نعمتالله فاضلی جامعهشناس در گفتوگو با «ایران» مواجهه مردم با جنگ تحمیلی را ارزیابی کرد
نمایش با شکوه قدرت نرم ایرانیان
گروه سیاسی/ رضوانه رضایی پور- مواجهه مردم ایران در مقابل تجاوز ۴۰ روزه آمریکایی- صهیونی به کشور از منظر جامعهشناسی چه ویژگیها و برجستگیهایی داشت؟ نعمتالله فاضلی، جامعهشناس و استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در گفتوگوی خود با «ایران»، به واکاوی این پرسش پرداخت و با اشاره به تقویت انسجام اجتماعی و بازگشت هزاران مهاجر به کشور در شرایط جنگی، آنها را به عنوان نشانههایی از «ویرانی مولد» یاد کرد که میتواند مبدأ تحولاتی جدید در تاریخ ایران باشد. فاضلی با تشریح مفهوم «قدرت نرم» در تقابل با قدرت سخت نظامی دشمن، ابعاد پنهان مقاومت مدنی و فرهنگی در برابر تجاوز اخیر را واکاوی کرده و از «خودباوری ملیِ بازسازیشده» به عنوان مهمترین دستاورد ناملموس این نبرد یاد کرد.
آقای دکتر ارزیابیها و تحلیلهای مختلفی در یکی دو ماه گذشته درباره کیفیت نقشآفرینی اضلاع مختلف دفاع ملی ایران علیه تجاوز نظامی مطرح شده است. شما به عنوان یک جامعهشناس مواجهه مردم با جنگ را چگونه دیدید؟ از نظر شما مردم واقعیت جنگ را چگونه تجربه کردند؟ و این مواجهه بیانگر چه نکات قابل تأملی برای تحلیلهای جدید است؟
جنگ، جامعهها را به تکاپو وا میدارد. در این تکاپو، هم افراد، هم گروهها و هم نهادها برای تأمین نیازهای خود یا حتی صرفاً برای بقا، ناگزیرند که به هر شکل ممکن خلاقیتها، قابلیتها و تواناییهای مادی و معنوی خویش را بسیج کنند تا بتوانند در وضعیت بحرانیای که جنگ به زندگی انسانها تحمیل میکند، شانس بیشتری برای ماندن داشته باشند. از این رو، جنگ - فارغ از اینکه افراد با آن موافق باشند یا مخالف و مستقل از هر نوع جهتگیری سیاسی - انسانها را ناگزیر میکند که واقعیت آن را تجربه کنند؛ زیرا هیچ چیز به اندازه جنگ و مرگ، واقعی نیست. مرگ چیزی نیست که انسان بتواند آن را انکار کند. شاید بتوان درباره بسیاری از مفاهیم تردید داشت، اما وقتی پای مرگ به میان میآید، واقعیت با تمام سنگینیاش بر انسان فرود میآید. جنگ نیز چنین است؛ وضعیتی که جامعه را ناچار میکند با واقعیتهای عریان زندگی مواجه شود.
از همین رو نباید تصور کنیم که جامعه یا افراد، واقعیت جنگ را نمیشناسند یا از پذیرش آن سر باز میزنند. با این حال، افراد جامعه به یک اندازه «واقعی بودن» جنگ را تجربه نمیکنند و حتی بسیاری در آغاز حاضر نیستند این واقعیت را بپذیرند.
