ترامپ چگونه ساختار سیاسی آمریکا و جمهوری خواهی سنتی را تغییر داده است؟

پلوتوپوپولیسم در ترامپیسم!

فرشید فرحناکیان
دکترای حقوق نفت و گاز


ترامپیسم را نمی‌توان صرفاً یک انحراف انتخاباتی یا هیجان زودگذر پوپولیستی دانست. آنچه در آمریکا رخ‌داده، نشانه نوعی دگرگونی ساختاری در نسبت میان سرمایه، دموکراسی و قدرت سیاسی است؛ جایی که بخشی از ثروتمندترین لایه‌های جامعه نه در برابر پوپولیسم اقتدارگرا، بلکه در کنار آن ایستادند. درست همان وضعیتی که سیسرو درباره‌اش هشدار داده بود: لحظه‌ای که فساد نخبگان، از سطح فردی عبور می‌کند و به ساختار حکومت سرایت می‌یابد. در روایت رسمی رسانه‌های آمریکایی، ظهور دونالد ترامپ معمولاً با تصویر «کارگران خشمگین»، «سفیدپوستان درمانده» و «طبقه متوسط قربانی جهانی‌سازی» توضیح داده می‌شود. داده‌های پژوهش منتشره در
 American Political Science Review
 تصویری به‌مراتب پیچیده‌تر و خطرناک‌تر ارائه می‌کند: ترامپ نه صرفاً محصول شورش فرودستان؛ بلکه نتیجه ائتلافی نامتعارف میان توده‌های ناراضی و بخشی از ثروتمندترین اقشار آمریکاست؛ پدیده‌ای که نویسندگان آن را «پلوتوپوپولیسم»
(plutopopulism) یا «پوپولیسم ثروت‌سالار» می‌نامند.
این مفهوم شاید مهم‌ترین کلید فهم بحران امروز آمریکاست؛ بحرانی که نشان می‌دهد سرمایه‌داری آمریکایی وارد مرحله‌ای شده که در آن، میلیاردرها و طبقات ناراضی نه در تقابل، بلکه گاه در یک جبهه سیاسی مشترک قرار می‌گیرند. نتیجه، شکل‌گیری نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی است که هم از انرژی خشم توده‌ای تغذیه می‌کند و هم از منابع مالی الیگارشی. مطالعه‌ای که توسط پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا، پرینستون و برکلی انجام شده، با بررسی بیش از ۲۳۲ میلیون داده مالی و انتخاباتی، یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های داده درباره رفتار سیاسی ثروتمندان آمریکایی را ساخته است. یافته‌ها تکان‌دهنده‌اند: ترامپ در میان ثروتمندان سنتی حزب جمهوری‌خواه ضعیف‌تر از نامزدهای معمول جمهوری‌خواه بود؛ اما این ضعف را با بسیج بی‌سابقه اهداکنندگان جدید و غیرثروتمند جبران کرد. همین گزاره ساده، اما معنایی عمیق‌تر دارد: ساختار سیاسی آمریکا دیگر صرفاً بر «اجماع نخبگان» اداره نمی‌شود؛ بلکه اکنون نوعی ائتلاف انفجاری میان سرمایه کلان و پوپولیسم ضدسیستمی شکل‌گرفته است.
