درباره سریال کلاغ اثر جدید محمدحسین مهدویان
شروع امیدوارکننده یک ریسک بزرگ
منتقد سینما
چه محمدحسین مهدویان را قبول داشته باشیم چه نه، او هیچوقت فیلمسازی نبوده که مسیرهای امن را انتخاب کند. از «ایستاده در غبار» تا «شیشلیک» و «زخم کاری»، او همواره علاقه داشته در مرز میان تجربههای جدید و ژانرهای مختلف حرکت کند و جهان خود را با زبان بصریاش پیدا کند. حالا در «کلاغ» نیز به سراغ فضایی رفته که این روزها هم جذاب است و هم خطرناک؛ روایت داستانی در بستر سالهای پیش از انقلاب.
در سالهای اخیر آثار متعددی با این حالوهوا ساخته شدهاند و همین مسأله باعث شده بازسازی آن دوران دیگر امتیاز ویژهای برای یک اثر نباشد. مخاطب امروز -مثلاً با دیدن اثری چون تاسیان- بهراحتی کلیشهها را تشخیص میدهد و کوچکترین لغزش در طراحی فضا، قصه یا شخصیتها میتواند اثر را به نمونهای تکراری یا دور از حقیقت بدل کند. به همین دلیل، «کلاغ» از همان نقطه آغاز یک ریسک جدی برای مهدویان و تیم همیشه همراهش محسوب میشود؛ ریسکی که هنوز برای قضاوت درباره نتیجه آن زود است.
۱. متن و توجه ویژه به حس و حال کلمات مهمترین ویژگی کلاغ در قسمت اول است. مونولوگها و نریشنهای سریال نقش مهمی در ساختن اتمسفر دارند و کمک میکنند مخاطب خیلی زود وارد جهان داستان شود. از دل همین قسمت اول نیز چند دیالوگ و جمله قابلتوجه بیرون آمده که نشان میدهد نویسندگان روی متن وسواس داشتهاند. البته نگرانی اصلی اینجاست که آیا این دقت و ظرافت در قسمتهای بعدی نیز حفظ خواهد شد یا نه.
۲. «کلاغ» از نظر فرم تصویری به قلمرو آشنای مهدویان نزدیک است. او استاد روایتهای مستندنما و قصههای شبهمستند است و جنس فیلمبرداری، حرکت دوربین و دکوپاژ صحنهها در این سریال نیز با همین سلیقه همخوانی دارد.
هادی بهروز نیز از همان قسمت اول نشان میدهد که قرار است یکی از عناصر مهم موفقیت بصری اثر باشد و نگاه او به قابها کاملاً با جهان مهدویان و البته این قصه، هماهنگ است.
۳. هادی حجازیفر بازیای کنجکاویبرانگیز دارد. گریم انتخابشده برای او و نوع بازیاش تصویر مردی میانسال، عاشقپیشــــــــــــه و درگیــــــر تناقضهای شخصیتی را منتقل میکند؛ کاراکتری که ظاهراً میان شغل و احساساتش گرفتار خواهد آمد. با این حال هنوز برای داوری قطعی درباره این نقش زود است و باید دید در ادامه چه لایههایی از شخصیت آشکار خواهد شد. آیا ساواکی عاشقی که او میسازد، منحصربهفرد میشود؟
۴. اگر یک نفر باشد که از همین قسمت اول بتوان درباره درخشش او با اطمینان بیشتری صحبت کرد، محسن قصابیان است. کاراکترآفرینی او، از ساخت صدا گرفته تا ریتم دیالوگگویی و حتی استفاده هوشمندانه از نگاه و چشمها، از همان ابتدا توجه مخاطب را جلب میکند. او یکی از برگهای برنده قسمت اول «کلاغ» است؛ بازیگری که حضورش فراتر از متن و دیالوگها عمل میکند.
«کلاغ» هنوز در ابتدای راه است. هنوز نمیتوان درباره کیفیت نهایی بازیها، مسیر داستان یا کلیشهای و ضدکلیشهای بودن روایت حکم صادر کــــــرد. اما آنچه فعلاً میتوان گفت این است که مهدویان شروعی امیدوارکننـده به نسبت زخمکاریهای ۳ و ۴ داشته؛ «کلاغ» فعلاً بیش از هر چیز مخاطب را به انتظار دعوت میکند.