این نپذیرفتن، خود بخشی از سازوکار ذهن انسان برای مقاومت و تابآوری در برابر بحرانهایی است که جنگ پدید میآورد. مشابه این وضعیت را در بیماری نیز میبینیم؛ کم نیستند کسانی که بیمارند اما تمایلی به مراجعه به پزشک برای معاینه یا درمان ندارند. گاهی زمان زیادی طول میکشد تا انسان بپذیرد بدنش دچار اختلال شده و نیازمند درمان است. اما سرانجام، وقتی بیماری از حدی بالاتر برود، همه ناچار به مراجعه و پذیرش واقعیت میشوند. جنگ نیز همینگونه است. در حیات اجتماعی، هنگامی که دامنه جنگ گسترده میشود، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی پدید میآورد. برای عدهای که مستقیماً درگیر آن هستند، ممکن است به معنای از دست دادن عزیزان، نابودی شغل یا ویرانی خانه و کاشانه در نتیجه بمباران و تجاوز دشمن باشد. در آن نقطه است که جنگ دیگر انکارشدنی نیست و واقعیت خود را تحمیل میکند. کسی که خانهاش زیر آوار مانده، دیگر نمیتواند بگوید جنگ فقط یک خبر سیاسی است. کسی که عزیزش را از دست داده، جنگ را نه در تحلیلهای رسانهای بلکه در عمق وجودش لمس میکند. این نکات را از آن جهت مطرح میکنم که وقتی به فضای جامعه نگاه میکنیم، این گرایشها و تمایلات را در اشکال گوناگون میبینیم؛ گروه هایی که مستقیماً درگیر جنگ شدهاند، خانه از دست دادهاند، شغلشان آسیب دیده یا عزیزی از بینشان رفته و نیز کسانی که در جایگاه نیروهای نظامی، مسئولیت دفاع از میهن را بر عهده دارند، همه بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم، با جنگ روبهرو میشوند. ما نیازمند آن هستیم که واقعیت جنگ را به رسمیت بشناسیم. این، آغاز لحظهای است که ذهن جامعهشناختی جامعه شروع به فعالیت میکند؛ لحظهای که جامعه میپذیرد وارد وضعیتی استثنایی شده است. این وضعیت، شبیه انسانی است که نتیجه آزمایش خود را دریافت میکند و درمییابد دچار بیماری شده است. بدین ترتیب از همان لحظه، سبک زندگیاش تغییر میکند؛ رژیم غذایی تازه، مراجعه به متخصص، جراحی یا درمانهای دشوار را آغاز میکند. ذهن جامعه نیز وقتی واقعیت جنگ را بپذیرد، باید خود را برای «جراحی اجتماعی» آماده کند؛ برای ورود به موقعیتی استثنایی که در آن، زندگی روزمره، فعالیت شغلی، شیوههای مصرف، روابط اجتماعی، نوع سخن گفتن، پیوندهای انسانی و بسیاری از امور ریز و درشت دیگر دگرگون میشوند.
بر خلاف انتظاراتی که برخی بدخواهان و مخالفان داشتند، انسجام و همبستگی مردم در جنگ تقویت شد و حتی برخی رفتارهای طبیعی مرسوم در همه کشورهای درگیر با جنگ هم به صورت محسوس دیده نشد. در حقیقت گویا مردم به تدریج خود را با شرایط جنگی تطبیق دادند. شما نمودهای این تطبیق دادن را در چه مواردی دیدید؟
در دوران جنگ، حتی سادهترین عادتهای روزمره نیز تغییر میکنند. نوع خرید کردن، میزان مصرف، برنامهریزی برای آینده، سفر رفتن، دید و بازدید، حرف زدن و حتی شوخی کردن، همه تحت تأثیر وضعیت جنگی قرار میگیرند؛ جامعه ناگهان از وضعیت عادی خارج میشود و وارد وضعیتی میشود که در آن، همه چیز رنگ اضطرار به خود میگیرد. این همان لحظهای است که جامعه باید یاد بگیرد چگونه در دل بحران، خود را بازتنظیم کند. این مرحله، در عین آنکه وضعیتی پیچیده و همراه با ویرانی، بحران اقتصادی و اختلال در زندگی روزمره ایجاد میکند، ما را نیز با پرسشهای تازهای روبهرو میسازد. از خود میپرسیم: جامعه ما چه جور جامعهای است؟ منِ ایرانی چه ویژگیهایی دارم؟ منابع بقا و بهبود زندگی کداماند؟ حتی در جنگ، ما با پدیدهای روبهرو میشویم که میتوان آن را «آشناییزدایی» نامید؛ یعنی چیزهایی که همیشه در زندگی ما وجود داشتهاند اما به دلیل عادت، آنها را نمیدیدیم، ناگهان آشکار میشوند.
