انتقاد تند کارگردان بزرگ آمریکایی به سینمای امروز هالیوود

وقتی تارانتینو دیگر جادوی سینما را نمی‌بیند

مهرداد پارسایی
منتقد سینما

کوئنتین تارانتینو، کارگردان برنده اسکار آمریکایی، با انتقاد تند از سینمای امروز هالیوود، آن را «کارخانه سوسیس‌سازی بی‌مزه» خواند و اعلام کرد که فیلم‌های جدید دیگر مانند گذشته او را مجذوب خود نمی‌کنند و اکنون ترجیح می‌دهد به ‌جای تماشای فیلم، کتاب بخواند. به نظر می‌رسد که انتقاد تند او از وضعیت امروز هالیوود، صرفاً گلایه یک فیلمساز مشهور از آثار جدید نیست، بلکه نشانه‌ای از بحرانی عمیق‌تر در صنعت سینماست. کارگردانی که با آثاری چون «داستان عامه‌پسند»، «بیل را بکش» و «روزی روزگاری در هالیوود» به یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان معاصر تبدیل شده، اکنون از هالیوود به عنوان «یک کارخانه سوسیس‌سازی بی‌مزه» یاد می‌کند؛ توصیفی که بیش از هر چیز به تولید انبوه، فقدان خلاقیت و تکرار فرمول‌های از پیش آزموده‌شده اشاره دارد.
 تارانتینو در مقاله اخیر خود، از تجربه‌ای سخن می‌گوید که احتمالاً برای بسیاری از سینمادوستان نیز آشناست؛ اینکه هنگام تماشای فیلم‌های جدید، بیش از آنکه جذب جهان داستان شوند، مدام با نقص‌های روایی، شخصیت‌های غیرقابل باور، انتخاب‌های اشتباه بازیگران و تلاش آشکار سازندگان برای جلب رضایت حداکثری مخاطب مواجه می‌شوند. از نگاه او، این مشکلات آن‌قدر فراگیر شده‌اند که دیگر به‌ سختی می‌توان فیلمی را یافت که بتواند تماشاگر را کاملاً در خود غرق کند.
 نکته جالب در سخنان تارانتینو این است که او گذشته را نیز بی‌عیب و نقص نمی‌داند. او اذعان می‌کند که دهه ۱۹۸۰ نیز سرشار از فیلم‌های متوسط و ضعیف بود. با این حال، تفاوت اصلی در نگاه او به ماهیت سینما نهفته است. به باور تارانتینو، حتی آثار ضعیف آن دوران در بستری تولید می‌شدند که هنوز عشق به سینما و تجربه جادویی سالن تاریک را زنده نگه می‌داشت. امروز اما این جادو کم‌رنگ شده و خود مفهوم «فیلم» نیز در حال تغییر است.
 این تغییر البته تنها به کیفیت آثار محدود نمی‌شود. ظهور پلتفرم‌های استریم، تغییر عادت‌های تماشای مخاطبان، سلطه الگوریتم‌ها بر تصمیم‌گیری‌های تجاری و وابستگی روزافزون استودیوها به دنباله‌ها، بازسازی‌ها و مجموعه‌های شناخته‌شده، ساختار سنتی سینما را دگرگون کرده است. در چنین شرایطی، ریسک‌پذیری هنری کاهش می‌یابد و سرمایه‌گذاران ترجیح می‌دهند به جای حمایت از ایده‌های تازه، روی برندهای امتحان‌پس‌داده سرمایه‌گذاری کنند.
 از همین منظر می‌توان انتقاد تارانتینو را فراتر از یک اظهار نظر شخصی دانست. او در واقع از صنعتی سخن می‌گوید که به‌تدریج میان هنر و تجارت، کفه ترازو را به سود تجارت سنگین‌تر کرده است. وقتی موفقیت یک فیلم پیش از هر چیز با شاخص‌های فروش، داده‌های مخاطب و قابلیت توسعه به یک مجموعه چندرسانه‌ای سنجیده شود، طبیعی است که خلاقیت فردی فیلمسازان در حاشیه قرار گیرد.
با این حال، تارانتینو به طور کامل ناامید نیست. او در همان مقاله از چند اثر معاصر تمجید می‌کند؛ از جمله «داستان وست ساید» استیون اسپیلبرگ و پروژه بلندپروازانه «افق: یک حماسه آمریکایی» ساخته کوین کاستنر. این تحسین‌ها نشان می‌دهد که از نظر او هنوز هم امکان خلق آثار ارزشمند وجود دارد، اما این آثار به استثنا تبدیل شده‌اند، نه قاعده.
شاید مهم‌ترین بخش سخنان تارانتینو جمله‌ای باشد که می‌گوید این روزها ترجیح می‌دهد کتاب بخواند. این جمله در ظاهر ساده، حامل معنایی عمیق است. وقتی یکی از عاشق‌ترین فیلم‌بازان تاریخ سینما، کسی که زندگی حرفه‌ای و شخصی خود را وقف این هنر کرده، دیگر کمتر از سینما لذت می‌برد، باید این پرسش را جدی گرفت که آیا سینمای امروز توانایی برانگیختن شور و شوق گذشته را از دست داده است؟
البته ممکن است بخشی از این نگاه ناشی از نوستالژی باشد. هر نسلی معمولاً هنر دوران جوانی خود را اصیل‌تر و تأثیرگذارتر می‌داند. اما حتی اگر این عامل را نیز در نظر بگیریم، نمی‌توان انکار کرد که صنعت فیلمسازی در سال‌های اخیر با چالش‌های جدی مواجه شده است؛ از بحران‌های اقتصادی گرفته تا تغییر رفتار مخاطبان و رقابت شدید با شبکه‌های اجتماعی و بازی‌های ویدیویی.

