قدرت نرم ایران
در جهان امروز مؤلفه‌های قدرت تغییر کرده‌اند. صرف برخورداری از توان نظامی یا اقتصادی برای اثرگذاری کافی نیست و کشورها ناگزیرند از منابع قدرت نرم نیز بهره بگیرند. «مردم‌سالاری دینی» از ابتدای انقلاب اسلامی به‌عنوان الگویی متفاوت در برابر الگوهای رایج غربی مطرح شد و توانست میان مشروعیت سیاسی، مشارکت عمومی و هویت فرهنگی پیوند برقرار کند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این الگو، توانایی آن در بازتولید مشروعیت سیاسی و اجتماعی در شرایط مختلف است؛ موضوعی که در دوره‌های بحرانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
«مردم‌سالاری دینی» سازوکاری برای بازتولید سرمایه اجتماعی و تقویت مشروعیت سیاسی محسوب می‌شود. مشارکت مردم در انتخابات، حضور در عرصه‌های مختلف اجتماعی، نقش‌آفرینی نهادهای مدنی و استمرار فرآیندهای قانونی، همگی بخشی از ظرفیت‌هایی هستند که قدرت نرم جمهوری اسلامی را شکل می‌دهند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل و چهار
 - شماره نه هزار و چهل و چهار - ۱۹ خرداد ۱۴۰۵