جنگ، بسیاری از این امور پنهان را به رخ ما میکشد. برای مثال، هنگامی که در این جنگ به مؤسسه پژوهشی پاستور حمله شد، ناگهان در فضای عمومی صحبت از این شد که ایران از زمان امیرکبیر، یعنی حدود ۱۵۰ سال پیش، همزمان با پیدایش واکسن در جهان، وارد عرصه تولید و پژوهش واکسن شده است. این واقعیت همیشه وجود داشت، اما کمتر به آن توجه میکردیم. یا زمانی که به پلها حمله شد، تازه بسیاری دریافتند که صنعت پلسازی ایران یکی از پیشرفتهترین صنایع در آسیاست. در عرصه نظامی نیز همین اتفاق رخ داد. تصور عمومی این بود که ایران در روزهای اول جنگ فرو خواهد پاشید، اما مقاومت نظامی ایرانیان نهتنها دشمنان، بلکه خود ما را نیز شگفتزده کرد. اهمیت ژئوپلتیک تنگه هرمز نیز بار دیگر آشکار شد. ما همیشه میدانستیم که این تنگه اهمیت دارد، اما اکنون در میدان آزمون، معنای واقعی آن را درک کردیم.
حتی پدیده مهاجرت نیز معنایی تازه یافت. برخلاف تصور رایج که در شرایط بحرانی مردم به کشورهای دیگر پناه میبرند، آمارها نشان داد هزاران ایرانی مهاجر در دوران جنگ به ایران بازگشتند. این مثالها نشان میدهد که جامعه ایران در دل جنگ، از ظرفیتهای پنهان خود آشناییزدایی کرد؛ چیزهایی که وجود داشتند، اما نمود نداشتند. جنگ، آزمایشگاهی بزرگ است؛ آزمایشگاهی که در آن، افراد، جامعه، جغرافیا، تاریخ و فرهنگ همگی در معرض آزمون قرار میگیرند. البته بیان این نکات به معنای ستایش جنگ نیست. جنگ، واقعیتی است که ما را با پرسشهای بنیادین درباره زندگی، مرگ و بقا روبهرو میکند. اما در عین حال، بزرگترین آزمایشگاه برای آزمودن قابلیتها، خلاقیتها و ظرفیتهای انسانی و اجتماعی نیز هست. به همین دلیل است که مورخان، همواره جنگ را نقطهای تعیینکننده در تاریخ تمدنها دانستهاند؛ لحظهای که ظرفیتهای بالقوه جوامع به فعلیت درمیآیند. در جنگهای اخیر نیز ما دوباره این آزمایشگاه تاریخی را تجربه کردیم؛ آزمایشگاهی که هنوز در آن ایستادهایم و باید آن را بشناسیم.
همان گونه که شما اشاره کردید به هر حال جنگ همراه با از دست دادن عزیزان و آسیبها و خسارات نظامی، مادی، روانی و... است. با این حال این سؤال هم مطرح است که به جز حوزه نظامی که خط مقدم جنگ محسوب میشود، این پدیده میتواند دستاوردها یا موفقیتهای جدیدی هم در حوزههای غیرنظامی داشته باشد؟
هرچه شناخت ما از جنگ و سازوکارهای جامعه در موقعیت جنگ عمیقتر باشد، امکان آنکه از دل جنگ دستاوردهایی پدید آوریم بیشتر خواهد شد. جنگ، فقط در میدان نظامی تعریف نمیشود. همانقدر که میدان درگیریهای خشونتبار است، عرصه درگیریهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز هست. اگر جنگ را صرفاً ویرانی ببینیم، تنها ویرانی نصیب ما خواهد شد؛ اما اگر آن را «ویرانی مولد» بفهمیم، میتوانیم از دل آن مسیر ساختن را آغاز کنیم. آرنولد توین بی، مورخ مشهور، پس از مطالعه تمدنهای مختلف به این نتیجه رسید که بسیاری از بزرگترین خلاقیتها و فضایل انسانی در لحظات بحرانی و فاجعهبار تاریخ پدید آمدهاند؛ در زمان زلزله، سیل، آتشسوزی یا جنگ. در تاریخ ایران نیز همین را میبینیم.