 

بــــرش

لزوم بازاندیشی درباره آینده سینما

انتقاد تارانتینو را باید هشداری از سوی یکی از مهم‌ترین مدافعان هنر سینما تلقی کرد. او نه از سر دشمنی با هالیوود، بلکه از موضع عشق و دلبستگی به سینما سخن می‌گوید. شاید به همین دلیل، ارزش واقعی حرف‌های او در حمله به فیلم‌های امروز نباشد، بلکه در یادآوری این نکته باشد که سینما زمانی بزرگ‌ترین هنر قرن بیستم شد که می‌توانست مخاطب را شگفت‌زده کند، او را به جهان‌های تازه ببرد و تجربه‌ای فراتر از سرگرمی صرف خلق کند. پرسش اصلی این است که آیا هالیوود امروز هنوز چنین توانایی‌ای دارد یا خیر؟
نکته دیگری که در سخنان تارانتینو قابل تأمل است، رابطه میان سینما و مخاطب در عصر جدید است. در گذشته، تماشای فیلم یک رویداد فرهنگی محسوب می‌شد. مخاطب برای دیدن یک اثر سینمایی به سالن می‌رفت، زمان مشخصی را به آن اختصاص می‌داد و تجربه‌ای جمعی را با دیگران به اشتراک می‌گذاشت. اما امروز، فیلم در کنار صدها گزینه سرگرمی دیگر قرار گرفته است؛ از سریال‌های بی‌پایان پلتفرم‌های استریم گرفته تا ویدیوهای کوتاه شبکه‌های اجتماعی که برای جلب توجه مخاطب با یکدیگر رقابت می‌کنند.
این تغییر، ناخواسته بر شیوه فیلمسازی نیز اثر گذاشته است. بسیاری از آثار جدید تلاش می‌کنند در کوتاه‌ترین زمان ممکن مخاطب را جذب کنند و لحظه‌ای از توجه او را از دست ندهند. نتیجه چنین رویکردی گاهی به آثاری منجر می‌شود که بیش از آنکه بر شخصیت‌پردازی، فضاسازی و روایت عمیق تکیه داشته باشند، بر شوک‌های لحظه‌ای، ریتم تند و فرمول‌های ازپیش‌تعیین‌شده متکی هستند. شاید همین مسأله است که تارانتینو از آن به عنوان از بین رفتن «جادوی سینما» یاد می‌کند.
با این همه، تاریخ سینما نشان داده است که این هنر بارها از بحران‌های مختلف عبور و خود را بازآفرینی کرده است. همان‌طور که ورود تلویزیون، ویدیو و اینترنت نتوانست سینما را از میان ببرد، شاید تحولات امروز نیز در نهایت به ظهور نسل تازه‌ای از فیلمسازان و شکل‌های جدیدی از خلاقیت منجر شود. بنابراین، انتقاد تارانتینو را می‌توان نه پایان یک عصر، بلکه دعوتی برای بازاندیشی درباره آینده سینما دانست.