 
شورش علیه نخبگان 
با پول نخبگان
تناقض بزرگ ترامپیسم دقیقاً همین‌جاست. ترامپ خود را دشمن «واشنگتن»، «وال‌استریت» و «نخبگان جهانی‌گرا» معرفی می‌کرد؛ اما در عمل، سیاست‌های اقتصادی‌اش یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های انتقال ثروت به طبقات بالا بود. این مطالعه نشان می‌دهد ثروتمندان آمریکایی نسبت به ترامپ دو احساس متضاد داشتند: از یک‌سو، لفاظی ضدنخبگانی (Anti-elite)، ضدجهانی‌سازی (Anti-globalist) و قومیت‌گرایی (Ethnocentric) او برای بخشی از سرمایه‌داران سنتی نگران‌کننده بود؛ از سوی دیگر، کاهش مالیات
(Tax Cuts)، مقررات‌زدایی‌(Deregulation) و سیاست‌های ضدکارگری او دقیقاً همان چیزی بود که الیگارشی آمریکایی می‌خواست. درواقع، ترامپ نوعی معامله تاریخی را پیشنهاد کرد: «من نظم سیاسی لیبرال را تخریب می‌کنم، شما هم هزینه‌اش را بدهید.» بخش مهمی از ثروتمندان آمریکا، ولو با تردید، این معامله را پذیرفتند. پژوهش نشان می‌دهد ترامپ در سال ۲۰۱۶ در جذب ثروتمندان عملکردی ضعیف‌تر از میت رامنی داشت؛ اما همچنان ۵۵ درصد منابع مالی او در ۲۰۲۰ از دهک بالای ثروت تأمین شد. این یعنی حتی «پوپولیسم ضدنخبه» در آمریکا نیز بدون پول ثروتمندان قادر به بقا نیست.
شاید مهم‌ترین بخش این روند، فروپاشی تدریجی «جمهوری‌خواهی سنتی» را نشان دهد. ترامپ نتوانست مانند جمهوری‌خواهان کلاسیک، وفاداری اهداکنندگان قدیمی و ثروتمند حزب را حفظ کند. بسیاری از سرمایه‌داران سنتی جمهوری‌خواه از او فاصله گرفتند. نرخ بازگشت اهداکنندگان ثروتمند در کمپین ترامپ بسیار پایین‌تر از الگوهای تاریخی حزب جمهوری‌خواه بود؛ اما این خروج، به سقوط ترامپ منجر نشد؛ بلکه او مدل تأمین مالی سیاست را تغییر داد. ترامپ به‌جای اتکا به شبکه‌های سنتی سرمایه‌داری محافظه‌کار، میلیون‌ها اهداکننده کوچک و متوسط جدید را وارد میدان کرد؛ پدیده‌ای که نویسندگان از آن به‌عنوان «چرخش ضدنظام مستقر (Anti-establishment) در ساختار مالی سیاست آمریکا» یاد می‌کنند. این تحول صرفاً یک تغییر انتخاباتی نیست؛ بلکه نشانه دگرگونی عمیق در اقتصاد سیاسی آمریکاست. در قرن بیستم، سرمایه‌داری آمریکا بر ائتلاف میان نخبگان اقتصادی و طبقه متوسط استوار بود؛ اما اکنون، این نظم جای خود را به ائتلافی میان سرمایه کلان و توده‌های خشمگین داده است؛ ائتلافی که نه به ثبات لیبرال، بلکه به قطبی‌سازی دائمی نیاز دارد.
 تلاقی پوپولیسم و الیگارشی
ترامپیسم را نمی‌توان بدون فهم بحران ساختاری اقتصاد آمریکا توضیح داد. چهار دهه جهانی‌سازی، انتقال صنایع به آسیا، تضعیف اتحادیه‌های کارگری و مالی‌سازی اقتصاد، میلیون‌ها آمریکایی را از چرخه رفاه خارج کرد. مناطق صنعتی قدیمی آمریکا از دیترویت تا پنسیلوانیا، به جغرافیای زوال تبدیل شدند. در چنین فضایی، ترامپ نه یک استثنا؛ بلکه محصول طبیعی سرمایه‌داری متأخر آمریکاست. او خشم ناشی از نابرابری را نه علیه ساختار سرمایه‌داری، بلکه علیه مهاجران، چین، نخبگان لیبرال و رسانه‌ها هدایت کرد. این همان لحظه‌ای است که پوپولیسم راست‌گرا به ابزار بقای سرمایه‌داری تبدیل می‌شود. به ‌بیان ‌دیگر، ترامپیسم نوعی «انحراف سیاسی خشم اقتصادی» است. مطالعه نشان می‌دهد بخش بزرگی از حامیان