شهرهایی چون تبریز، شیراز، اصفهان و بسیاری دیگر بارها در اثر جنگ یا بلایای طبیعی ویران شدهاند، اما هر بار مردم آنها را دوباره و حتی بهتر از گذشته ساختهاند. تبریز، شهری که بارها در طول تاریخ در نتیجه زلزله و تهاجم نابود شد، امروز یکی از مهمترین شهرهای فرهنگی و اقتصادی ایران است. شیراز نیز در دورههای مختلف تاریخی آسیبهای فراوانی دید، اما امروز بهعنوان نماد فرهنگ، شعر و زیبایی شناخته میشود. اصفهان، مشهد و بسیاری دیگر از شهرهای ایران نیز تجربههای مشابهی داشتهاند. این تاریخ طولانی به ما نشان میدهد که جامعه ایرانی، جامعهای است که همواره توانسته از دل ویرانی، امکان تازهای برای ساختن خلق کند. بنابراین، یکی از راههای بنیادی برای تابآوری در جنگ، شناخت واقعبینانه آن است. سخن گفتن از ظرفیتهای مولد جنگ، به معنای استقبال از جنگ نیست؛ بلکه به این معناست که اگر جنگ رخ داد، ناگزیر باید آن را به فضایی برای بقا، بهبود و بالندگی تبدیل کنیم. در این میان، گروههای مختلف جامعه واکنشهای یکسانی ندارند. برخی دچار انکار میشوند، برخی به اضطراب فرو میروند و برخی دیگر تلاش میکنند معنایی تازه برای زندگی پیدا کنند. آنچه اهمیت دارد، «مواجهه خلاق» با جنگ است؛ مواجههای که هم واقعیت جنگ را میپذیرد و هم آن را به فرصتی برای تقویت جامعه تبدیل میکند.
نمونههایی از این دست فرصتهایی که میتواند به تقویت جامعه کمک کند، ناظر بر جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران را توضیح دهید.
یکی از مهمترین ظرفیتهایی که جنگ اخیر برای جامعه ایران ایجاد کرده، نوعی خودباوری ملی است. در دو قرن گذشته، ایران بارها در جنگها شکست خورده و بخشهایی از سرزمین خود را از دست داده بود. از عهدنامه گلستان و ترکمنچای گرفته تا تجربه جنگهای جهانی، حافظه تاریخی ایرانیان آکنده از احساس شکست و تحقیر بود. این شکستها، اعتمادبهنفس و غرور ملی ایرانیان را خدشهدار کرده بود.
اما در جنگ اخیر، ایران در برابر یکی از مجهزترین ارتشهای جهان ایستاد و مقاومت کرد. این مقاومت، اگر استمرار یابد، میتواند لحظهای تاریخی برای بازسازی اعتمادبهنفس ملی ایرانیان باشد. جامعه ایران، در دل بحران، بار دیگر توانست خود را بهعنوان جامعهای مقاوم، دارای ظرفیت و برخوردار از توان ایستادگی بازتعریف کند.
این جنگ، چشمانداز تازهای از سرزمین ایران، فرهنگ ایران، تاریخ ایران و ظرفیتهای ژئوپلتیکی و انسانی برای ما ایجاد کرده است. همچنین، جنگ نشان داد که فقط بدنها و سرزمینها نیستند که درگیر میشوند؛ بلکه زبان، ادبیات، آیینها، باورها، رویاها و همه عناصر جهان انسانی نیز وارد میدان نبرد میشوند. در جنگ اخیر، جامعه ایران از مجموعهای از «فناوریهای ناملموس» بهره برد؛ فناوریهایی فرهنگی، اجتماعی، آیینی و معنوی که نقشی تعیینکننده در تابآوری جامعه داشتند. این فناوریها، اگرچه دیده نمیشوند، اما قدرت آنها گاه از پیشرفتهترین سلاحها نیز بیشتر است. برای مثال، همزمانی جنگ با ماه رمضان، این ماه را به بستری برای همدلی و انسجام اجتماعی تبدیل کرد. رمضان صرفاً یک آیین دینی نبود؛ بلکه به یک فضای مشترک عاطفی و اخلاقی تبدیل شد که میلیونها انسان را در کنار هم قرار داد. حتی کسانی که چندان پایبند به مناسک دینی نبودند نیز در فضای عمومی ناشی از رمضان، بخشی از این همبستگی جمعی شدند.
در کنار رمضان، نوروز نیز بهعنوان یک فناوری فرهنگی چند هزار ساله عمل کرد. جامعه ایران، در دل بحران و تهدید، همچنان نوروز را برگزار کرد، به دیدار یکدیگر رفتند، شادی کرده و پیوندهای اجتماعی را حفظ کردند. این مسأله، از منظر جامعهشناختی، بسیار معنادار است. زیرا جامعهای که بتواند در دل بحران همچنان آیینهای زندگی را حفظ کند، در واقع در حال مقاومت فرهنگی در برابر مرگ و ویرانی است. اگر کسی از بیرون به جامعه ایران نگاه میکرد، شاید با شگفتی میدید، در شرایطی که تهدید جنگ و بمباران وجود دارد، مردم همچنان در خیابانها حضور دارند، نوروز را تبریک میگویند، خرید میکنند و تلاش دارند زندگی را ادامه دهند. این همان نیروی پنهان فرهنگ است؛ نیرویی که از هزاران سال تجربه تاریخی تغذیه میکند.
در مواجهه ایرانیان با پدیده جنگ، مفهوم ایران هم برجستگی مشهودی پیدا کرد تا جایی که به نواهای مذهبی و مداحی در میادین و تجمعات هم راه یافت. این برجسته شدن را چگونه باید ارزیابی کرد؟ حاوی چه پیامها و نکات قابل تأملی است؟
بله، همین طور است و شاید مهمترین فناوری ناملموس این جنگ، خودِ «ایران» بود. واژه ایران، به یکباره همه ایرانیان را - در هر جای جهان - به هم متصل کرد. حمله به سرزمین ایران، باعث شد نام ایران دوباره در دلها زنده شود. مردم دوباره به تاریخ، قهرمانان و حافظه جمعی خود رجوع کردند. واژه ایران، از یک مفهوم عادی به نیرویی عظیم برای همبستگی تبدیل شد.
در این جنگ، مردم فقط همسایه یا خویشاوند نبودند؛ آنها «ایرانی» بودند. ایران، به یک فناوری بزرگ اجتماعی و عاطفی تبدیل شد که توانست انسانها را گرد هم بیاورد. همین امر بود که بسیاری از تحلیلگران خارجی را به این نتیجه رساند که جنگیدن با ایران، کاری بسیار دشوار است.