مالی جدید ترامپ از میان اقشار غیرثروتمند بودند؛ گروه‌هایی که احساس می‌کردند در نظم جهانی جدید بازنده شده‌اند. این شورش اقتصادی؛ اما در نهایت به سیاست‌هایی منتهی شد که بیشترین منفعت را برای ثروتمندان داشت. تناقض بزرگ، پوپولیسمی که به نفع الیگارشی کار می‌کند. ترامپ شاید ضدنخبه‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ معاصر آمریکا در سطح گفتمان بود؛ اما در سطح سیاست‌گذاری یکی از الیگارشیک‌ترین رؤسای جمهوری آمریکا محسوب می‌شود. کاهش مالیات شرکت‌ها، مقررات‌زدایی مالی، حمایت از بازار سرمایه و کاهش محدودیت‌های زیست‌محیطی، عملاً سودی تاریخی برای شرکت‌های بزرگ و طبقات بالا ایجاد کرد. پژوهش نیز تأکید می‌کند که سیاست‌های اقتصادی ترامپ به‌شدت به نفع ثروتمندان طراحی‌شده بود. درواقع، ترامپیسم نسخه آمریکایی همان الگویی است که در بسیاری از کشورهای بحران‌زده دیده می‌شود: بسیج توده‌ای علیه «نظام موجود»، درحالی‌که نتیجه نهایی، تمرکز بیشتر قدرت و ثروت است. این همان چیزی است که مفهوم «پلوتوپوپولیسم» را توضیح می‌دهد: پوپولیسمی که در ظاهر علیه الیگارشی شورش می‌کند، اما در عمل، شکل تازه‌ای از سلطه الیگارشی می‌سازد.
اقتدارگرایی جدید
در نهایت، داستان ترامپ فقط روایت «خشم فرودستان» یا «شورش طبقه متوسط سفید» نیست؛ بلکه روایت شکل‌گیری یک ائتلاف تازه در قلب سرمایه‌داری آمریکاست: پیوندی میان میلیاردرها و توده‌های ناراضی. سال‌ها تصور می‌شد که راست‌گرایی اقتدارگرا تنها زمانی می‌تواند به قدرت برسد که نخبگان اقتصادی، شرکت‌های بزرگ و سرمایه‌داران محافظه‌کار به‌طور کامل پشت آن بایستند. تجربه ترامپ اما نشان داد مسیر جدیدی در حال شکل‌گیری است؛ مسیری که در آن یک پوپولیست می‌تواند همزمان بخشی از ثروتمندان را حفظ کند و درعین‌حال موجی عظیم از کمک‌های مالی خرد و مردمی را بسیج نماید. ترامپ نه کاملاً نامزد وال‌استریت بود و نه صرفاً صدای «آمریکای فراموش‌شده». او ترکیبی از هر دو را ساخت؛ نوعی «پوپولیسم ثروتمندان» یا آنچه برخی پژوهشگران «پلوتوپوپولیسم» می‌نامند: ائتلافی عجیب میان سرمایه و خشم اجتماعی.
داده‌های پژوهش منتشره درAmerican Political Science Review دقیقاً نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایج، ترامپ در جذب کمک‌های مالی، وابستگی مطلقی به اَبَرثروتمندان نداشت. حتی در مقایسه با بسیاری از جمهوری‌خواهان سنتی، حمایت نخبگان مالی از او ضعیف‌تر بود. نقطه تمایز ترامپ اما در جای دیگری بود: او توانست انبوهی از کمک‌کنندگان جدید، عمدتاً غیرثروتمند را وارد سیاست کند؛ کسانی که پیش‌تر بخشی از ماشین مالی حزب جمهوری‌خواه نبودند. این همان تغییری است که می‌تواند دموکراسی‌های مدرن را وارد مرحله‌ای تازه کند؛ زیرا تهدید برای دموکراسی دیگر الزاماً از مسیر کودتا، الیگارشی کلاسیک یا تبانی کامل سرمایه‌داران با اقتدارگرایان عبور نمی‌کند. اقتدارگرایی جدید می‌تواند با ظاهری مردمی، با میلیون‌ها کمک مالی کوچک، با بسیج دیجیتال و با ترکیبی از نارضایتی اجتماعی و حمایت بخشی از ثروتمندان به قدرت برسد.این همان «هیبرید آمریکایی» است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل
 - شماره نه هزار و چهل - ۱۳ خرداد ۱۴۰۵