نام ایران، در این روزها، فقط یک نام جغرافیایی نبود. این واژه، حامل هزاران سال تاریخ، اسطوره، شعر، فرهنگ و خاطره جمعی بود. مردم با شنیدن نام ایران، کوروش، فردوسی، آریوبرزن، سورنا و تمام حافظه تاریخی خود را به یاد آوردند. گویی جنگ، لایههای پنهان هویت ایرانی را دوباره فعال کرد. یکی دیگر از پدیدههای مهم این جنگ، حضور مردم در شبهای شهر بود؛ مردمی که بدون سلاح و آموزش نظامی، خیابانها را به میدان مقاومت تبدیل کردند. شاید هیچ رماننویسی در دهههای گذشته نمیتوانست چنین صحنهای را تصور کند؛ مردمی که شبها گرد هم میآیند تا از سرزمین، خانه، زندگی و هویت خود دفاع کنند. این حضور مردمی، صرفاً یک حرکت احساسی نبود؛ بلکه نوعی بازتعریف مفهوم «شهر» و «میدان عمومی» بود. شهر دیگر فقط محل زندگی روزمره نبود، بلکه به فضایی برای همبستگی و مقاومت تبدیل شد. مردم، با حضور خود، به یکدیگر امید داده و احساس تنهایی را کاهش میدادند. در این میان، رسانهها و شبکههای اجتماعی نیز نقشی مهم ایفا کردند. تصاویر، روایتها و پیامهایی که در فضای مجازی منتشر میشد، بخشی از همان قدرت نرم جامعه ایران بود. جامعه، از طریق زبان، تصویر و روایت، تلاش میکرد معنایی برای رنج و مقاومت خود بسازد. این جنگ، در نهایت، بار دیگر نشان داد که برخلاف بسیاری از نظریههای معاصر درباره «مرگ انسان»، انسان هنوز زنده است. در روزگاری که گفته میشود ماشینها، هوش مصنوعی و فناوری جای انسان را گرفتهاند، مردم ایران نشان دادند که اراده، امید، همبستگی و قدرت انسانی همچنان میتواند در برابر بزرگترین ماشینهای جنگی جهان بایستد. سالهاست نظریهپردازان اجتماعی از پایان انسان سخن میگویند. از زمانی که انقلاب صنعتی آغاز شد، این تصور شکل گرفت که ماشینها جای دست و پای انسان را خواهند گرفت. بعدها نیز گفته شد که فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی جای ذهن و مغز انسان را خواهند گرفت. اما جنگ اخیر نشان داد که هنوز چیزی در انسان وجود دارد که هیچ ماشینی قادر به جایگزینی آن نیست؛ چیزی به نام اراده انسانی. انسانهایی که در شبهای جنگ، زیر پلها، در نیروگاهها، در خیابانها و در میدانهای شهر ایستادند، نشان دادند که جامعه انسانی هنوز ظرفیت خلق معنا، ایستادگی و مقاومت را دارد. این، شاید یکی از مهمترین درسهای این جنگ باشد.
به نظرم میشود در جمعبندی توضیحات شما این را هم گفت که مواجهه با جنگ به صورت تأثیرگذار صرفاً محدود به حوزه نظامی نبود و در حقیقت ما در کنار قدرت سخت، شاهد نوعی عرض اندام قدرت نرم هم بودیم.
بله، این سخن درستی است. جوزف نای، نظریهپرداز علوم سیاسی، سالها پیش در کتاب مشهور خود از مفهوم «قدرت نرم» سخن گفت. او توضیح داد که در کنار قدرت نظامی و اقتصادی، نوعی قدرت دیگر نیز وجود دارد که بر ذهن، زبان، فرهنگ، آیینها و روابط انسانی استوار است. جنگ اخیر، بهنوعی نمایش باشکوه قدرت نرم جامعه ایران بود. قدرت نرم، همان نیروی پنهانی است که در زبان مردم، در حافظه جمعی، در آیینها، در شعر، در موسیقی، در ادبیات و در احساس تعلق ملی وجود دارد. جامعه ایران، در این جنگ، نشان داد که چگونه میتوان از این منابع ناملموس برای مقاومت استفاده کرد. البته نباید فراموش کرد که جنگ، همچنان سویهای تاریک و دردناک دارد. جنگ یعنی رنج، خون، ویرانی، مهاجرت، اضطراب، فقر و فروپاشی بسیاری از زندگیها. هیچ تحلیلی نباید این واقعیت تلخ را پنهان کند. خانوادههایی هستند که عزیزان خود را از دست دادهاند، کودکانی که با ترس زندگی میکنند و انسانهایی که آینده خود را در ابهام میبینند.
اما اگر قرار باشد بر این سویه تاریک غلبه کنیم، ناچاریم از همان فناوریهای ناملموس - از فرهنگ، زبان، آیین، تاریخ، امید و همبستگی - بهره بگیریم. همان قدرت نرمی که توانست جامعه را در برابر دشمن مقاوم کند، اکنون نیز باید به یاری ما بیاید تا بتوانیم از دل این بحران، آیندهای انسانیتر و مقاومتر بسازیم.

